پوستر فیلم لولا

سادگی در سینما می‌تواند کامل‌ترین فرم باشد

لولا
Lola
محصول ۲۰۲۳ – ایرلند
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

طی یک ماه اخیر با اثری در سینمای ایالات متحده روبه‌رو شدیم که کارگردان با عنوانی کاملاً فلسفی سعی داشت از طریق ماشین زمان کاراکترهای خود را با پرسش‌های اخلاقی مواجه و به‌نوعی آن‌ها را دچار یک تناقض درونی کند؛ فیلم «تناقض درونی». در آن مرور اشاره کردیم که کارگردان آمریکایی حتی برای لحظه‌ای ما را در برابر این تناقض درونی و اخلاقی قرار نمی‌دهد. اما آقای «اندرو لگ» در اولین اثر بلند داستانی خود مخاطب را هم‌زمان با جنگ جهانی دوم درگیر این تناقض درونی می‌کند. بازی با آینده و گذشته یکی از درون‌مایه‌هایی است که انسان‌های سرتاسر دنیای حداقل یک بار عمیقاً به آن فکر کرده‌اند. آن‌ها در این تخیلات همیشه سعی دارند این نظام سفت و سخت و خطی زمان را بشکنند و برای لحظاتی به جلو یا عقب بروند. باید گفت که ذهن انسان این کار را به‌راحتی برای ما انجام می‌دهد. بگذارید قبل از اینکه وارد این فیلم شویم اشاره‌ای کوتاه به یکی از آثار ماندگار وودی آلن با نام «زلیگ» داشته باشیم. وودی آلن در زلیگ با نگاهی کاملاً ابزورد به کاراکتری می‌پرداخت که تعادلی در شخصیت و حفظ هویت فردی خود نداشت و در نهایت برای همیشه ناپدید شد. آلن در فیلم خود از ماشین زمان چیزی نمی‌گفت، اما فرم تصویری او و قاب‌هایی که گرفته یکی از آن نشانه‌هایی هستند که باعث می‌شوند با دیدن این فیلم لاجرم به‌یاد این اثر بیفتیم.

آقای لگ در این اثر با ترکیب قاب‌های دوربین‌های ۱۶ میلیمتری و ۳۵ میلیمتری و استفاده از تصاویر مستند دهه‌ها‌ی ۱۹۴۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اروپا ما را درست به جایی می‌برد که قصد دارد. اگر بگویم اثر او با تعلیقی از جنس آثار دلهره آغاز می‌شود حرف گزافی نیست. برفک‌های ابتدایی یک نگاتیو و سپس خانه‌ای قدیمی با درختی عریان در برابرش و سپس اکستریم کلوزآپ از زنی که در حال اخطار دادن به کاراکتری با نام «تام» است. همه‌ی این بریده‌ها و زیرنویس کارگردان در باب حلقه‌های فیلمی که در یک خانه‌ی قدیمی پیدا شده پکیجی پر از تعلیق و اطلاعات برای فرستادن مخاطب به درون این روایت پر شور است.

کارگردان در این اثر از همان ابتدا ادعای این را ندارد که در بطن یک درام رئالیستی قرار است شما را با این تناقض‌های اخلاقی مواجه کند. او از همان ابتدا شما را به درون صور خیال می‌برد و به قوه‌‌ی تخیل شما بال و پر می‌دهد و این همان درست‌ترین نقطه‌ای است که یک فیلم‌ساز می‌تواند انتخاب کند. چه خوب که قبل از این اثر فیلم محصول ایالات متحده را مرور کردیم و اکنون مخاطب می‌تواند با قیاس این قاب‌ها به آن قریحه‌ی سینمایی پی ببرد. لگ در اثر خود ما را همچون این دو خواهر به جایی می‌برد که می‌توانیم با انتخاب‌های‌امان زندگی یا مرگ را به دنیای پیرامون هدیه بدهیم. در این اثر ما در تاریخ سفر می‌کنیم و با تدوین‌های بی‌نقص کارگردان در برابر برهه‌ای سیاه از تاریخ بشر قرار می‌گیریم که می‌توانستیم آن را تغییر دهیم. لگ از دیوید بویی، باب دیلن و استنلی کوبریک همچون سفیران صلح هنر در آینده‌ای که این دو خواهر می‌بینند یاد می‌کند و به‌خصوص دیلن و بویی را تبدیل به نقطه‌ی عطفی برای طرح آن تناقض می‌کند.

شاید مخاطبی که زلیگ آلن را دیده باشد و به‌یک‌باره در برابر این اثر قرار بگیرد، به‌لحاظ فرم روایی و تدوین فیلم ۱۹۸۳ را همچون مرشدی در قاب‌بندی برای اثر محصول ۲۰۲۳ در نظر می‌گیرد و این همان راز سینماست که می‌تواند زمان‌ها را بدون دخالت تکنولوژی به یکدیگر گره بزند. لگ دراولین اثر بلند سینمایی خود ما را به‌عنوان مخاطب سینما کیفور می‌کند و در طول اثر خود اجازه‌ی پر کشیدن هر کدام از ما را در تخیلی که ساخته می‌دهد. برای تماشای این فیلم به یک چیز نیاز دارید و آن هم چیزی جز تخیلی رها نیست. پس از اینکه از این تخیل رها شدید، بار دیگر از خود بپرسید که اگر من جای آن‌ها بودم چه می‌کردم؛ شاید همچون «مارثا» فقط انتخابی از آینده را گزینش می‌کردم و در زمان حال از آن لذت می‌بردم و شاید همچون توماسینا وسواسی برای رسیدن به آرمان‌شهری اخلاقی پیدا می‌کردم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟