فیلمهای ملودرامی که از شلوغیهای فرعی جدا میشوند را میتوان آثاری قابل تحمل دانست. فیلم «عشق تضمینی» هم از آن دسته فیلمهاییست که قرار است بهآرامی و بهکمک سیستم تز و آنتیتز وارد ماجرایی عاشقانه شود. آنچه که در مورد این فیلم خوشایند است، استفادهی کارگردان از تمام المانهای میزانسن برای ایجاد آن تفاوت ساختاری بین دو مفهومی که میخواهد در برابر هم قرار دهد است.
فیلم داستان وکیلیست – سوزان – که به خوشنامی معروف است. ماشین دههی هفتادی و موزیکی که بهسبب گیر کردن نوار در ضبط ماشین دائم در حال پخش است. استفاده از این فاکتورها در سال ۲۰۲۰ برای ایجاد این نوع تفاوت، کاریست هوشمندانه که دیگر نیاز به چیدن دیالوگهای معرفی شخصیت نیست. تنها تصویر است که شخصیت را در ذهن مخاطب میسازد. اما ورود یک موکل جدید به دفتر او همهچیز را تغییر میدهد. نیک – موکل جدید – ادعا دارد که در یک سایت دوستیابی با نام «عشق تضمینی» هزار قرار با دخترهای متفاوت گذاشته و هیچگاه نتوانسته به عشق واقعی برسد. در ابتدا با مقاومت سوزان مواجه میشود. اما مشکلات مالی دفتر وکالت باعث میشود تا این پرونده را قبول کند. از این به بعد فیلم در همهمهای از تحقیقات و بررسی این هزار نفر توسط سوزان شکل میگیرد. اما آنچه که کارگردان در پی آن است قرار دادن یک دیدار واقعی بین دو انسان که با درگیر شدن نگاهها شکل میگیرد و دیدارهای مجازی که با دیدن عکسهای پروفایل شکل میگیرد، در برابر هم است؛ سوزان و نیک در برابر مشتریان سایت «عشق تضمینی». این ملودرام-کمدی در رسیدن به این نتیجه کار منحصربهفردی نکرده و کلیشههای این گونه از سینما را ادامه داده است. اما همانطور که در بالا گفته شد، استفادهی هوشمندانهی کارگردان از میزانسن تنها نقطهی قوت فیلم محسوب میشود. مهمترین موتیف فیلم هم میتواند دستگیرهی در ماشین سوزان باشد که در همان چند موردی که در قاب قرار گرفت، درست و در زمان مناسب بود.
کارکرد آثار ملودرام معمولاً استفادهی کمی اغراقشده از احساسات مخاطب است تا بتواند با برانگیختهکردن آن به هدف خود برسد. گاهاً بهجای «استفاده» از« سوءاستفاده» هم استفاده میکنند که در مورد این فیلم چندان حاکم نیست. فیلم با تمام آنچه که در قاببندی آن گفتیم، ضعفهای قابل توجهی در نوع روایت خود دارد. آنقدر سرسری از روی این نقاط ضعف میگذرد که در انتهای فیلم برای گرهگشایی داستان دچار مشکل میشود و مجبور است ترفندهای شخصیتهای مقابل را در چند جمله خلاصه و همهچیز را با خوشی تمام کند. شاید اگر روی آن گره ایجادشده در رابطهی نیک و سوزان کمی متمرکزتر میشد، میتوانست اثر خود را از یک کار معمولی بودن نجات دهد. اما از این مورد هم نباید گذشت که باتوجهبه داستان معمولی و پرداخت معمولیتر، این اثر خود را از دیالوگهای شعاری و دهانپرکن جدا کرده. تقابل دنیای مجازی در برابر دنیای واقعی را ساده و خوب بیان کرده است. پس میتوان نتیجه گرفت که این اثر در سطح یک ملودرام ساده و کلیشهای میتواند راضیکننده باشد.