«اِما» در کنار ساحل نشسته است. سگی به سمت او میآید و اِما سگ را نوازش میکند. پشت سر این سگ مردی جوان دیده میشود. بین اِما و «جود» مکالمهای ایجاد میشود و همین مکالمه کافی است تا دو نفری که احساس میکنند شبیه به هم هستند را به هم نزدیک کند.
دیر زمانی نیست که فیلم «سیبها»؛ محصول ۲۰۲۰، را مرور کردیم. فیلمی محصول مشترک سه کشور اروپایی که در آن بیماری فراموشی به یکباره در دنیا ظاهر شده و مردم دنیا را دچار شوک کرده بود. فیلم «ماهی کوچک» نیز دقیقاً همین ایده را دارد. در این فیلم نیز بیماری فراموشی گاه به صورت یکباره یا گاه به صورت تدریجی به افراد وارد میشود و زندگی آنها را مختل میکند. اما تفاوتی که در این دو فیلم وجود دارد در نوع بهره گرفتن از این سوژهی خام است. در فیلم «سیبها» فراموشی ابزاری است برای گذشتن از دردها و رنجها. شخصیت اصلی فیلم با فراموشی میخواهد مرگ همسر و عشق خود را به راحتی از خاطر ببرد و رنج فراموش کردنِ از دست دادن عزیزش را به راحتی سپری کند. درواقع این فیلم از غم و درد و جدایی حرف میزند. از آدمهایی که هرکدام بخاطر خستهشدن از زندگی و وجود انواع دردهای زندگی یا فراموش میشوند یا میخواهند که فراموش شوند. اما در فیلم «ماهی کوچک» فراموشی در بدترین زمان ممکن به سوی این دو عاشق وارد میشود؛ درست زمانی که آنها عاشق شدهاند و در ابتدای دوران عاشقی و ازدواج خود هستند. در این فیلم فراموشی نه ابزاری برای از یادبردن دردهای عشق است بلکه برای از یادبردن خود عشق است و چه کسی میخواهد عشق زیبای خود را از خاطر ببرد؟ آن هم عشقی را که تازه شکوفا شده و درحال جوانه زدن است.
فیلم «ماهی کوچک» در مسیر خود اِما و جود را نشان میدهد که چگونه برای نگه داشتن عشقشان تلاش میکنند. جود به بیماری فراموشی تدریجی گرفتار شده و اِما تمام تلاش خود را میکند تا جود او را فراموش نکند. دردی وحشتناک از اینکه توسط عشقات؛ عشقی که هنوز عاشقات است، فراموش شوی بر اِما وارد میشود. فیلم در تمام اتفاقات خود این درد را نشان میدهد و با پرداخت درست به شخصیتهای خود و تمرکز بیشتر بر اِما ما را با داستان همراه میکند. فیلم با فلشبکهایی که در میان خود دارد و با رفتوبرگشتهایی که در مسیر روایت خود انجام میدهد ما را به خوبی با روند آشنایی و عشق این دو نفر آشنا میکند و ما با دیدن تمام اتفاقات میتوانیم به بطن داستان وارد شویم و ترس از دست دادن عشق را درک کنیم.
فیلم «ماهی کوچک» به گونهای ما را به یاد فیلم «حافظه»ی نولان هم خواهد انداخت. نوشتههای جود پشت عکسهایی که در حال فراموش کردن آنهاست یا خالکوبیهایی که دوستِ جود بر بدناش انجام میدهد تا دیرتر فراموش کند. اما فیلم «ماهی کوچک» پیچیدگیهای فیلم نولان را ندارد. فیلم روند سادهای دارد که به خودِ اصل داستان هم میآید. قرار نیست اِما و جود اتفاقی خارقالعادهای را منجر شوند یا قرار نیست کار خاصی را انجام دهند آنها برای داشتن سادهترین حقشان که دوست داشتن است، تلاش میکنند. ولی این روند ساده در سکانس پایانی خود روندی مهیج یا شاید حتی دیوانهوار به خود میگیرد و اصل داستان را از آنچه که از ابتدا دیدیم هم بهتر میکند. اینکه آیا ما میتوانیم دوباره و دوباره عاشق یک نفر شویم؛ چیزی شبیه به فیلم «درخشش ابدی یک ذهن زیبا»؟