اینکه سینمای مستقل نیز به ژانر دلهره علاقه نشان میدهد خبر خوبیست؛ بهخصوص در قالب مستندنماهایی که پس از سری فیلمهای «فعالیتهای ماوراءالطبیعه» بسیار مورد پسند قرار گرفتند. «آیسک رودریگرز» در اولین فیلم بلند داستانی خود سعی دارد در قالب یک مستندنما همان درونمایهی عریان ژانر دلهره را به مخاطب خود عرضه کند.
رودریگرز برای ساخت این اثر بهمدت یک شب بیمارستان «یورکتاون» در تگزاس را اجاره کرده است. بهدلیل همین محدودیت است که او در فیلم خود بسیار به حاشیه میرود. دو افسر پلیس پس از دریافت یک تماس اضطراری به بیمارستان متروکهی یورکتاون میروند. اما بهناگاه یکی از آنها ناپدید میشود. حال و پس از یک سال همسر او با نام «سارا» هنوز باور ندارد همسرش از دست رفته است. بههمین دلیل او یک گروه فیلمبرداری را استخدام میکند تا مستندی در این باب بسازد. این فیلم نیز بهسبک تمام مستندنماها از دوربین روی دست و مکالمات کاراکتر اصلی و اعضای پشت دوربین استفاده میکند. تفاوت این اثر با آثار مشابه در این است که رودریگرز برای القای بیشتر دلهره به مخاطب خود و برای دوری از گرفتن نماهایی غیر از دوربین گروه فیلمبرداری بین سکانسها از توضیحات نوشتاری استفاده کرده است. از سویی دیگر ما قابی جز دوربین روی لباس دو افسر پلیس در برخی صحنهها و فلشبکهایی که طبق توضیح کارگردان از طریق دوربین رهگذران گرفته شده است، نمیبینیم. مخاطبی که بدون پیشزمینهای از مستندنماها به تماشای این اثر مینشنید کاملاً درگیر یک مستند میشود. این را باید در ذکاوت رودریگرز برای استفادهی بهجا از توضیحات متنی در بین سکانسها دید.
فیلم «آخرین تماس رادیویی» اثری در ژانر دلهره است که ترس را بدون هیچ پردهای به مخاطب القا میکند. مدتهاست که بسیاری از یوتوبرها با تیترهایی چون جستوجو به مکانهایی متروک میروند تا ترس خود را با مخاطب به اشتراک بگذارند. این افراد خود تبدیل به سوژهی کارگردانهای ژانر دلهره شدهاند و در بسیاری از آثار داستانی شاهد این هستیم که این افراد در موقعیتهای دلهرهآوری قرار میگیرند که به انتخاب خود وارد آنها شدهاند. رودریگرز در فیلم خود بین این خطوط حرکت میکند. او با کاراکتر سارا قصد دارد به درون چالهای زمانی برود که همچون یک سیاهچاله انسان را درون خود میکشد. اما صد حیف که او در پردهی سوم خود از این چالهی زمانی رونمایی میکند. البته که این را باید بهحساب بودجهی ناکافی او برای اجارهی لوکیشن موردنظرش گذاشت. او سعی کرده بدون دخالت در میزانسن صحنه یک مکان واقعی را در برابر مخاطب قرار دهد و در همان چند صحنه هم بهخوبی از عهدهی این کار برآمده است. مخاطب ژانر دلهره مطمئناً در این اثر با تعلیقهایی مواجه میشود که با کلیشههای رایج در مستندنماهای گذشته متفاوت است. کارگردان با استفادهی حداقلی از جامپاسکر و بهجای آن استفاده از سکوت و موسیقی در پسزمینه دلهره را از نگاه خود به مخاطب انتقال دهد. رودریگرز در اولین تجربهی بلند خود بهعنوان یک فیلمساز نشان میدهد که در ادامهی مسیر بایستی منتظر کارگردانی جدید با دنیایی جدید در ژانر دلهره باشیم.