اروتیسم زرد و عاریهای خانم بریا
«کاترین بریا» در سینمای فرانسه نام آشنایی است. این نویسنده-کارگردان که از نیمهی دوم دههی ۱۹۷۰ مشغول فیلمسازی است، سعی کرده در هر دوره از تاریخ اجتماعی فرانسه دست به ساخت آثاری تابوشکن در زندگی زنانه بزند. فیلمهایی چون «یک دختر واقعاً جوان»، «عاشقانه»، «دختر چاق»، و «سکس یک کمدی است» از این دست آثار هستند. خطی که این آثار را به یکدیگر وصل میکند و دنیای فیلمسازی خانم بریا را تشکیل میدهد همان اروتیسمی است که این کارگردان زن در قابهای خود تصویر میکند. حال خانم بریا در اقدامی عجیب دست به بازسازی اثری دانمارکی محصول سال ۲۰۱۹ زده است؛ فیلمی با نام «ملکهی قلبها».
بریا از همان ابتدا مسیر را اشتباه میرود. او اثر خود را دقیقاً همانند فیلم دانمارکی پیش میبرد. کاراکتر اصلی که «ان» نام دارد وکیلی خبره در حوزهی دختران و زنان جوانی است که قربانی تجاوز و خشونت خانگی شدهاند. بریا با تأکید روی این موضوع و مسلط نشان دادن «ان» روی زندگی و رفتارها و روابطاش سعی دارد او را کاراکتری کامل معرفی کند. اما این کامل و بینقص بودن و در عین حال آن نگاههای تیز و سیاسگونه نهتنها به درد روایت نمیخورند که پس از ورود «تئو» و درست پس از دو سکانس رنگ میبازند. در فیلم دانمارکی شاهد بودیم که کارگردان چگونه با جسارت دادگاههایی را که کاراکترش در آنها حضور دارد تصویر میکند تا تسلط او را در محیط کار به مخاطب منتقل کند. کارگردان دانمارکی این زندگی بینقص را در شیوهی زیستن کاراکتر اصلی خود تصویر میکند و اتفاقاً برعکس خانم بریا محل زندگی این کاراکتر را کاملاً مدرن درون قاب خود میآورد. خانم بریا اما ترجیح میدهد نگاهی کلاسیکگونه به محل زندگی کاراکتر خود داشته باشد و او را دائم مسلط بر اوضاع تصویر کند و همین امر زمانی که او بهسرعت در باب تئو دچار نوعی اغوا میشود رنگ میبازد. خانم بریا بیآنکه حوصلهای برای بارور کردن روایت خود داشته باشد، پایان را از همان ابتدا تصویر میکند. در قیاس با فیلم دانمارکی باید گفت که روایت خانم بریا بسیار چرک و نامنظم است. قابهای او آرامشی که کاراکتر آن قرار است به مخاطب انتقال دهد در خود ندارند.
شاید مهمترین نکته در ضعف روایت فرانسوی انتخاب بازیگر نوجوان فیلم در نقش تئو است. چنین نوجوانی حتی اگر بخواهد هم قرار نیست تبدیل به یک فرد عصیانگر با چشمانی شیطانی شود. خانم بریا صرفاً از روایت دانمارکی لذت برده و سعی کرده از طریق فیلترهای خود به آن بپردازد که ای کاش دست به ساخت چنین اثری نمیزد؛ آن هم پس از نزدیک به یک دهه دوری از سینما. اصراری نبود که خانم بریا در جهت مخالف اکثر آثار خود بهلحاظ درونمایهای شنا کند و شاید اگر در این بازگشت سینمایی یکی دیگر از روایتهای مخصوص به خود را تصویر میکرد، اکنون حداقل با اثری دارای ساختار سینمایی مواجه بودیم. اما اینگونه نشده و آن چیزی که در برابر ما قرار میگیرد رابطهای زرد و رنگ و رو رفته بین زنی ۵۰ و اندی ساله و پسری ۱۷ ساله است. کارگردان نه قرار است در این اثر ما را دچار نوعی واکاوی شخصیتی کند و نه حتی توان این را دارد که کپیبرداریاش را حداقل همسطح نسخهی اصلی ارائه دهد. خانم بریا تصور کرده که با چند دیالوگ رازآلود و نوآرگونه و آن سکانس پایانی مخاطب را به بحر عمیق تفکر هدایت خواهد کرد، آن هم در حالی که کاراکترهای اصلی در نیمهی شب و بدون اینکه حتی پلک هیچکدام از اعضای خانواده بلرزد با عربدهکشی به یکدیگر احساس نیاز میکنند!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.