آهنگی ملایم و زیبا، صدای بادی که در علفزار میپیچد و درختان و علفها را به حرکتی آهسته دچار میکند، جادهای تاریک و چیزی که از برابر دوربین به سرعت رد میشود. چراغهای اتومبیل روشن میشود و دختری با موهای آشفته و گوشیای در کنار صورت به دوربین نگاه میکند و شروع به دویدن میکند. صدای باد و کسی که آواز میخواند شنیده میشود و کمی بعد همان جاده بدون نور در قاب تصویر دوربین قرار میگیرد. صفحه تاریک میشود و نام فیلم بر آن آهسته مینشیند. دوباره صفحه تاریک شده و این بار این کلمات بر صفحه نقش میبندند: «یک معمای حلنشدهی آمریکایی.»
تعدادی دختر ناپدید شدهاند، اما هیچکس به آن توجه نمیکند. تا اینکه با گمشدن یک دختر با نام «شانون» این اتفاقات مورد توجه رسانهها قرار میگیرند. در واقع این مادر شانون است که با پافشاری و اصرار به گمشدن دخترش، نه فرار کردن او، باعث میشود پلیس به این موضوع اهمیت داده و با گشتن بهدنبال شانون در محلی که آخرین بار دیدهشده به کشف بزرگی از استخوانهای چند دختر دیگر برسد.
مادر شانون که صبحها رانندهی بیل مکانیکیست و عصرها تا پاسی از شب در یک رستوران مشغول کار است، برای یافتنِ دخترش از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. اما آیا این تلاش کافیست؟ آیا با شرایط زندگی او و کارکردن مداوماش برای بهدستآوردن نیازهای اولیه خانواده و دوربودنِ اجباری از شانون و دو دختر دیگرش میتوانست کارهایی دیگر انجام دهد؟ آیا عذاب وجدان او از اینکه دخترش مجبور بوده برای کمک به مادر و کمک به خودش تنفروشی کند میتواند راه چارهای برای مقابله با این اتفاق باشد؟ آیا پلیسها با شنیدنِ این حرف که شانون و دیگر دخترانِ گمشده همه تنفروشی میکردند -برای یافتنِ آسایشی که با پول این کار به دنبالاش بودند- توانستند قضاوتی درست بر ماجرا کنند و تلاشی بیش بر توانِ خود برای یافتنِ قاتل یا یافتنِ دخترانِ گمشده انجام دهند؟ آیا همهی اینها کافی بود؟ آیا دختران گمشدهی قدیمی یافت میشوند؟ آیا دختران گمشدهی جدید، که هنوز مجبور به تنفروشی هستند، یافت میشوند؟ آیا کسی به آنها کمک میکند تا یافت شوند؟ آیا مردانی که این دختران را به استخدام خود در میآوردند بازخواست خواهند شد؟ آیا این مردان در ذهن خود هم برای این دختران احساسِ نگرانی خواهند کرد؟ این فیلم پر است از سؤالهایی که ما هر روزه در زندگیِ واقعی با آن دستوپنجه نرم میکنیم و امیدواریم پاسخی را برای آنها بیابیم.
صدای هموارهی باد در بیشتر سکانسها شنیده میشود. ساحل «اوک» که از بالا بارها دیده میشود، به برهوتی شبیه است که خانههایی در آن احداث شده و دریایی که در سمت راست تصویر به ظاهر آرام موج میزند. فیلم سعی کرده است با تصاویری این چنین و موسیقیای دلهرهآور توجه بیننده را به اتفاقاتی که در حال رخ دادن است جلب کند.
یکی از نقاط قوت این فیلم را باید در بازی بازیگر نقش مادر شانون، زنی محکم و البته پیر و اما هنوز زیبا، دید که در انتقال احساسات خود درست بهمانند مابقی بازیگرها بهخوبی عمل کرده و فیلم را تا آنجا که توانسته برای ما پویا و واقعی جلوه داده است.