پوستر فیلم لوکزامبورگ، لوکزامبورگ

پدری غایب که حضورش سنگین بود

لوکزامبورگ، لوکزامبورگ
Luxembourg, Luxembourg
محصول ۲۰۲۲ – اوکراین
ژانر درام، کمدی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

کمدی زیبای آقای لوکیچ بوی زندگی می‌دهد. او از طریق برادران دوقلویی که «کولیا» و «واسیا» نام دارند مخاطب را به درون کشاکش زندگی آن‌ها می‌برد. آقای لوکیچ در دومین اثر بلند داستانی خود لوکیا را به‌عنوان راوی داستان انتخاب می‌کند و به سال ۱۹۹۸ می‌رود. زمانی که لوکیا با لباس منچستر یونایتد و واسیا با لباس تیم ملی یوگسلاوی از مدرسه فرار می‌کنند و سوار قطار می‌شوند. راوی در توصیف این صحنه قصد دارد تفاوت عمده‌‌ی خود و برادر را در دوران کودکی بیان کند. پس از این خاطره و نقش پدر به‌عنوان ناجی به بیست سال بعد می‌رویم.

آقای لوکیچ در روایت خود سعی دارد آن پدری را که هرگز نشان نمی‌دهد به‌عنوان شکل‌دهنده‌ی اکنون این برادران دوقلو تصویر کند. کولیا اکنون راننده‌ی اتوبوس است و واسیا در اداره‌ی پلیس مشغول به کار است. شاید مخاطب بعد از روبه‌رو شدن با اکنون این برادران انبوهی از کلیشه‌های روایی درام‌ها را در ذهن بیاورد و انتظار شکل گرفتن یکی از آن‌ها را داشته باشد. اما آقای لوکیچ در مسیری متفاوت گام برمی‌دارد و سعی دارد از طریق روتین این دو برادر وارد کمدی-ابزوردی از جنس زندگی شود. آن چیزی که آقای لوکیچ در پس این روتین تصویر می‌کند پدری است که سال‌ها پیش آن‌ها را ترک کرده است و اکنون از کنسولگری اوکراین در لوکزامبورگ تماس گرفته‌اند که پدر در بیمارستان بستری است و آخرین روزهای عمر خود را می‌گذراند. داستان درست از این خبر دو پاره می‌شود و گویی رنج رفتن پدر بار دیگر در زندگی دو برادر سنگینی می‌کند؛ لوکیا که پدر را همچون قهرمان داستان زندگی خود می‌پندارد همچون مرغ سرکنده‌ای تلاش می‌کند تا به لوکزامبورگ برسد. اما در مقابل او واسیا پدر را همچون بزدلی می‌پندارد که در بهترین لحظات زندگی‌ ترک‌اشان کرده و حال معتقد است نباید برای مردی که دیگر غریبه شده دل سوزاند.

داستان آقای لوکیچ نه درامی جاده‌ای است که در آن این دو برادر عازم سفری برای تجدید خاطره با نوستالژی پدر باشند و نه قرار است مخاطب را درون تنور سوزان و تلخ زندگی ذوب کند. او در عوض روایتی مملو از موقعیت‌های کمدی خلق کرده است و در هیچ‌کدام از این موقعیت‌ها تصویری از غم، رنج و در نهایت فقدان را به مخاطب ارائه نمی‌دهد. او در این روایت و به‌خصوص در پرده‌ی دوم آن واسیا و لوکیا را همگام با خرده‌روایت‌های پیش‌آمده در زندگی شخصی‌اشان تصویر می‌کند. این دو برادر در طول این روایت قاب‌هایی از جنس زندگی را به مخاطب هدیه می‌دهند؛ مخاطب گاه با برخی از سکانس‌ها از ته دل می‌خندد، بدون آنکه کاراکترها و حتی موقعیت پیش‌آمده نشانی از فکاهی‌های سینمای میانه داشته باشند و گاه از انفعال و گاه از تصمیم‌های غلط این دو آشفته می‌شود. برادران دوقلوی آقای لوکیچ در پرده‌ی سوم روایت دچار نوعی رستگاری می‌شوند و در این رستگاری باز هم زندگی‌ و واقعیت آن است که تعیین می‌کند خوشبختی، رهایی و در نهایت بازگشت به آغوش عزیزان چه تعریفی دارند.

روایت آقای لوکیچ روان است و همین باعث می‌شود هر مخاطبی بتواند با آن ارتباط برقرار کند. او حتی این دو برادر را درگیر خرده‌روایت‌های رابطه با جنس مخالف نمی‌کند. لوکیچ واسیا را از همان ابتدا پدر یک نوزاد و داماد خانواده‌ای ثروتمند تعریف می‌کند که دچار بحران پذیرش از سوی این خانواده است و در مقابل او لوکیا را آزاد و رها تصویر می‌کند که گویی رنج فقدان پدر او را تبدیل به انسانی دمدمی‌مزاج و تندخو کرده است و هر بار باید در زندگی خود پلی را خراب کند و دیگران را به دردسر بیندازد. روایت آقای لوکیچ در باب تأثیر پدری غایب روی زندگی برادرانی است که هر کدام به‌نوعی این رنج را بازتولید می‌کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟