«بلا» و «ژوتا» زن و شوهر پرتغالی هستند که در لندن به همراه سه فرزندشان زندگی میکنند. بلا در خانهها به عنوان خدمتکار کار میکند و ژوتا به تازگی از کار بیکار شده است. وضعیت اقتصادی آنها با این شرایط دچار مشکل شده، چنانکه بلا برای تغذیه کودکان دست به دزدی از سوپرمارکتهای بزرگ میزند. از سوی دیگر «لو»، دختر کوچکشان، ناشنواست و ژوتا در اثر عصبانیت سمعک او را شکسته است. لو به مدرسه میرود و معلم کوفتگیهایی را بر روی بدن او میبیند، به همین دلیل بلا و ژوتا در معرض خطر از دست دادن فرزندان خود قرار میگیرند.
فیلم «گوش دادن» دربارهی قوانینیست که به صورت سفت و سخت به کودکان توجه میکند. قوانینی که اگر در همهی جوامع وجود داشتند، میتوانستند از آزارواذیتهای ممکنِ خانوادهها بر فرزندان جلوگیری کنند. قوانینی که شاید برای عدهای لازم است. اما این قوانین به مانند هر قانون دیگری میتوانند همانقدر که مفید باشند، دارای نقصانهای اساسی نیز باشند و اگر نتوان برای آنها مرزی مشخص را قرار داد یا نتوان بهدرستی آنها را تشخیص داد، باعث مشکلات غیرقابلحلی میشوند که میتواند بنیان خانواده را از هم بپاشد. لو، دختر کوچک خانواده، با وجود کوفتگیهای بدناش میتواند به راحتی به عنوان کسی که مورد آزارواذیت پدر و مادر قرار گرفته است فرض شود، اما آیا نباید به این مسأله با دیدی دیگر نیز نگاه کرد؟ آیا قوانین حق دارند به راحتی فرزندان یک خانواده را به همین بهانه بگیرند؟ فرض کنیم این کوفتگیها واقعاً بر اثر آزار ایجاد شده باشد، آن زمان چه اتفاقی خواهد افتاد؟
این فیلم با صدای بلند دربارهی نقصان این قوانین صحبت میکند و به انتقاد دربارهی اشکالات آن میپردازد. اینکه چطور یک خانواده میتواند به راحتی بخاطر قوانین و تشخیص نادرست یک شخص از هم پاشیده شود. اینجاست که نه قوانین که کسی که مسئول اجرای قانون است مورد حمله قرار خواهد گرفت، اما آیا این اشخاص مقصراند؟ اینجاست که شاید لزوم دانستن شرایط سیستم توسط قانونگذار اهمیت پیدا میکند؛ یعنی اگر قانونگذار خود جزوی از سیستم بود و میتوانست در این سیستم کار کند، شاید میتوانست این نقصانها را هم ببیند و برای آنها راهحلی بیابد. اما متأسفانه در بیشتر مواقع قانونگذارها چندان اطلاعی از شرایطی که قانونوضعشده ایجاد میکند، ندارند و همین امر است که اعتبار یک قانون را زیر سؤال میبرد. از سوی دیگر همهی این حرفها را زمانی میتوان زد که قانونوضعشده کاملاً به حق و درست باشد، زیرا بسیاری از قوانین حتی در درستبودنشان نیز شک است. قانون حمایت از فرزندان لازم است، اما آیا کافی نیز میباشد؟
داستان فیلم «گوش بده» به خوبی میتواند ما را در شرایط این خانواده قرار دهد. مادر و پدری که فرزندانشان را به شدت دوست میدارند از آنها دور میشوند و حالا تلاش میکنند که آنها را تحت هر شرایطی دوباره باز گردانند. ما میتوانیم با ژوتا و بلا ارتباط گرفته و با آنها همدرد شویم. حتی فرزندان و احساس آنها نیز به خوبی درک میشود. پرداخت شخصیتها قوی بوده و ما به راحتی با اشکهای پدر و مادر اشک خواهیم ریخت. فیلم بیشتر به احساسات پدر و مادر توجه میکند و سعی ندارد با نشان دادن روند قانونیای که آنها برای بدست آوردن فرزندانشان میخواهند انجام دهند، فیلم را هیجانانگیز کند. ما میتوانیم روند تغییر رفتارهای مادر و پدر را درک کنیم؛ چنانکه در پایان نیز از تغییر رفتارهای مادر تعجبی نمیکنیم. زمانی که مادری پراسترس، نگران و ناراحت تبدیل به انسانی محکم میشود و حتی میتواند زبان انگلیسی را هم به خوبی صحبت کند.
فیلم «گوش دادن» دارای پتانسیل بسیار بالایی برای پرداخت بیشتر به اتفاقات داستان و البته شخصیتهای خود داشت و میتوانست باز هم بیشتر به احساسات این خانوادهی از هم پاشیده بپردازد. بازیگران فیلم نیز در انتقال احساسات شخصیتهای داستان نقش بهسزایی داشته و توانستهاند از پس نقشهای خود بهخوبی برآیند.