پوستر فیلم محبوس

شعارهای زرد سیاسی که هم‌قواره‌ی فیلم نبودند

محبوس
Locked
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم جدید آقای «یارووسکی» اثری پرستاره است که با حضور «آنتونی هاپکینز» و «بیل اسکارسگارد» مخاطب را وادار به نشستن مقابل خود می‌کند. در مرور فیلم قبلی اشاره کردیم که این کارگردان در دنیای دلهره خود را شناخته و تا قبل از این اثر از طریق روایت‌های گوناگون سعی کرده زاویه‌دید خود را در این دنیا پیدا کند. حال با اثری هیجان‌انگیز از او مواجه هستیم که از یک درام شهری تبدیل به بازی انتقام میان دو نفر می‌شود.

در شروع روایت با کاراکتر «ادوارد» مواجه می‌شویم که طبق آنچه که کارگردان به مخاطب نشان می‌دهد پدری بی‌کفایت و مردی باری‌به‌هرجهت است که برای گذر از نیم‌ساعت پیش روی خود دست به هر کاری می‌زند. او صاحب یک ون است که در تعمیرگاه قرار دارد و در ازای تحویل خودرو باید ۵۰۰ دلار به تعمیرکار بدهد. اما ادوارد این پول را ندارد و در نتیجه سعی می‌کند از طریق آفتابه‌دزدی به این پول برسد و برای این کار سری به ماشین‌های سطح شهر می‌زند. در یکی از این سر زدن‌های مخفیانه به ماشینی لوکس برمی‌خورد که در یک پارکینگ قرار دارد. در ماشین باز است و ادوارد نیز با ولع به درون ماشین می‌رود. هر چه درون ماشین را زیر و رو می‌کند وسیله‌ای باارزش پیدا نمی‌کند و در نتیجه ناامید از این ماجرا قصد خروج را دارد که با درهای بسته مواجه می‌شود. روایت مضحک آقای یارووسکی از همین لحظه کلید می‌خورد.

آنچه باعث می‌شود این فیلم را همچون بازی کودکانه‌ و سیاسی کارگردان بپنداریم از طریق دیالوگ‌های بین ویلیام ثروتمند و منتقم با ادوارد فلک‌زده روشن می‌شود. آقای یارووسکی تمام تلاش خود را می‌کند تا این جنگ را تبدیل به نقد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کند. اما او موفق نمی‌شود. آنچه این کارگردان در نظر دارد خروج ادوارد قهرمان از این مهلکه است. اعطای رستگاری به این کاراکتر برای مخاطبی که در ابتدای روایت او را در برابر خود مشاهده کرده بعیدتر از بعید است. اما آقای یارووسکی تصمیم گرفته که پیرمرد بدعنقی را که در پی انتقام خون دختر از دست‌رفته‌اش است تبدیل به نماد سرمایه‌داری موجود کند و ادوارد را همچون قهرمان خیابانی که برای لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌اش تقلا می‌کند جلوه دهد. این رویارویی با چنین رویکردی تبدیل رویه‌ی نازکی از حماقت در فیلم می‌شود. در نتیجه‌ی این بی‌منطقی و شاید این خباثت جنبشی کارگردان است که درون‌مایه‌ی هیجان‌انگیز فیلم رنگ می‌بازد. حتی اگر این رویارویی مضحک را نیز در نظر نگیریم – که کاری بسیار سخت است – باز هم خود روایت منطق قابل اتکایی ندارد. آنچه کارگردان از مخاطب انتظار دارد این است که ماشین خودران و تجهیزشده‌ی ویلیام از طریق توصیفاتی که او ارائه می‌دهد تبدیل به همان دژ محکم شود. اما این دژ محکم در بخش پایانی داستان تبدیل به لانه‌ای مقوایی می‌شود که راه را برای خروج کاراکتر ادوارد باز می‌کند.

در این فیلم با داستانی مواجه هستیم که همچون یک نئونوآر هیجان‌انگیز آغاز می‌شود. حتی در لحظات ابتدایی ورود ادوارد به درون این ماشین لوکس با افه‌هایی تکنیکی از کارگردان مواجه هستیم که گویی قرار است لذت این اثر را دو چندان کند. به آن چرخش‌های ۳۶۰ درجه‌ی دوربین درون ماشین دقت کنید که چگونه چشم شما را به‌عنوان مخاطب محو این زیبایی تکنیکی می‌کند و در عین حال سرگردانی و بیچارگی ادوارد را به‌تصویر می‌کشد. اما آقای یارووسکی به‌راحتی از این لاک بیرون می‌آید و روایت را عریان در میان خیابان‌های شهر و جاده‌ی برون‌شهری رها می‌کند؛ همین قدر بی‌هدف.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟