پوستر فیلم لوکسور | اُقصُر

دوباره متولدشدن

لوکسور | اُقصُر
Luxor
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

(لوکسور یا همان اُقصر یکی از شهرهای مصر است. اقصر جمع قصر است و اشاره به کاخ‌های باستانی فرعون‌های مصر در این منطقه دارد که در محل شهر باستانی تب بنا شده است.)

«هانا» در تاکسی‌ نشسته است و از کنار رود نیل، یکی از شاخه‌های حیات بشریت از زمان‌های دور، عبور می‌کند. او جراح میدان‌های جنگ بوده و در خاورمیانه به مداوای بیماران و البته مجروحان جنگی ‌می‌پرداخته است. هانا برای تعطیلات به شهر «لوکسور» آمده است. شهری که تجربه‌ی دیدن آن را در سن بیست‌و‌دو سالگی نیز داشته است. او در این سفر با «سلطان»، عشق همان دوران‌اش، مواجه می‌شود.
فیلم «لوکسور» داستان زنی‌ست که خسته و درمانده از زندگی سعی می‌کند خود و هویت‌اش را دوباره بازیابد. او درون عمارت‌های باستانی راه می‌رود و صداهایی را می‌شنود. به دیواره‌های پرنقش آن‌ها دست زده و خود را احساس می‌کند. از میان ستون‌های بلند قصرها عبور کرده و کودکانی سفیدپوش را می‌بیند. او در واقعیت و خیال به‌سر می‌برد و در حال جست‌وجوی خود است. او احساس می‌کند زنی از دوردست و از زمان‌های بسیار دور است. خستگی و دردهای‌اش باعث شده‌اند او حس کند که سال‌ها عمر کرده است. دیدارش با سلطان هم در یک لحظه‌ی ناگهانی و دور از انتظار رخ می‌دهد. او تصور نمی‌کرد سلطان هنوز در این شهر باشد. در همان لحظه‌ی دیدار تنش موجود میان این دو حس می‌شود، حسی خوش‌آیند که آن‌ها را در برمی‌گیرد. سلطان باستان‌شناس است و هانا عاشق باستان‌شناسی. سلطان هنوز هم در همان شهر قدیمی، در همان هتل قدیمی و با همان آدم‌های قدیمی به‌سر می‌برد و زندگی می‌کند. سلطان خود را در همین خاک و سرزمین یافته‌است و از هانا نیز می‌خواهد که به او بپیوندد. اما هانا گم‌شده است. او باید اول خود را بیابد.
بازی بازیگر نقش هانا، «آندره‌آ ریسبرو»، ستودنی‌ست. او به خوبی توانسته است نقش زنی گم‌شده و آشفته را بازی کند و با اینکه دیالوگ‌های کمی را هم به زبان می‌آورد، اما حالت چهره و چشمان‌اش به زیبایی توانسته‌اند درد این شخصیت را به مخاطب القا کنند. لباس‌ها و گریم او نیز برای درک این شخصیت بسیار اثرگذار است؛ هانا لباس‌های خاصی را به تن نمی‌کند و مانند زنان دیگر چنان به لباس پوشیدن اهمیت نمی‌دهد؛ او از میان جنگ‌ها آمده، شاید خوی جنگجوها را گرفته است. کفش‌های بزرگ ورزشی می‌پوشد و حتی طرز راه‌ رفتن‌اش هم متفاوت است. بازیگر نقش سلطان، «کریم صلاح»، نیز به‌خوبی توانسته نقش مردی آرام و مطمئن را بازی کند.
موسیقی این فیلم بیشتر صدای محیط است و در پس‌زمینه‌ی این صداها گاه نوایی آرام نیز شنیده می‌شود. این موسیقی در میانه‌ی داستان با صدای پیانو‌ی دلنشینی حتی هانای مست را به رقص هم می‌آورد، اما رقص او نیز رقصی عادی نیست؛ رقص‌اش بی‌محابا و شاید کمی وحشیانه، نه بهتر است بگوییم آزادانه است. این فیلم نسبت به زمان خود از دیالوگ‌ها و مکالمات کمی برخوردار است و داستان به‌گونه‌ای مستندگونه بازگو می‌شود و می‌تواند بیننده را بیشتر و بهتر با خود همراه کند.
یکی از مزیت‌های اثرگذار فیلم «لکسور» زاویه‌ی دوربین و قاب‌‌های دقیق‌اش است. گاه دوربین به دنبال نگاه هانا در میان آثار قدیمی لوکسور هویت گم‌شده‌ی این زن را می‌جوید، گاه هانا را در هاله‌ای تار در گوشه‌ی تصویر یک لانگ‌شات نشان می‌دهد که خیره به دوردست است. گاه قاب‌ها عمیق‌تر شده و در کلوزآپ‌های متمادی دست‌های هانا را نشانه گرفته که در حال لمس دیواره‌های قصرهای قدیمی است و گاه نیز مدیوم‌شات هانا به تصویر در می‌آید، وقتی که او به نقاشی‌های روی دیوارها خیره شده است. تمام قاب‌ها برای شناخت بهتر هانا تلاش می‌کنند و باعث هم‌ذات‌پنداری ما با این شخصیت می‌شوند.