روایتی مریض که جان نداشت
حضور متعدد برخی از ستارگان هالیوودی در ژانری بهخصوص کمکم تبدیل به برند آن بازیگران شده است. بهطور مثال بازیگری چون جانی دپ را بسیاری با کاراکتر «جک اسپارو» در دزدان دریایی کارائیب میشناسند. یا بازیگری چون تام کروز و سری فیلمهای مأموریت غیرممکن با هم گره خوردهاند. اما این تناسب بازیگر و اثر هالیوودی در مقولهی ژانر نیز صدق میکند. «جرارد باتلر» از آن دست بازیگرانی است که مخاطبان آثار هالیوودی او را با آثار اکشن و هیجانانگیز میشناسند؛ از فیلمهایی چون «الیمپوس سقوط کرد» تا «گرینلند». طی سالهای اخیر باتلر یکی از انتخابهای اول استودیوهای هالیوودی برای این دست آثار اکشن و هیجانانگیز بوده است. حال «برایان گودمن» در دومین اثر بلند سینمایی خود از باتلر برای نقش اول استفاده کرده است تا مخاطب سینمای هالیوود با همین نام بهسوی اثر او جذب شود.
یکی از کلیشههای پرطرفدار ژانر هیجانانگیز در سینمای هالیوود سر بر آوردن منطق از دل بیمنطقی است. این پیرنگها در ابتدا بسیار ساده هستند؛ یک زندگی روتین از زوجی خندان یا دوستانی پر جنبوجوش نشان داده میشود. همهچیز همچون یک اثر درام در حال رخ دادن است. اما مفقود شدن یکی از کاراکترها کمکم تعلیق را وارد فیلم میکند. حال کل فیلم تحت تأثیر همان چند سکانس ابتدایی است و روایت ذرهذره بالوپر میگیرد. گودمن نیز سعی دارد چنین پلاتی را در فیلم خود بارور کند. یک زوج در پمپ بنزین توقف میکنند. «لیسا» به درون فروشگاه میرود تا کمی نوشیدنی بخرد و «ویل» نیز مشغول بنزین زدن است. فردی ناشناس لیسا را صدا میزند. لیسا به سمت آن فرد میرود و با وارد شدن یک تریلی به درون قاب ادامهی ماجرا را نمیبینیم. از این صحنه به بعد مجموعهای از شکها و تردیدها و تعلیقها وارد فیلم میشود. این افتتاحیه قرار نیست هنر کارگردان را به ما نشان دهد، بلکه بال و پر دادن به حلقههای گمشده و جای دادن آنها در همین افتتاحیه است که باعث میشود اثری را قابل اعتنا بنامیم. این فیلم متأسفانه در این محدوده جای نمیگیرد. گودمن پس از این افتتاحیه حتی یک نما هم به ما نشان نمیدهد که توانایی پرداخت چنین رازآلودگیای را دارد.
برایان گودمن حتی نتوانسته از بازیگران خود نیز بازی خوبی بگیرد. او برای نقشهای اصلی فیلم خود «جرارد باتلر» و «جیمی الکساندر» را در اختیار دارد. مخاطب سینمای اکشن و هیجانانگیز این دو بازیگر را بهخوبی میشناسد و حال انتظار دارد در روایت گودمن آنها را در برابر چالشهای پیش رو تماشا کند. اما این فیلم یکی از خنثیترین و آبکیترین نقشآفرینیهای این دو کاراکتر است. شاید روایت گودمن باعث این شده است اما در ادامهی فیلم شاهد هستیم که باتلر بهآنی از یک بیزنسمن آرام و اتوخورده تبدیل به بتمن میشود. پس باید گفت که کارگردان نه در روایت و نه در بازیگردانی موفق بوده است. گودمن با این اثر نشان داد که چندان با چنین روایتهای پر رمز و رازی آشنایی ندارد. این بازیگر-کارگردان برای چنین پیرنگهایی بسیار کوچک است. آنچه در سرتاسر پردهی دوم و سوم میبینیم نشان از این دارد که گودمن سعی دارد هر چه سریعتر به پایانی خوش برسد. حتی اگر بخواهیم این اتفاق را واقعهای ابزورد و پوچ در نتیجهی طمع یک معتاد در نظر بگیریم، آنچه در کل فیلم شاهد هستیم چیزی جز این است و نشان میدهد کارگردان حتی ثانیهای به درک قابل فهمی از رخدادهای پوچ نرسیده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.