نگاه ابتر کارگردان سر سوژه را برید
فیلم «محوطهی بازی» محصول سال ۲۰۲۱ کشور بلژیک را بهیاد بیاورید. خانم «لورا وندل» سوژهای تکراری در سینما را، قلدری در مدارس، از زاویهدید یک کودک هفت ساله که فقط شاهد آزار دیدن برادرش بود روایت میکرد. او بدون نیاز به خارج کردن کاراکتر نورا از مدرسه سعی داشت این دختربچه را در معرض بزرگی و بیرحمی دنیای بیرون از خانواده قرار دهد و اولین پرسشها را در ذهناش ایجاد کند. این فیلم دو خصوصیت بارز داشت؛ فرم خوبی که کارگردان برای اثرش در نظر گرفته بود و از آنسو بازیگردانی کمنظیر کارگردان. حال در سال ۲۰۲۳ یک کارگردان زن دیگر سعی دارد به مقولهای پرتکرار در جامعهی زنان اشاره کند. خانم «امانوئل نیکوت» بهسراغ سوژهی تجاوز به کودکان از بعدی دیگر رفته است.
فیلم خانم نیکوت نهتنها فرم بصری خوبی ندارد، بلکه در روایتاش نیز کاملاً میلنگد. او از یک سو سعی دارد از دالان نگاه برادران داردن به رئالیسم عریان وارد شود و از سویی دیگر نیز قصد دارد نیمنگاهی هم به کلیشههای هالیوودی داشته باشد و باید گفت او در هر دو نگاه ناقص است. روایت او با فریادهای دختری نوجوان با نام «دلوا» آغاز میشود. دوربین لرزان و ملتهب و سپس برش و معاینهی پزشکی دلوا. قبل از اینکه به بازی بازیگر نوجوان فیلم بپردازیم، بگذارید روند رخدادها را مرور کنیم. دلوا از کودکی تحت آزار جنسی پدر قرار گرفته است و شواهد چنین نشان میدهند که او توسط پدر از لمس دنیای بزرگ بیرون منع شده و بههمین سبب تعاریف این دختر نوجوان از مقولاتی چون عشق، نوع رابطهی بین پدر و دختر، پوشش و دیگر مفاهیم با آنچه که در دنیای بیرون رواج دارد کاملاً متفاوت است. دو حدس را از همان ابتدا میتوان به ذهن آورد؛ یا کارگردان قصد دارد وارد دنیای زیر و رو شدهی دلوا شود یا دوربین کمی از این کاراکتر فاصله بگیرد و از طریق تعاملاتی که او با دیگر کاراکترها دارد وارد این تفاوتها شویم. باید گفت که کارگردان در اعتمادبهنفسی مثالزدنی سعی کرده در ۸۲ دقیقه هر دو زاویهدید را بررسی کند و همانطور که انتظار میرود در هر دو نهتنها لنگ میزند، بلکه روایتاش را دمبریده کرده است.
فیلم دلوا یک اثر پا درهواست که اسیر ندانمها و نائیو بودن کارگردان خود شده است. بگذارید این را باور نکنیم که خانم نیکوت تحت تأثیر خانم وندل بوده است؛ التهاب دوربین، نزدیکی دوربین به سوژهی انسانی و در نهایت دختری که میان این همه انسان تنهاست. خانم نیکوت حتی بهاندازهی یک قاب نمیتواند اثر خود را تبدیل به یک فیلم تأثیرگذار کند. مثال سینمایی بزنیم؛ در مورد تغییر معانی در مفاهیم به فیلم «دندان نیش» مراجعه کنید و مشاهده کنید لانتیموس چگونه با همین تغییر معانی درام خود را روبهروی شما قرار میدهد. در مورد تجاوز به کودکان تا دلاتان بخواهد طی این چند سال آثار قابل توجهی روی پرده رفته است و همهاشان لاجرم و بهسبب محدودیتهای سنی بازیگران از سینمای سوررئال استفاده کردهاند. فیلم خانم نیکوت توان مقابله با این آثار را ندارد. بازیگر نقش دلوا هیچ درکی از دنیای سیاه و پر از یأس دلوا ندارد. شاید یکی از عوامل شکست این روایت و باورپذیر نبودناش همین بازیگر ناآشنا با مقولهای باشد که کاراکتر اصلی داستان درگیرش شده است. این نقص متوجه بازیگر نوجوان نیست و فقطوفقط کارگردان اثر است که توانایی انتخاب بازیگر نداشته است. نمیدانم خانم نیکوت از بین مصاحبه با چند نوجوان به این بازیگر رسیده است. اما آنچه مشخص است این بازیگر یا سفارشی بوده یا بدترین انتخاب کارگردان از بین دیگر مصاحبهدهندهها بوده است.
فیلم دلوا این داستان پر از درد را خراب نکرده است، زیرا میتوان امید داشت که فیلمسازان بسیار خوبی در آینده به سراغ این سوژه بروند. این فیلم به خوبی نشان میدهد که میراثدار بودن فرمهای ناب سینمایی و در معرض خود سینما بودن هم نشاندهندهی موفقیت یک اثر سینمایی نیست و این خود فیلمساز است که باید درک درستی از دنیای پیرامون و سینما داشته باشد تا بتواند اثری تأثیرگذار را در برابر مخاطب خود قرار دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.