پوستر فیلم برزخ

ای کاش…

برزخ
Limbo
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

حول‌و‌حوش سال ۲۰۱۰ بود که یک بازی کامپیوتری دو بعدی با نام «برزخ» یا همان Limbo وارد بازار شد. کاراکتر اصلی این بازی ساده یک کودک بود و محیط بازی همان دنیای سیاه‌و‌سفیدی بود که بوی مرگ می‌داد. حال در سال ۲۰۲۱، کارگردان اکشن‌ساز هنگ‌کنگی، «چانگ پو سوئی»، با الهام گرفتن از محیط همان بازی به لایه‌های زیرین هنگ‌کنگ رفته و دنیایی برزخ‌گونه را ساخته است.
این فیلم روایت دو افسر پلیس است که به‌سراغ قاتلی بی‌نام می‌گردند؛ آن‌ها هر بار امضای این قاتل را که دست‌های از مچ ‌بریده‌ی زنان خیابانی است در میان زباله‌ها پیدا می‌کنند. «یام» به‌عنوان افسر و رئیس جدید بخش جنایی در این پرونده با «چام» که بازرسی با سابقه است همراه می‌شود. کارگردان برای نشان دادن این برزخ و این سیاهی رنگ را از اثر خود گرفته و در نتیجه هر چه برجای مانده تقابل سیاه و سفید است؛ اما همین سیاه و سفید هیچ کاراکتر خیر و شری درون خود ندارد بلکه برعکس همه آسیب‌دیدگانی هستند که در این برزخ در جست‌و‌جوی رهایی هستند.
پو سوئی نه‌تنها رنگ را از فیلم خود گرفته بلکه با جسارت لانگ‌شات‌هایی از برج‌های سربه‌فلک‌کشیده‌ی هنگ‌کنگ را تصویر می‌کند. مخاطب زمانی که در معرض این تقابل نور و سایه قرار می‌گیرد بیش‌ازپیش به قعر این برزخ کشانده می‌شود. کاراکترها هر کدام به‌گونه‌ای در حال پیدان کردن آن نوری هستند که برای لحظه‌ای دچار آرامش شوند. اما در میان زباله‌ها و قعر جامعه کدام مأمن آرامشی را می‌توان یافت؟ کاراکترها دائم در هر حال کلنجار رفتن با خود هستند و روایت دائم در حال شاخه‌شاخه شدن است. به‌راستی کاراکترها چه می‌خواهند؟ دختری که در حال مستی وطی یک تصادف زنی را به کما برده است و دائم در حال مرور این لحظه‌ در ذهن خود است. پلیسی که همسرش در کماست و هر آن که آن دختر می‌بیند چیزی جز مرگ مقابل‌اش نیست. «وونگ تو» دائم از چام می‌پرسد:«می‌خوای بمیرم؟» و چام هیچ پاسخی به او نمی‌دهد. همه‌اشان گویی نفرین شده‌اند و در این برزخ گرفتار آمده‌اند. کارگردان دائم شاخه‌ها را ریزتر و ریزتر می‌کند تا درختی بلند و سیاه از کاراکترها و دردهای‌شان خلق کند. حتی قاتلی که هیچ نشانی از گذشته‌اش نیست و فقط با دو نما راز آن دست‌های بریده را به ما می‌گوید. باید گفت که این فیلم‌ساز در ساختن چنین روایتی موفق بوده جز پرده‌ی آخر فیلم که به‌یک‌باره اسیر کلیشه‌ها می‌شود. فیلم تا مرز ده دقیقه‌ی پایانی خود در اندازه‌ی یک اثر قدرتمند پیش می‌رود. اما آن سکوت کلیشه‌ای و آن نفس‌نفس‌زدن‌های بی‌رمق پایانی ظرف شیشه‌ای روایت را خرد می‌کنند و تا تیتراژ پایانی چیزی جز افسوس باقی نمی‌ماند.
فیلم «برزخ» در کارنامه‌ی کارگردان خود بدون شک یک سر و گردن بالاتر از آثار قبلی است و مسیر جدیدی را برای این فیلم‌ساز جریان اصلی و اکشن‌ساز هنگ‌کنگی باز می‌کند. پو سوئی هم سینمای اکشن را می‌شناسد و نیز با‌توجه به آثاری که در ژانر دلهره ساخته در ایجاد فضای دلهره‌آور و پر از تعلیق تجربه دارد. تلفیق این دو فضا او را وارد فضای برزخ‌گونه‌ی فیلم «برزخ» کرده است و حاصل آن بهترین اثر این کارگردان در مسیر فیلم‌سازی‌اش شده است.