پوستر فیلم خاطرات دوست‌‌داشتنی

مثلث عشقی آبکی

خاطرات دوست‌‌داشتنی
Loving Memories
محصول ۲۰۲۳ - فرانسه، بلژیک
ژانر عاشقانه
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«جولی» به تنهایی در عکاسی «جولین»، همسر گم‌شده‌اش، کار می‌کند و امیدوار است او را پیدا کند. حال روحی و جسمی خوبی ندارد و برادر همسرش، «آنتونی»، که دکتر است، این را به او گوشزد می‌کند. اما خبری عجیب و باورنکردنی امید را به زندگی جولی باز می‌گرداند. جولین در یک بیمارستان به عنوان بیماری که دچار فراموشی است پیدا می‌شود. جولی جولین را به خانه می‌آورد و او را بار دیگر عاشق خود می‌کند، اما ورود زنی جوان با نام «رزماری» که جولین را همسر خود می‌داند همه‌چیز را خراب می‌کند.

فراموشی و عشق‌هایی که با فراموشی از بین می‌روند یا دوباره ایجاد می‌شوند سال‌ها روایت بسیاری از فیلم‌های سینمایی و حتی سریال‌های تلویزیونی را به خود اختصاص داده بودند. مردی که عاشق یک زن است، دچار فراموشی می‌شود و آن زن بار دیگر تلاش می‌کند آن مرد را عاشق خود کند. این اتفاق برای زنی که دچار فراموشی می‌شد هم می‌توانست رخ دهد. پلاتی که شاید در ابتدا برای همان فیلم‌های ساخته‌شده‌‌ی قدیمی جذاب و غافل‌گیرکننده بود، اما رفته‌رفته به شکلی لوس و پوچ درآمد که هدف‌اش تحت‌تاثیر قرار دادن مخاطب بود تا ارائه‌ی یک روایت منسجم و هدفمند. مخاطب با دیدن ابتدای داستان می‌توانست تا انتهای آن را حدس بزند و مسیر روایت هم چیزی بیشتر از همان عشق‌های آبکی و لوس نبود. حال در سال ۲۰۲۳ کارگردانی تازه‌کار تلاش کرده است از همین پلات استفاده کند و عاشقانه‌ای خاص را روایت کند.

روایت آقای «گیوم بورو» با زندگی جولی و رابطه‌ی صمیمانه‌ای که با برادر همسرش یعنی آنتونی دارد آغاز می‌شود. از همان ابتدا و از رفتارهای آنتونی این طور برداشت می‌شود که او عاشق جولی است، اما جولی دل‌اش هنوز با جولین است. چیزی که هرگز در روایت به آن اشاره‌ هم نمی‌شود و فقط مخاطب آن را بر اساس اتفاقاتی که می‌بیند حدس می‌زند. آنتونی‌ای که فقط در نیمه‌ی ابتدایی داستان دیده می‌شود و در نیمه‌ی دوم به راحتی حذف شده و در پایان هم هیچ سرانجامی پیدا نمی‌کند. انگار کارگردان او را فراموش کرده است.

بعد از کمی غور کردن در زندگی جولی خبر پیدا شدن جولین و تلاش دوباره‌ی جولی برای عاشق کردن همسرش مسیر روایت را شکل می‌دهد. همه‌چیز خیلی سریع پیش می‌رود بدون اینکه شخصیت‌ها عمق خاصی پیدا کنند. جولین هیچ عمل  خاصی انجام نمی‌دهد و به یکباره عاشق جولی می‌شود. انگار به نوعی عاشق تمایلات جنسی خود نسبت به جولی شده است نه خود جولی. درواقع آن‌قدر داستان به رفتارها و شخصیت‌های درونی کاراکترهای‌اش نمی‌پردازد که مخاطب در نهایت این بازگشت جولین به جولی را کاملاً جنسی می‌بیند. همین امر هم است که در نیمه‌ی دوم عشق جولین به جولی و وفاداری‌اش به او را زیر سوال می‌برد. زیرا مخاطب هیچ دلیل درستی برای این عشق نمی‌بیند. جولین با بیماری فراموشی‌ای که دارد عملاً فردی جدید است و برای عاشق جولی شدن باید رفتارهای خاصی در درون این شخصیت ببیند، اما در مسیر روایت چیزی برای دیدن وجود ندارد.

در نیمه‌ی دوم و با ورود رزماری به ناگاه روایت مسیر خود را تغییر می‌دهد. جولی در روایت گم می‌شود، همانطور که آنتونی گم شده بود. جولین و رزماری در بطن روایت قرار می‌گیرند. سکانس‌های اضافی زیادی رزماری را در بار و هنگام آواز خواندن نشان می‌دهد و جولینی که این بار هم به راحتی عاشق رزماری شده است. حال بماند که هیچ یک از این دو زن درباره‌ی دلیل اینکه چرا جولین در گذشته دو زن داشته و آیا به آنها خیانت می‌کرده هم فکر نمی‌کنند و هر دو عاشقانه جولین را هنوز دوست دارند. در انتها هم جولین به همان مسخرگی عاشق شدن‌اش از رزماری جدا شده و به سمت جولی بازمی‌گردد. ‌

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟