پیرنگ خوب در پرداختی متوسط غرق شد
عنوان کنایی این فیلم نشان از داستان دوگانهی آن دارد. از سویی دیگر این فیلم محصول دانمارک است و مخاطب باید منتظر چنین غافلگیریای باشد. سینمای اسکاندیناوی در ژانر جنایی و هیجانانگیز تا جایی که میتواند از ضربآهنگ بالا خودداری میکند. بههمین سبب با درامهایی مواجه هستیم که یک حادثه را با توجه به کاراکترهایی که میپردازند پرورش میدهند. در این فیلم نیز داستان به همین گونه است. شخصیتپردازی «لئونورا» از همان آغاز فیلم با قدرت آغاز میشود. او در حال دویدن است و هنگام ورود به خانه با نفسنفسزدن و کمی تعریق رفتار وسواسگونهاش را نسبت به مناسبات خانواده نشان میدهد. پسری نوجوان که بهتازگی از یک بیماری رهایی یافته و همسری که مهندس عمران است. لئونورا گویی همچون مادر و همسری تماموقت خود را وقف این دو کرده است. لئونورا نوازندهی حرفهای ویولون بوده و پس از ازدواج همهچیز را کنار گذاشته و تماموقت در خدمت خانواده بوده است. کارگردان در پردهی اول سعی میکند لئونورا و کریستین را بهآرامی شخصیت پردازی کند. او بهآرامی لایهی رویی زندگی این دو را برمیدارد تا مخاطب آن روی دیگر سکه را با داشتن پیشینهای در ذهن بپذیرد.
این روایت نه در باب عشق است و نه خیانت. لئونورا در این فیلم کاراکتری است که همهچیز را برای ورود به این زندگی پذیرفته است. اما در عین حال انتظار مشارکت همسرش در این فداکاری را دارد. اما کریستین درست در برابر او قرار دارد و بهسبب ضعیفالنفس بودن خود را به آغوش زن دیگری انداخته است. این تقابل باعث شکلگیری پردهی دوم داستان میشود. کارگردان توان توزیع این هیجان را در کل روایت ندارد و همهی آن را با وسواس خرج پردهی دوم میکند. روایت درست از زمانی که پای کاراگاهان به زندگی این زوج وارد میشود بهشدت افت میکند. منطق روایی اثر در یکسوم انتهایی فیلم دچار خدشهای جبرانناپذیر میشود. کارگردان توانایی ایجاد تعلیق داستانی بین خاطرات کاراگاهی که حس میکند فریب خورده و تعقیبوگریز معماگونه بین او و مظنونین را ندارد.
این روایت تا جایی خوب پیش میرود که کارگردان همهی تمرکز خود را روی تقابل وحشیانهی لئونورا و کریستین گذاشته است. اما زمانی که این دو را تبدیل به زوجی جنایتکار میکند، روایت منطق را از دست میدهد و حتی سادهانگارترین مخاطب نیز نمیتواند این حجم از بیمنطقی را تحمل کند. این فیلم پیرنگ خوبی دارد که مخاطبان علاقهمند به سینمای اسکاندیناوی را تا ورود کاراگاهان مشتاقانه نگاه میدارد. اما آن ضعف در چینش حفرههای روایی و متعاقب آن گرهگشایی از آنها باعث دور شدن مخاطب از روایت میشود.
فیلم «بزرگسالان دوستداشتنی» در پیرنگ و عنوان اثری کاملاً قابل قبول است. اما کارگردان قادر نیست این پیرنگ خوب را تبدیل به یک داستان خوب کند. بین پیرنگ دو خطی و داستان ۱۰۰ دقیقهای تفاوت بسیاری وجود دارد. داستان نیاز به پرداخت هوشمندانهی آن پیرنگ دارد و کاراکترها باید در این پرداخت بهخوبی شخصیتپردازی شوند. در نتیجهی این عدم تعادل بین پیرنگ و پرداخت روایت، این فیلم تبدیل به یک اثر متوسط در ژانر جنایی میشود؛ آثاری که شاید مخاطبی بر حسب اتفاق آنها را تماشا کند و هیچگاه به دیگری توصیه نکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.