پوستر فیلم مادالنا

رنج آنانی که نه این هستند و نه آن

مادالنا
Madalena
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

پای‌مان را که از اروپا بیرون بگذاریم وارد جهانی دیگر می‌شویم که دیگر نگاه‌شان به مقوله‌های فراجنسیتی و دگرباش‌ها آغشته به لوس‌بازی‌های اروپایی نیست. به‌طور نمونه خانم «سلین سیاما» (فیلم جدید این فیلم‌ساز را با نام «مامان کوچولو» مرور خواهیم کرد) را در نظر بگیرید که نمونه‌ی زنده‌ای از این دست کارگردان‌هاست. این دسته از فیلم‌سازان فقط‌و‌فقط به‌سبب وجود رسانه‌های بزرگی که آثارشان را پوشش می‌دهند یا به عبارت دیگر نویسندگان مواجب بگیری که نقد خوب برای‌شان می‌نویسند تبدیل به سردمداران سینمای زنانه شده‌اند. اما حسن هنر و به‌خصوص سینما در این است که هر چه زمان می‌‌گذرد باد آثاری که تبلیغ می‌شدند کم‌کم می‌خوابد و حال نوبت به آثاری خواهد رسید که قرار است در تاریخ سینما ماندگار شوند. این پاراگراف به این دلیل نوشته نشد که فیلم «مادالنا» یکی از این آثار ماندگار است. بلکه مقدمه‌ای بود بر درون‌مایه‌ی آثاری که درباره‌ی دگرباش‌ها هستند اما بسته به موقعیت جغرافیایی زاویه‌دید فیلم‌سازها نیز متفاوت خواهد بود.
فیلم «مادالنا» در باب خشونت علیه ترنسکشوال‌ها در برزیل است. فیلم با اکستریم‌لانگ‌شاتی از یک مزرعه‌ی بزرگ سویا آغاز می‌شود و به‌مرور قاب دوربین پرندگانی را نشان می‌دهد که مشغول تغذیه در این مزرعه‌ی سویا هستند. برش و یک قاب فریزشده از یک جسد. در طول فیلم یک نام بسیار تکرار می‌شود: مادالنا. اما هیچ‌گاه نه فلش‌بکی به زندگی او داریم و نه در زمان حال می‌دانیم که او کجاست و مشغول چه کاری است. اما کارگردان از زاویه‌دید سه نفر به مادالنا می‌رسد؛ ابتدا «لوزیانی» که به‌همراه مادر و پدربزرگ‌اش زندگی می‌کند و برای دریافت پول به منزل مادالنا می‌رود اما با خانه‌ی خالی و به‌هم‌ریخته‌ی او مواجه می‌شود. دومین کاراکتر پسری با نام «کریستیانو» است که پدرش مالک همان مزرعه‌ی سویاست. او هنگامی که در میان مزرعه مشغول گشت‌زنی است با صحنه‌‌ای رو‌به‌رو می‌شود که ما نمی‌بینیم اما بسیار او را شوکه می‌کند. کارگردان با شوکه شدن کریستیانو ما را به‌یاد شات انتهایی افتتاحیه‌ی فیلم و آن جسد می‌اندازد. اما کاراکتر سوم «بیانکا» است که به‌همراه دو دوست دیگرش برای برداشتن لباس‌های مادالنا به خانه‌ی او می‌رود.
کارگردان در هر سه بخش روایت خود سعی دارد چنین نشان دهد که مادالنا و افرادی شبیه او حتی اگر نباشند هم کسی سراغ آن‌ها را نمی‌گیرد. شاید روزی شخصی مانند کریستیانو جسد رو به زوال آن‌ها را در میان مزرعه یا جنگل بیابد و شاید هم برای همیشه درون خاک تجزیه شوند و هیچ‌کس جز موجودات درون خاک از سرنوشت آن‌ها باخبر نشود. همان‌طور که کارگردان در انتهای فیلم خود می‌نویسد؛ در برزیل بیش از هر کشور دیگری با مقوله‌ی قتل تراجنسیتی‌ها مواجه هستیم. اینکه کارگردان موفق شده برای این فراموش‌شده‌ها مرثیه‌ای بسراید یا خیر باید گفت که متأسفانه از عهده‌ی این کار برنیامده است. او در فیلم خود سعی دارد با کنایی‌ترین و استعاری‌ترین لحن ممکن به‌سراغ سوژه برود و نشان دهد که مادالنا و تمام اجتماعی که او نماینده‌ی آن‌هاست در پس زندگی روزمره‌ی مردمان عادی پنهان هستند. اما فیلم آن‌قدر شات پرت دارد که حصول چنین نتیجه‌ای از دل این فیلم صبر ایوب می‌طلبد. شاید کارگردان به‌راحتی می‌توانست در یک فیلم ۸۵ دقیقه‌ای منظور خود را انتقال دهد. اما گویا لانگ‌شات‌ها و اکستریم‌لانگ‌شات‌های مزرعه‌ی سویا به کام او شیرین آمده و لقمه را مدام دور سر خود می‌چرخاند. از سویی دیگر تقسیم‌بندی روایت بین سه کاراکتر بسیار ناموزون است و ممکن است اولین پاسخ این باشد که لوزیانی چون در پرده‌ی اول حضور دارد و فیلم هم همچنان گنگ است لاجرم بخش زیادی از روایت را بر دوش می‌کشد. اما اینگونه نیست و در پرده‌ی اول ما زندگی لوزیانی را در خانه و بیرون از خانه شاهد هستیم و گویی او شخصیت اول فیلم است. در نهایت اینکه فیلم با خودش نیز صادق نیست و نمی‌تواند رئالیسمی شاعرانه درباره‌ی مادالنا و امثال او که هر روز در گوشه‌ای از برزیل به قتل می‌رسند ترسیم کند.

دانلود از سینمادریم