کارگردانی که مدتهاست از مسیر خود دور شده است
«ادگار رایت» را کارگردانی میشناسیم که بهراحتی با آثاری چون «شان مرده» و «پلیس خفن» ژانرهای اکشن و دلهره را در قابی هجوآمیز نمایش داد. هر دو اثر از آن دست آثاری هستند که هنوز هم توسط بسیاری از مخاطبان به دیگران معرفی میشوند. رایت در این دو فیلم توانست فیلمسازی خود را وارد مسیری کند که همگان تصور میکردند یک بریتانیایی دیگر در کنار بویل و ریچی قرار است مثلث سینمای پستمدرن بریتانیا را تکمیل کند. اما ادگار رایت چیز دیگری در سر داشت و کمکم و پس از سال ۲۰۱۵ آن روی دیگر را نشان داد. فیلم تینیجری و احمقانه و فشنشوی «بیبیِ راننده» محصول ۲۰۱۶ اولین دستپخت ادگار رایت متحولشده بود. هر چه این اثر را بخواهیم زیر و رو کنیم به نتیجهای جز یک تینیجری هیجانانگیز و باسمهای نمیرسیم. اما ادگار رایت با فیلم جدید خود، «شب گذشته در سوهو»، نشان داد که حداقل به این زودیها نباید انتظاری از او داشت.
«الوئیز» نوجوانی است که در یک شهرستان کوچک بههمراه مادربزرگ خود زندگی میکند. او با دریافت نامهای از یک موسسهی آموزش مد، به خواستهی خود میرسد و وارد لندن میشود. نمیتوان کتمان کرد که نمایش ورود این دختر و غرق شدن او و مخاطب در لندن بزرگ کاملاً خوب تصویر شده است. کارگردان در افتتاحیهی خود سعی دارد بیرون بودن الی از دایرهی دختران و پسران امروزی را نشان دهد. اما نمیدانم چه اتفاقی برای روایت رخ میدهد که این حاشیههای پررنگ در زندگی الی بهناگاه محو میشوند. تعلق خاطر الی به زندگی در دههی ۱۹۶۰ و اتفاقاً اولین ورود او در خواب به زندگی دختری با نام «سندی» این نوید را میدهد که کارگردان قرار است بهسبک آثار دههی ۲۰۰۰ خود نوعی هجو را به زندگی نسل تازه به دوران رسیده وارد کند. اما هر چه بیشتر روایت را ادامه میدهیم، کمکم تصویر تینیجری دیگر نمایان میشود.
به هیچ عنوان برای من حداقل قابل درک نیست که چرا چنین پلاتی که میتوانست با ایجاد مرزی باریک بین گذشته و اکنون تبدیل به یک اثر رازآلود قابل احترام شود، چنین در دام سطح افتاده و حتی نمی تواند مسیری را که برای خود انتخاب کرده ادامه دهد. این فیلم از پردهی دوم خود تبدیل به یک اثر مبتذل تینجری و آشفته میشود. در نیمهی دوم فیلم دیگر به این نتیجه میرسیم در باغ سبزی که کارگردان در بخش ابتدایی فیلم به ما نشان داد چیزی جز سراب نبوده. ما حتی به این نتیجه نمیرسیم که کارگردان قصد داشته نگاهی ساده به مقولهی اسکیزوفرنی داشته باشد یا نگاه فمینیستی در این فیلم غالب بوده است؟ تدوین موازی از دو کاراکتر سندی و الی که در پردهی اول نوید یک اثر رازآلود و زیبا را میداد در نهایت تبدیل به نگاهی باسمهای و پایان خوش شد. شاید برای هر مخاطبی که توان این را دارد که به پایان آن برسد این سوالات که همهاشان از آشفتگی فرم روایت و نگاه کارگردان بیرون میآیند بدون پاسخ بمانند. بگذارید امیدوار باشیم که ادگار رایت پس از این دو تجربهی آبکی به مسیر اصلی فیلمسازی خود و همان استفادههای هوشمندانه از امضای فرمی خود یعنی دالیزوم و پن شلاقی در آثارش بازگردد.