داستانی گیرا با تکنیکهای آلمانی و بریتانیایی کارگردان
«ماتیاس هونه» در مکتب سینمای آلمان سینما را فرا گرفته، اما بسیاری از آثار او به زبان انگلیسی روی پرده میروند. هونه در دنیای دلهره و فانتزی گام برداشته و تاکنون تغییر مسیری در سینمای او مشاهده نکردهایم. این کارگردان آلمانی در جدیدترین اثر خود سعی دارد با حفظ تکنیکهای نما در قالب سینماتوگرافی آلمانی گذری بر ساختار روایت بریتانیایی بزند.
این فیلم از همان دست آثار میزبان و مهمان ژانر دلهره است که در بطن خود هم هیجان دارد و هم رازآلودگی. افتتاحیه با مونولوگ زنی آغاز میشود که در حال سرک کشیدن به گوسفندان است و قرار است بههمراه خانواده آمادهی یک شب طوفانی شود. هونه با چند نمای زاویهی پرنده در همان ۱۰ دقیقهی ابتدایی پلان کلی لوکیشن را به ما نشان میدهد و از این طریق تکبودن این کلبه را میان دشتی گسترده شاهد هستیم. قابها و رفتار کاراکترها بهگونهای است که مخاطب از همان ابتدا احساس میکند یکجای کار میلنگد. برشهای مستقیم و جامپها محافظ چوبی پنجرهای را در طبقهی بالای خانه نشان میدهند و همین باعث کاشته شدن بذر شک در ذهن مخاطب میشود. اما زمانی که کاراکترها از نظر او میگذرند با مادری روبهرو میشود-باتوجه به همان مونولوگ ابتدایی- که مشتاقانه در حال تیمار همسر ناتوان و تربیت دختر نوجوان و مبادی آداب خود است. همانطور که از ابتدا انتظارش را میکشیدیم بالاخره صدای در خانه به گوش میرسد.
این روایت در ساختار کلی خود تفاوتی با کلیشههای رایج میزبان و مهمان ندارد. اما کارگردان آلمانی سعی دارد این روند را پس از آشنایی کامل مخاطب با فضای پر از نظم و قوانین ساکنین این خانه ادامه دهد. پس از ورود دو برادر به درون این خانه با آشفتگی ذهنی به دنبال پیدا کردن مرز اخلاقی بین کاراکترها هستیم. اما در اینجا هم کارگردان آلمانی هیچ خط پررنگی را بین کاراکترها نمیکشد. او باز هم به مخاطب اجازه میدهد دو سوی ماجرا را سبک و سنگین کند شاید به درکی درست از آن فاصلهی پنهان بین آنها برسد. اما گویا همهچیز در حال پیش رفتن به سمتیست که لاجرم باید منتظر درامی در باب عشق و وفاداری و اعتماد باشیم. مخاطب پس از رسیدن به این نتیجه شاید از خود بپرسد که نشانههای ابتدایی در پردهی اول کجا میروند.
هونه درست در همین مرز از تکنیک معروف آلمانی یا همان نمای هلندی و بهقول معروف و مستند نمای آلمانی استفاده میکند. نمای هلندی را شاید بیشتر در آثار نئونوآر و بسیار پیشتر از آن در اکسپرسیونیستهای آلمانی شاهد بودهایم؛ جایی که خط افق قاب دوربین گویی از بین میرود و اریب میشود. در تاریخ سینما از این تکنیک در برداشتن مرز بین سیاه و سفید و انتقال حسی آمیخته از اضطراب و ترس به مخاطب استفاده شده است. هونه نیز درست در زمانی که مخاطب در حال وا دادان است از این تکنیک استفاده میکند و مسیر جدید روایت را پیش میگیرد. او به همین تکنیک بومی بسنده نکرده است و در پردهی سوم کاملاً ساختارمند وارد ابزوردیسم بریتانیایی میشود و چه خوب روایت خود را با این ساختار چفت میکند.
فیلم جدید ماتیاس هونه در ساختار رازآلود و هیجانانگیز، اما با ضربآهنگی بسیار ملایم، از پریشانی حاصل از فقدان و در نتیجهی آن انتقام از مسببان این رنج میپردازد و بدون هیچ زیادهگویی و حرافی مخاطب را همراه خود میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.