شخصیتپردازی ضعیف با تعدد کاراکترها
داستان فیلم دربارهی افرادی است که همگی به نوعی قرار است، در مراسم عروسی «رابرت»، شهردار بعدی شهر، به همکاری با هم بپردازند. این افراد هر یک داستان عاشقانهای را نیز در زندگی خود دنبال میکنند.
فیلم «عروسیهای عاشقانه و دیگر فاجعهها» داستان عاشقانه و کمدیای زیبا میتوانست باشد، اما با شخصیتپردازیهای ضعیف خود نتوانسته حتی باعث شود این فیلم در حد یک فیلم معمولی نیز قرار بگیرد. فیلم با سکانس خندهدار و زیبایی از «جسی» آغاز میشود. او که جاهطلبی و ماجراجوبودن خود را در همان آغاز نشان میدهد، میخواهد، برای اولین بار یک مراسم بزرگ عروسی معروف را برنامهریزی کند، اما متأسفانه داستان او به همین ماجراجویی ساده ختم میشود و ما دیگر هیچ رفتار خاصی که بتواند او را دختری حتی پرشور نشان دهد، هم نمیبینیم. در ادامهی فیلم پسری که برای خوانندگی مراسم عروسی دعوت شده، هم عاشق جسی میشود و اما عشق آنها نیز پرداخت درستی نمیشود. ازسوی دیگر فیلم دو خوانندهی درون پارک را مدام در میان تصاویر خود نشان میدهد که تنها وجود دارند تا چند آهنگ را در داستان بخوانند. این فیلم زحمتی برای شناساندن این دو نفر هم نمیکشد، اما در زمانی که بحرانی در عروسی رخ میدهد، ناگاه این دو شخصیت وارد فیلم شده و برای داستان مهم میشوند. بیننده هیچ ایده و تصوری از این دو شخص که به نظر میرسد، عاشق هم شدهاند، نخواهد داشت.
سومین شخصیت مهم داستان «لارنس فلیپس» است که به عنوان بزرگترین برنامهریز مراسمهای مشهور قرار است در این عروسی همکاری کند. او که یک پیرمرد منظم و قانونمند نشان داده میشود، با ورود «سارا» یک نابینای عاشق عکاسی ناگاه عوض شده و بعد از این همه سال میتواند، خود را تغییر داده و عاشق سارا شود. دلیل عاشق شدن و مسیر عاشق شدن این دو نیز بدون پرداخت میماند. شهردار و همسرش هم بدون اینکه فیلم چندان توجهای به داستان آنها داشته باشد و تغییر رفتار شهردار را به درستی نشان دهد، در اواخر داستان وارد مسیر فیلم شده و در عروسیشان نشان داده میشوند. شخصیت برادر شهردار هم که وارد یک برنامه و مسابقهی تلویزیونی شده و با یک زن عجیب به هم زنجیر شدهاند -برای مسابقه- یک وجه دیگر فیلم است که فیلم با وارد کردن داستان این زن و افراد خلافکاری که با او در ارتباط هستند، این آشفتگی داستانی خود را به اوج میرساند. نباید از شخصیت «ریچی» کاپیتان کشتی تفریحی هم گذشت که او نیز به دنبال عشق گمشدهاش میگردد.
این همه شخصیت و این همه داستان در فیلم نود دقیقهای قرار است، چگونه جای بگیرند که تمام شخصیتها نیز به خوبی پرداخت شوند؟ جواب ساده است. همانطور که گفتیم فیلم در شخصیتپردازی به شدت ضعیف است و داستانهای زیاد فیلم را آشفته کرده است. اگرچه میتوان در میان این آشفتگیها سکانسهای کمی خندهدار را نیز مشاهده کرد، اما با این همه بازیگر خوب و کارگردانی که سابقهی طولانی در سینما دارد، این فیلم هرگز در حدواندازههای خوبی قرار نمیگیرد و همهچیز حرام میشود. مگی گریس، دایان کیتن، جری آیرونز، ال کینگ –خواننده آمریکایی- و کینگ بیچ تعدادی از بازیگران معروف فیلم هستند که توسط کارگردان؛ «دنیس داگن»، دور هم جمع شدهاند تا فیلمی مفرح را بسازند، اما درنهایت خستگی و آشفتگی را برای بیننده خود به همراه میآورند.