آخرین انسان از دو هزار میلیون سال آینده بشریت را صدا میزند و از آنها میخواهد به دقت به حرفهای او گوش کنند. او میگوید میان دیروز و امروز، که در واقع همان آینده است، هیچ مدینهی فاضلهای وجود ندارد و خیالپردازی دربارهی بهشتی که همه در آن در آسایش و خوشبختی هستند، هرگز محقق نمیشود. تنها این نوسانات شادی و غم هستند که برای همیشه وجود دارند.
فیلم «آخرین و اولین مردان» از رمان «آخرین و اولین مردان: داستانی از آیندهی دور و نزدیک» اثر «اولاف استیپلیدن»، محصول ۱۹۳۰، اقتباس شده است. روایت این فیلم توسط «تیلدا سوینتن» بازگو میشود. کسی که به عنوان آخرین انسان قرار است از آینده با ما حرف بزند. این فیلم کاملاً انتزاعی است. هیچ بازیگری ندارد و قرار نیست تصاویری عادی و معمول را در برابر دیدگان ما قرار دهد. تنها صدای سوینتن است که بر روی تصاویری از مجسمههایی عجیبوغریب با ما حرف میزند. مجسمههای نشان داده شده در این فیلم در حقیقت مجسمههایی واقعی هستند که در کوههای بالکان هنوز هم دیده میشوند. این مجسمههای غولپیکر به سفارش رئیسجمهور وقت یوگسلاوی به عنوان یادبودهای شوم جنگجهانی دوم ایجاد شدهاند. مجسمههایی که به شکل عجیبی شمایلی انسانمانند نیز دارند. مجسمههایی از گذشته که میتوانند تداعی آیندگان باشند. این که داستان خاص این فیلم چنان روحی در این مجسمهها میدمد که حس زنده بودن آنها را برای ما ایجاد میکند خود یکی از دلایل زیبایی و ناب بودن این روایت است.
این فیلم با نشان دادن این مجسمهها در تصاویری سیاهوسفید و بر روی فیلم ۱۶میلیمتری ما را با حس عجیبی که هم میتواند آرامشدهنده باشد و هم به نوعی ترسناک بیشتر همراه میکند. آرامشبخش زیرا صدای بشر آینده کاملاً مطمئن و به دور از هر ترسی است. انگار او با همهچیز کنار آمده و به آن دانایی لازمی که یک انسان باید برای رسیدن به خوشبختی داشته باشد، رسیده است. ترسناک اما از آن جهت که ما به عنوان افرادی که تصور نابودی خود را هم نمیتوانیم داشته باشیم، در حال دیدن و شنیدن انسانی از آینده هستیم که از نابودی تمام بشریت میگوید.
دیدن این فیلم اما کار راحتی نیست. راوی در طی ۷۰ دقیقه زمان فیلم سخنان کمی را بیان میکند و در میان هر سخن زمان زیادی را برای نشان دادن هر مجسمه اختصاص میدهد. دیدن این فیلم را باید به زمانی موکول کرد که بیننده هوشیاری کاملی نسبت به خود، محیط پیرامونی و البته به فیلم دارد. موسیقیهای وهمانگیز به کار رفته شده در این فیلم نیز در نوع خود جذاب و شنیدنی هستند و ماهیت رمزگونهی آن را بیشتر هم کردهاند. موسیقی این فیلم توسط خود یوهانسون و «یر الازار»، آهنگساز آلمانی که شهرتاش در موسیقی اتمسفریک است، ساخته شده و آلبوم منتشر شده از آن نیز طرفداران زیادی دارد.
«یوهان یوهانسون»، آهنگساز فقید ایسلندی، که او را با آهنگسازی فیلمهایی چون «سیکاریو» و «نظریهی همهچیز» میشناسیم، به عنوان کارگردان و نویسندهی این فیلم اولین و آخرین فیلم خود را ساخته است. یوهانسون در سال ۲۰۱۸ در سن ۴۸ سالگی در برلین درگذشت. پزشک قانونی ترکیب کوکائین و قرصهای آنفولانزا را دلیل احتمالی مرگ او عنوان کرد. یوهانسون فیلم خود را اولین بار در سال ۲۰۱۷ در جشنوارهی منچستر به همراه اجرای زندهی ارکستر فیلارمونیک بیبیسی روی پرده برد. این فیلم اما تا سال ۲۰۲۰ اکران نشد و در این سال به صورت دیجیتالی منتشر شد. اینکه این فیلم بعد از مرگ خود یوهانسون به نمایش گذاشته شد وجه روایت داستاناش را عجیبتر هم کرده است. گویی یوهانسون از دنیایی دیگر با ما سخن میگوید و از ماهیت بشر فناپذیر و دنیایی که هیچ ثباتی ندارد و کاملاً غیرقابلپیشبینی است، حرف میزند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.