«برایان» مردی جوان در پشت یک کامیون، خود را در میان میوههای بار آن مخفی کرده است. ناگهان رانندهی کامیون او را در ماشین خود میبیند و میایستد. برایان نیز برای فرار از دست این رانندهی عصبانی به سرعت کامیون را ترک میکند و در میان مسیر خاکی روبهرویاش, پیاده به راه خود ادامه میدهد. سپس فیلم به یک ماه قبل فلشبک میشود و زمانی را نشان میدهد که قرار است برایان برای اولین بار راهی شانگهای شود. برایان از طرف کمپانی خود به چین فرستاده میشود تا پوششی باشد برای انجام اموری که دقیقاً خود او هم نمیداند چه هستند.
سالهای زیادی نیست که کشور چین به عنوان یک ابرقدرت در صنعت و سیاست و سینما و تمام امور جهان شناخته شده است. کشوری که از پلههای ترقی و پیشرفت چنان با سرعت گذشته است که کسی شاید نداند یا حتی به یاد هم نیاورد که چگونه این کشور کمونیستی که زمانی تمام مردماناش در قحطی زندگی میکردند، اینچنین بزرگ و خاص در جهان شده است. چنانکه تنها کالاهای چینی تمام کشورهای جهان را پر کرده است و برای هر کشوری هم بر اساس توان آن کشور کالا دارد و نیازهای آن کشورها را برطرف میکند. اما آیا تمام این اتفاقات در کشوری مانند چین در عدالت کامل برای مردماناش رخ داده است؟ دیگر تمام جهان میدانند عدالت آن چنان که همه فکر میکنند در چین وجود ندارد و مردمان این کشور یا شاید بتوان گفت مردمان قشر ضعیفتر این کشور عموماً قربانیان این پیشرفت و ترقی کشورشان بودهاند و هنوز هم هستند. فیلم «ساخت چین» در درونمایهی خود میخواهد از کمپانیها و شرکتهایی حرف بزند که بدون توجه به مردم عادی سعی در ساخت ساختمانهای بلند و ایجاد محیطی پیشرفته با تکنولوژیهای فراوان دارند. شرکتهایی که حتی حاضر است این مردمان را در این مسیر قربانی هم کند. اما متاسفانه این فیلم نه تنها در بیان درست این موضوع ناتوان بوده است بلکه در ساخت یک داستان کامل و بدون ابهام نیز ناکارآمد بوده است. ازاینروست که ما با داستانی آشفته که پیرنگ کلی مشخصی را هم ندارد، روبهرو هستیم که تنها ادعای فیلم بودن را دارد.
در فیلم «ساخت چین» ابهامات داستانی آنقدر زیاد است که فیلم مجالی به بینندهی خود نمیدهد تا از تصاویر آن هم کمی لذت ببرد. اینکه برایان دقیقاً برای چه شرکتی کار میکند و این شرکت چه کارهای خلافی انجام میدهد که همه را بر گردن برایان انداخته است، هرگز روشن نمیشود. تنها در چند برش کوتاه برایان نشان داده میشود که در حال امضای کاغذهاییست که نمیداند آنها چه هستند. درواقع نیمی از فیلم به نشان دادن ابهت و زیبایی شانگهای و ساختمانهای بلند آن میگذرد و نیم دیگر آن برایان را در میان مردم عادی نشان میدهد که عاشق یک دختر چینی مهربان شده است. نه قرار است وجه به ظاهر گانگستری داستان نمودی پیدا کند و نه قرار است پاسخ سوالات سادهی داستان داده شود. تنها و تنها دوربین گاه شاتهای زیبایی را از تجمل و بزرگی شانگهای و زیبایی ساختمانهای آن در خود نشان داده است که آن هم همانطور که گفتیم در برابر داستان آشفته و بیهدف فیلم هیچ نمودی پیدا نمیکند.