پوستر فیلم آخرین شب آموره

فیلمی خوش‌فرم که اسیر بی‌منطقی و تبلیغات آلفا رومئو شد

آخرین شب آموره
Last Night of Amore
محصول ۲۰۲۳ – ایتالیا
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«آندره‌آ دی استفانو» از فیلم «اسکوبار: بهشت گمشده» نشان داد که چه علاقه‌ای به ژانر هیجان‌انگیز و جنایی دارد. البته این کارگردان تازه‌کار پیش از این نزدیک به دو دهه مقابل دوربین بزرگانی چون بلوچیو و آرجنتو به ایفای نقش پرداخته است. دی استفانو پس از فیلم اول خود سعی کرد در همین دنیا گام بردارد، اما گام‌های لرزان او آثار پر ستاره‌اش را کمی دچار شک و شبهه می‌کرد. حال این کارگردان در روایتی در شهر میلان قصد دارد به درون یک شب از زندگی «فرانکو آموره» برود.

افتتاحیه و تیتراژ این فیلم یکی از همان ماندگارهاست که اگر باعث شد قبل از ورود به دنیای فیلم آن را چندبار تکرار کنید، به خود اشکال نگیرید. در این افتتاحیه-تیتراژ ابتدا با صدای نفس‌ها و زاویه‌پرنده‌ی دوربین روی شهر میلان در شب کم‌کم صدای موسیقی بلند و بلندتر می‌شود. گویی هر لحظه منتظریم دوربین به درون یکی از این خیابان‌ها برود یا از طریق پنجره‌ای به درون یک آپارتمان نفوذ کند. اما دوربین همچنان مسیر خود را ادامه می‌دهد تا مخاطب و موسیقی روی تصویر یکدیگر را در آغوش بگیرند. زمانی که موسیقی در حال محو شدن است، دوربین هم مقابل پنجره‌های یک آپارتمان که گویی جشنی در آن جریان دارد متوقف می‌شود. به درون منزل آموره می‌رویم که همسرش قرار است برای او تولد برگزار کند. با بازیگوشی یک پسربچه که با تفنگ خود حاضرین را عذاب می‌دهد این شلوغی را در مهمانی بیشتر و بیشتر در آغوش می‌گیریم.

فرانکو آموره ۳۵ سال در پلیس شهر میلان خدمت کرده و حال قرار است دیگر برای همیشه بازنشسته شود. روایت درست زمانی وارد زندگی او می‌شود که چند ساعت قبل از این ورود اتفاقات عجیب‌و‌غریبی در زندگی آموره افتاده است. آقای دی‌استفانو این جشن را تبدیل به نقطه‌ی مرکزی روایت می‌کند و پس از اینکه آموره از جشن خارج شده و به محل کشته شدن همکار خود می‌رود، به‌آرامی ما را به یک هفته‌ی قبل می‌برد؛ زمانی که آموره از طریق دوستان و اقوام همسر خود وظیفه‌ی حفاظت از محصولات یک گروه چینی ثروتمند را برعهده می‌گیرد. روایت در جای‌جای این رخدادها آن‌قدر تمیز و خوش‌فرم است که مخاطب را اسیر ضربآهنگ، استفاده‌ی مناسب از نورهای مصنوعی و در نهایت بازی زیبای بازیگرانی چون «لیندا کاریدی» و «پیرفرانچسکو فاوینو» می‌کند. اما امان از لحظه‌ای که آلفا رومئوی سفید نقش خود را لحظه‌به‌لحظه در این شب نفس‌گیر پررنگ می‌کند. گویی پس از ورود این خودروی سفیدرنگ فیلم تبدیل به بازی کلامی بازیگران با نام آن می‌شود و هر بار سوار بر یکی از مدل‌های این خودرو می‌شویم. آقای دی‌استفانو تا جایی پیش می‌رود که حتی آموره را تبدیل به یکی از تست‌کننده‌های سلبریتی این خودرو می‌کند و هنگامی که سوار بر ماشین مشکی‌رنگ در حال استفاده از امکانات آن است به شوخی به کناردستی خود از پیشرفته بودن ماشین هم می‌گوید. مشکلات فیلم به همین استفاده‌ی تبلیغاتی از آلفا رومئو ختم نمی‌شود، بلکه آقای دی‌استفانو کل روایت خود را گویی روی آب بنا کرده و هیچ پایه‌ی منطقی در سیر رخدادها وجود ندارد. این نداشتن منطق در روایت در کل این شب از زندگی آموره تبدیل به کابوس مخاطب می‌شود؛ از گنگسترهای دست‌و‌پاچلفتی چینی که در تعقیب  و گریز با زنی دامن‌پوش که فاصله‌ای از آن‌ها ندارد از نفس می‌افتند تا سیر رخدادهایی که از فرودگاه تا تونل محل حادثه منجر به اتفاق اصلی شدند، همه‌اشان هیچ‌جای دفاعی به‌لحاظ منطق روایی ندارند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟