پوستر فیلم سرزمین

از من نخواهید بهتر باشم

سرزمین
Land
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«ادی» در برابر روانشناسی نشسته است. روانشناس از احساس او می‌پرسد و ادی پاسخ می‌دهد که برای‌اش سخت است بودن در اطراف آدم‌ها چراکه آنها از او می‌خواهند، بهتر شود. برش. ادی در میان جاده‌ای که در اعماق طبیعت است، درحال رانندگی می‌باشد. او درحالی که تمام زندگی‌اش را که چند جعبه کوچک بیش نیست، همراه خود دارد، به درون کلبه‌ای چوبی در میان جنگلی انبوه و در بالای کوه می‌برد تا به تنهایی در آنجا زندگی کند. او حتی از مردی که همراه‌اش است تا این خانه را نشان‌اش دهد، می‌خواهد، زمانی نزدیک بازگردد و ماشین او را هم ببرد. او موبایل‌اش را هم بیرون انداخته و می‌خواهد مصرانه به دور از هر انسانی زندگی کند.
فیلم «سرزمین» داستانِ تنهایی‌ و دردکشیدن در تنهایی‌ست. ادی احساس می‌کند هیچ‌کس نمی‌تواند دردی که او درحال کشیدن است، را درک کند. او تصور می‌کند چه فایده از گفتن دردش به دیگران، وقتی دیگران حتی اگر بخواهند هم نمی‌توانند او را درک کنند. درد از دست دادن همزمان دو عزیزش، پسر و همسرش، هرگز از عمق وجود او خارج نخواهند شد. این احساسی‌ست که ادی دارد. ادی فکر می‌کند او هرگز نمی‌تواند با این درد کنار بیاید. از سوی دیگر دلیلی برای کنار آمدن با آن هم نمی‌یابد. پس تصمیم می‌گیرد دردش را با خود بردارد و به جایی برود که مجبور نباشد آن را انکار کند یا طبق خواسته‌ی مردم پیرامون‌اش عمل کند و برای دل‌خوشیِ دیگران خود را زنده و شاد بگیرد. او حالا در بالای بلندای کوهی و در میان انبوهی از درختان ایستاده و آسمان رنگین غروب را نگاه می‌کند و فکر می‌کند اگر بتواند اینجا به تنهایی زندگی کند، پس می‌تواند هرجایی به تنهایی زندگی کند.
فیلم «سرزمین» درواقع از آدم‌هایی می‌گوید که برای پذیرفتن دردهاشان شاید باید متفاوت از دیگران عمل کنند. هر کسی برای کنار آمدن و پذیرفتن دردها، غم‌ها و رنج‌ِ از دست‌دادن‌های‌اش باید به گونه‌ای عمل کند. غم جدایی و از دست دادن برای هر کسی یک شکلی دارد و باید پذیرفت همه نیز یکسان نمی‌توانند با این درد کنار بیایند. باید به آدم‌ها فرصت داد و از آنها نخواست که بهتر باشند. باید اجازه داد هر کس به شیوه‌ی خود با آنچه در درون‌اش است، کنار بیابد.
ادی در میان کوه و جنگل تنهاست، پس فیلم عملاً در داستان ابتدایی خود دیالوگی برای شنیدن ندارد و تمام آن تصویر است و موسیقی. تصاویری که با فلش‌بک‌های کوتاهی به گذشته ما را با گذشته‌ی ادی بیشتر آشنا می‌کند. توهم ادی از پسر و همسرش که در کنار او زندگی می‌کنند نیز راهی‌ست برای شناخت بیشتر عمق ارتباط این خانواده‌ی سه نفره. صدای جنگل، حیوانات جنگل، آب و باد و البته صدای موسیقی‌ای آرام و دلنشین با تصاویر طبیعت ناب درهم‌آمیخته شده‌اند و تنهایی ادی را به خوبی نشان می‌دهند. در ادامه با ورود فصل سرما این تنهایی بیشتر نیز احساس می‌شود. اما قرار نیست ادی همیشه تنها باشد. با ورود «میگل» ادی می‌تواند همزبانی بیابد و دیالوگ‌هایی در داستان نیز ردوبدل شود، اما باز هم قرار نیست این دیالوگ‌ها چندان ادامه‌دار باشند و ما عملاً با فیلمی با کمترین مکالمه و دیالوگ روبه‌رو هستیم. از این رو نمای دوربین کاملاً مورد توجه می‌تواند باشد. زاویه‌ی دوربین زمانی که خورشید غروب می‌کند و ادی در برابر آسمانی نارنجی رنگ قرار گرفته است باز هم همان تنهایی و غم ادی است که به خوبی به تصویر کشیده شده است. چهره‌ی ادی در کلوزآپ‌های دوربین تکیده و چروکیده و غمگین است و به خوبی می‌توان درد را در آن دید. البته تلاش‌های او برای زندگی کردن و زنده ماندن با مدیوم‌شات‌ها و لانگ‌شات‌های زیبا نشان از جریان مداوم زندگی دارد که ادی را مجبور به ادامه دادن می‌کند.
اغراق نیست اگر بگوییم «رابین رایت» بخاطر نقش کلر در سریال «خانه‌ی پوشالی» به شهرتی بیش از بیش رسید. او در این سریال به زیبایی توانسته بود نقش یک زن قدرتمند و سیاست‌مدار را با تمام خصلت‌های فریبکارانه‌ی اینگونه افراد بازی کند و حالا با کارگردانی فیلم «سرزمین» خود را در نقش ادی قرار داده است تا بتواند روی دیگر بازی خود را هم به علاقه‌مندان‌اش نشان دهد. او در این فیلم هم به زیبایی توانسته نقش زنی ناامید اما پرتلاش را بازی کند و نشان دهد بازیگری نیست که به این راحتی‌ها دچار کلیشه شود.