بالاخره داستان اسباببازی را هم خراب کردند
«باز لایتیر»، تکاور فضایی، به همراه دوستاش، «آلیشا»، و صدها دانشمند دیگر قرار است مکانهای قابل سکونت را در فضا بیابند. یک حادثه اما باعث میشود سفینهاشان آسیب دیده و آنها مجبور شوند در یک سیارهی جدید برای بازگشتن به زمین تلاش کنند.
لایتیر اولین بار به همراه وودی، رکس، سید و چندین عروسک کوچک دیگر در اواسط دههی ۱۹۹۰ در انیمیشنی با نام «داستان اسباببازیها» دیده شدند. اندی، پسرکی کوچک، با هدیه گرفتن این عروسک تصور فضانورد شدن را آن هم در دههای که هنوز علم آنقدر پیشرفت نکرده بود که رسیدن به فضا و دیدن جهان عظیم آن کاری ممکن باشد، برای دوستداران همسنوسالاش راحت کرد. این انیمیشن با جان دادن به عروسکهایی که در آن زمان جاندار بودناشان عجیب بود و هنوز این همه عروسک و اسباببازی عجیبوغریب و متنوع وجود نداشت، توانست دنیای کودکان آن دهه و حتی دهههای بعدی را بسازد. حال بعد از بیش از دو دهه کمپانی دیزنی به همراه پیکسار تلاش کردند داستان این عروسک قدیمی و خاطرهانگیز را برای کودکان قدیمی و جدید شرح دهند و با تکیه بر حس نوستالژیک مخاطب کودک قدیمی و ادغام علوم نو برای کودک نسل جدید تمام کودکان را راضی کنند و اما ای کاش این کار را انجام نمیدانند.
به نظر میرسد کمپانیهای غولآسای ساخت انیمیشن دیگر غول نیستند و با ساخت انیمیشنهایی که در این دو سه سال مرور کردیم، نشان دادند هیچ ایدهی نو و خلاقی برای ساختن ندارند. به همین دلیل هم مدام دست به دامان حس نوستالژیک مخاطبان نسل گذشتهی خود میشوند تا هم کودک قدیمی را برای دیدن داستانهای خود وسوسه کنند و هم کودک نسل جدید را در کنار پدر و مادرشان در برابر این داستانها بنشانند. آنها بالاخره خاطرات داستان اسباببازیها را هم برای ما خراب کردند. در واقع اگر خود اندی، آن پسرک کوچک دههی ۱۹۹۰، میخواست برای عروسک محبوباش داستانی را خلق کند بهتر از این میتوانست این کار را انجام دهد.
انیمیشن «لایتنر» یک داستان به شدت آشفته دارد که هرگز نمیتواند هیچ حرف بزرگ یا کوچکی را ارائه دهد. باز در این داستان سرگردان از این سو به آن میرود و هر بار برای نجات قطعهای که مشخص نیست چیست، دستوپا میزند و هر بار با حماقتی مضحک کارش برای رسیدن به آن قطعه سخت و سختتر میشود. زمان قرار است در این انیمیشن حرف اول را بزند، اما مفهوم زمان تنها یک بازی تصویری برای سازندگان این انیمیشن است. کودک مخاطب هدف این انیمیشن هیچ ایدهای دربارهی اتفاقاتی که در حال رخ دادن در آن است ندارد و فقط باز را میبیند که احمقانه به این سو و آن سو میرود. باز در تمام مدتی که در فضا و البته در زمان حرکت میکند چه میکند؟ در دیگر سوی ما از خود باز و حتی آلیشا چه میدانیم؟ شخصیتپردازیهای این انیمیشن آنقدر افتضاح است که ما شخصیتی را در آن نمیبینیم. باز همانقدر برای ما آشنا است که در داستان اسباببازیها با او آشنا بودهایم. آلیشا که شخصیتی جدید است حتی همین هویت را هم ندارد. مضحکتر از آن اما دگرباش بودن آلیشا است و کودکی که معلوم نیست از کجا میآید و چگونه و چطور بزرگ میشود. دختر آلیشا که قرار است در نیمهی دوم داستان با باز همراه شود هم هیچ هویتی ندارد.
اینجاست که باز هم تفاوت فاحش دنیای انیمههای ژاپنی با انیمیشنهای سانتیمانتال هالیوودی خود را نشان میدهد. انیمهای را که همین چند روز پیش مرور کردیم به خاطر بیاوریم. ببینیم چگونه یک دنیای جدید در انیمهی «تکخوانی شب بی ستاره» میتواند ما را مبهوت خود کند. این انیمه هم از تکنولوژیهای جدید و پیشرفت علم حرف میزند. از بازیهای مجازی که واقعی میشوند. اما شرح دنیای آن انیمه را با شرح دنیای این انیمیشن جدید مقایسه کنیم. چگونه در آن انیمه شخصیتهای قدیمی به صورتی جدید تعریف میشدند و حتی قوانین دنیاشان هم با جزئیات شرح داده میشد. حال در انیمیشن لایتنر ما حتی نمیدانیم باز قرار است در سادهترین و کلیترین داستان خود چه کاری انجام دهد. بله اگر بخواهیم پیرنگ را خیلی کلی بگیریم او قصد نجات سفینهی خود و رفتن به زمین را دارد، اما چگونه و چطور؟ پیکسار و دیزنی در آن دوران که انیمههای میازاکی در حال پرورش دختران و کودکان شجاعی بودند که دنیا را نجات میدادند، هم با داستانهای خود کار خارقالعادهای انجام نمیدادند. آنها دختران را منتظر میگذاشتند تا پادشاهی سوار به اسب با کفش سیندرلا یا حتی شمایلی دیوگونه آنها را نجات دهد. اگر داستانی خوب مانند داستان اسباببازیها را هم در گذشته ساخته بودند حالا در حال تخریب آن هستند تا مأموریت ابتذال خود را تکمیل کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.