«آدام» در سال ۲۰۴۸ از معدود آدمهایِ زنده موجود است که ترجیح میدهد روزها کار کند و شبها بخوابد چرا که اشعهی خورشید سمیست و همه شبهنگام گذران زندگی میکنند. «کلون»ها سراسر سرزمین را گرفتهاند و انسان عادی کمتر یافت میشود. آدام هم با بیماری قلبی که دارد زمان زیادی را برای زندگی ندارد، پس تصمیم میگیرد کاری انجام دهد تا بعد از مرگاش سه فرزند و همسرش بتوانند به راحتی زندگی کنند. دولت برنامهای ترتیب داده است برای کسانی که بیش از سه فرزند انسان دارند. آنها میتوانند بعد از مرگشان تبدیل به کلون شوند و زندگی کنند. در این میان گزینههایی برای ارتقای همسرِ کلونشده نیز وجود دارد. اما آدام نمیداند باید از این برنامه استفاده کند یا نه. او که مدتهاست جدا از رینا و فرزنداناش زندگی میکند برای مشورت از رینا کمک میگیرد.
فیلم پیشرو نیز مانند بسیاری از فیلمهایی که در ژانر تخیلی وجود داشتهاند دربارهی دنیایی صحبت میکند که اشخاصی غیرانسانی جهان را پر کردهاند. اشخاصی که همه ایدهآلترین هستند و همه نوع خوب و بهتری از انسانها محسوب میشوند. این اشخاص اما نه به شکل رباتهای معروف که اینبار به صورت کلونهایی که از یک سلول انسان ساخته شدهاند و میتوانند تمام گذشته و افکار شخص را با خود داشته باشند، نشان داده میشوند. و البته که میتوانند نوع بهتری از همان شخص را در اختیار داشته باشند. تصور کنید خانوادهتان و یا همسرتان را قرار بود ایدهآل کنید. ایدهآلِ خودتان و نه ایدهآل آنها. اینکه اخلاقهایی که دوست ندارید -و نه لزوماً اخلاقهای بد- را تغییر داده و شخص را به شکل آن چیزی که میخواهید اصلاح کنید. کمااینکه در این دنیای امروزی هم انسانها همواره سعی میکنند، دیگری را تغییر داده و یا کسانی را پیدا کنند که شبیهشان باشند. چه بسیار زندگیها تنها بخاطر درکنشدن و یا دوستنداشتن یک اخلاق نابود شده است. کلونها اما این اجازه را میدهند که افراد خود بهترینهای طرفشان را برگزینند و دیگر نیازی نیست زحمت سازگاری با او را بکشند.
فیلم درواقع در روایتی سیاه به این موارد میپردازد و چگونگیِ نابودی نسل بشر را به دست خود بشر نشان میدهد. همه چیز در بستری از افکار و رفتار آدام میگذرد. در این فیلم نه قرار است از رباتهای عجیب و غریب دیگر فیلمها چیزی نشان دهد و نه قرار است به شخصیتهای باهوشی که باعث این اتفاقات شدهاند، بپردازد. تنها به افکار آدام یک انسانِ درمانده میپردازد که تلاش میکند در این دنیای مصنوعی خودش را واقعی نشان دهد. اصرارش برای رفتن روزها به سرکار و دیدن خانوادهاش به صورت واقعی همه نشانههایی از همین دستوپازدنهاست برای نگاه داشتن آن چهرهی واقعی زندگی. اما آیا میشود در دنیایی مصنوعی و مجازی واقعی زندگی کرد؟ آنها فقط کافیست عینکی به چشم بزنند تا بتوانند هر چه را که میخواهند تصور کنند. آدام هم از این عینکها استفاده میکند حتی آنها را برای ساختن معشوقه نیز به کار میبرد. پس او چه تفاوتی با مابقی افراد دارد اگر خودش هم درحال استفاده از این تکنولوژیهاست آن هم برای دریافت خواستههای خود؟ شاید این سوال جزو همان دونگانگیهایی باشد که امروزه هم گریبانگیر آدمهاست. آیا باید با دنیا راه آمد یا باید برای داشتن دنیایی انسانیتر تلاش کرد؟
فیلم پرسشگرانه به این سوال میپردازد. اما در نشان دادن دنیای پیرامونی آدام کمی عاجز مانده است. نمیتوان به خوبی دنیای موجود در سال ۲۰۴۸ را درک کرد چرا که همانطور که گفتیم همه چیز پیرامون افکار آدام است و تنها هالهای از این دنیای به اصطلاح پیشرفته را نشان میدهد. از دیگر سو به رینا به عنوان شخصی که در زندگی آدام تاثیر بسزایی دارد، کمتر پرداخته است و او و رفتارهای او نیز مبهم و حتی سطحی بهنظر میرسد. شاید با کمی پرداخت بیشتر به زندگی خانوادگی این دو، میشد رفتارهای رینا و حتی رفتارهای آدام را بیشتر درک کرد.