پوستر فیلم مگان

آنابل پرطمطراق ماشینی

مگان
M3GAN
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در اینکه برخی کارگردان‌ها سعی داشته باشند پیرنگ‌های پرطرفدار آثار گذشته را با تغییری ساختاری تبدیل به اثری جدید کنند جای اشکالی نیست. هنر بر پایه‌ی همین دگرگونی‌ها همیشه زنده است. تقریباً همه‌ی مخاطبان علاقه‌مند به ژانر دلهره از عروسکی با نام «آنابل» خبر دارند و درگیری این کاراکتر در سلسله‌آثاری که حول محور آن می‌چرخید بسیاری از این مخاطبان را سرگرم کرد. حال در سال ۲۰۲۳، «جرارد جانستون» در دومین اثر بلند سینمایی خود به‌سراغ ایجاد دگرگونی در عروسکی رفته که همچون آنابل شیطانی نیست و اتفاقاً رباتی‌ست جذاب.
یکی از نکات گول‌زننده در پرتاب‌شدن مخاطب به درون روایت این است که بخواهیم این اثر را به آثار کالت سینمای دلهره ربط دهیم و ضعف آن را با این توجیه نامناسب بپوشانیم. آن چیزی که قابل پوشش نیست تلاش تبلیغاتی کمپانی برای پر زرق‌وبرق جلوه دادن این ضعف است. اما واقعیت این است که افتتاحیه‌ی فیلم آن‌قدر بی‌رمق است که فقط به گذر شات‌ها می‌نگریم بلکه بالاخره روایت از این کسادی به‌ درون قصه برود. قصه هم چندان آش‌دهن‌سوزی نیست. «جما» طراح یکی از شرکت‌های فنآوری است که برای کودکان اسباب‌بازی‌های سخن‌گو تولید می‌کند. او در کنار این روزمرگی به طراحی عروسکی با نام «مگان» مشغول است و قصد دارد آن را به‌عنوان همراهی برای کودکان معرفی کند. از آن سو سرپرستی خواهرزاده‌اش با نام «کیدی» به‌عهده‌ی اوست. کیدی پدر و مادر خود را در یک تصادف از دست داده و حال باید با خاله‌اش زندگی کند. «جانستون» در برقراری رابطه‌ی بین کیدی و جما می‌توانست اثر را به‌سوی یک درام رازآلود و روانشناسانه ببرد. اما او فقط به حضور یک مشاور زن بسنده کرده و سعی دارد با برخی دیالوگ‌های تعریفی حضور مگان را توجیه کند.
فیلم مگان تنها جنبه‌ی مثبتی که دارد کاراکتر مگان است که کارگردان همه‌ی تمرکز خود را روی طراحی آن گذاشته است. اما آیا برای یک اثر سینمایی همین کافی است؟ جانستون نه می‌تواند کیدی را شخصیت‌پردازی کند و نه جسارت بیشتر درگیر کردن او را با متن قصه دارد. او فقط توانسته از چهره‌ی جذاب کودکی با نام «وایولت مک‌گرا»‌ سوء‌استفاده کند. مک‌گرا که تا پیش از این در چند اثر دلهره‌ی دیگر هم بازی کرده، همان کودک موبلند و مشکی با نگاه‌های مرموز این قصه‌هاست. اما در این اثر چنین چهره‌ای هم به‌کار نمی‌آید.
در باب این اثر نباید دچار این اشتباه شد که با فیلمی از ژانر دلهره رو‌به‌رو هستیم. جانستون تمام تلاش خود را می‌کند تا روایت خود را در این ژانر دسته‌بندی کند، اما اثر او بسیار کودکانه‌تر و روشن‌تر از یک اثر دلهره‌ی متوسط است. در نتیجه شاید با اغماض بتوان این فیلم را یک اثر هیجان‌انگیز نامید. اینکه جانستون برای فیلم دوم مگان چه طرح‌هایی را زیر سر دارد، باید تا سال ۲۰۲۵ منتظر ماند و دید حلول دوباره‌ی آنابل رباتی آیا باعث خواهد شد که مخاطب ژانر دلهره ضعف‌های اساسی فیلم اول را به باد فراموشی بسپارد یا کارگردان همچنان بر درست بودن دنیایی که ساخته اصرار خواهد ورزید. فیلم مگان یکی از همان آثاری است که کمپانی‌های دخیل در ساخت و توزیع آن توانستند نبض تبلیغات ژانویه را به‌دست بگیرند و اثر ضعیف خود را مانند کلاغ رنگ‌شده به‌جای قناری بفروشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟