دلهرههای استرالیایی در مسیر درست
در مرور فیلم «با من حرف بزن» و قسمت هفتم از تاریخ سینمای دلهره در کانال یوتوب بهتفصیل در باب مسیرهایی که سینمای دلهره در استرالیا از سر گذرانده صحبت کردیم. برادران «کرنز» در اثر جدید خود بار دیگر در سینمای دلهره گام برداشتهاند. این دو برادر فیلمساز را با اثر موفق «۱۰۰ جریب لعنتی» میشناسیم. حال آنها در اثر جدید خود به دههی ۱۹۷۰ میلادی رفتهاند. این روایت در ابتدا همچون یک مستند در باب رخدادهای فرهنگی دههی ۱۹۷۰ آغاز میشود و مخاطب از طریق برشها و نماهایی از این دهه با آنچه در ایالات متحده رخ داده آشنا و بدون هیچ وقفهای وارد متن اصلی روایت یعنی مرور زندگی کاراکتر اول فیلم، «جک دلروی»، میشود. در این نماها با فراز و نشیب زندگی این مجری مشهور شوهای شبانه آشنا میشویم و در خلال آنها همسر وی و مرگ نابههنگاماش مخاطب را بیشتر و بیشتر درگیر روایت میکند. متن اصلی روایت قرار است مخاطب را به شب هالووین در سال ۱۹۷۷ ببرد که طبق گفتهی راوی همان شبی است که جک دلروی برای از دست ندادن برنامهاش کارهای عجیب و غریب میکند و در پی این تصمیمها اتفاقات ماورائی رخ میدهد.
روایت برادران استرالیایی کاملاً وامدار فضای دههی ۱۹۷۰ میلادی است و گویی این قصه تحت تأثیر سلطهی جنگیر در سینما و جامعهی آن دهه است. بههمین سبب است که مخاطب در طول این روایت پر تنش بهراحتی در بطن قابهایی قرار میگیرد که گویی او را واقعاً در دههی ۱۹۷۰ قرار میدهند. در کنار طراحی لباس، طراحی صحنه و نورپردازی متناسب با زمان روایت فیلم خود داستان نیز مخاطب را با ترکیبی از ساختارهای روایی در ژانر دلهره روبهرو میکند. این فیلم ترکیبی از مستندنماها، ویدیوهای پیداشده و در نهایت دلهرههای ماورایی است. برادران کارگردان با این ترکیببندی روایی و فرمی دست خود را باز گذاشتهاند تا در یک لوکیشن داخلی مخاطب را با تنوعی از روایتهای دلهره روبهرو کنند. ضربآهنگ روایت بسیار بالاست، اما در همین حین مخاطب بهراحتی نقاط عطف روایت را در بر میگیرد و گویی پس از هر کدام از این نقاط عطف تنش بیشتر میشود و در نهایت آن آشفتگی نهایی مخاطب را به اوج هیجان میرساند.
دلهرههای استرالیایی از نیمهی دههی ۲۰۰۰ بهخوبی توانستهاند مخاطب این ژانر پرطرفدار را با آثاری قابل اعتنا روبهرو کنند. فیلم جدید برادران کرنز یکی از نمونههای موفق دلهرههای ترکیبی است که نشان از تسلط کارگردانها روی تاریخ این ژانر و موتیفها و المانهای آن دارد. اما آن چیزی که این اثر را در نظر غربیها دچار مناقشه کرد استفادهی کارگردانها در ۳ نما از هوش مصنوعی بوده است. این مناقشه از آن جهت پدید آمده که همین چند ماه پیش شاهد اعتصابات گسترده در دل هالیوود بودیم. پرسش اخلاقی پیشآمده پس از ورود پررنگ هوش مصنوعی به درون زندگی روزمرهی انسانها این است که آیا شغلهای بسیاری تحت تأثیر این حضور قرار میگیرند؟ در این فیلم پرسش مطرحشده این است که طراحان گرافیک نمیتوانستند این ۳ نما را تصویرگری کنند که این دو برادر مجاب به استفاده از هوش مصنوعی شدهاند؟ بسیاری در گوشهوکنار جهان دچار این هیجان شدهاند که آیا ورود هوش مصنوعی میتواند هنر و صنعت سینما را تحت تأثیر قرار دهد یا خیر! بعید است در آیندهی نزدیک هوش مصنوعی را در آثار قابل اعتنای سینمایی مشاهده کنیم و مثال واضحاش هیاهوی بهپاشده پس از استفادهی این دو برادر از هوش مصنوعی در ۳ نما از فیلم جدیدشان است. باید دید سینمای ۱۳سالهی هالیوود در آیندهی نزدیک و پس از انبوه اعتصابات و مناقشهها چه مسیری را در پیش میگیرد؛ سینمایی که استودیوهایاش توسط میلیاردرهایی که از طرفداران پر و پا قرص هوش مصنوعی هستند خریداری میشوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.