پوستر فیلم بانوی درون دریاچه

زندگی موازی دو زن در میانه‌ی دهه‌ای پر تنش

بانوی درون دریاچه
Lady in the Lake
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی درون‌مایه‌ها طی یک دهه‌ی اخیر دچار چنان شکنندگی‌ای شده‌اند که گویی مخاطب کنونی سینما با بدبینی بیش از حدی وارد آن‌ها می‌شود. این بدبینی او را دچار پیش‌قضاوت‌های گاه تند و افراطی می‌کند. این درون‌مایه‌ها چه هستند؟ آنچه در باب در مرکز بودن یک کاراکتر زن و تقابل او با دنیای مردسالار است و درون‌مایه‌های مربوط مقوله‌ی نژادپرستی و زندگی آفریقایی-آمریکایی‌های ایالات متحده. شاید باید به مخاطب حق داد که به‌سبب روایت‌های بی سر و ته دیزنی، نتفلیکس و ابراستودیوهای دیگر هالیوود طی این یک دهه دچار نوعی بدبینی شود؛‌ روایت‌هایی که با اعمال زور و تحت تأثیر جنبش‌های هشتگی قرار است کلاغ را رنگ کنند به جای قناری به مخاطب بفروشند. آن‌ها حتی به این هم بسنده نمی‌کنند و رسانه‌های دیگر خود را در بخش نقد به کار می‌گیرند و امتیازهای نذری را حواله‌ی این بی‌هویت‌ها می‌کنند. در نهایت مخاطب می‌ماند و دنیای وارونه در روایت‌های سینمایی. اما در این میان پیدا می‌شوند فیلمسازان زنی که بدون توجه به این استودیوها و روایت‌های‌اشان به بخشی از تاریخ سر می‌زنند و روایتی زیبا را از درون رخدادهای تاریخی بیرون می‌کشند. خانم «آلما هرل» یکی از این فیلمسازان است. 

روایت خانم هرل از همان قسمت اول با راوی مشخصی در جریان است؛ ‌زنی با نام «کلیو شروود» یا همان یونیتا جانسن. کلیو با تک جمله‌ی «اسب دریایی هم ماهی حساب می‌شه» مخاطب را به سال ۱۹۶۶ و روز شکرگزاری در بالتیمور می‌برد. از همین نقطه روایت دچار دو مسیر موازی از طریق دو کاراکتر زن می‌شود؛ «مدلین شوارتز» یک زن متأهل یهودی است که به‌همراه همسر تاجر و فرزندش گویی زندگی آرام و مرفهی را از سر می‌گذراند و در مقابل او کلیو قرار دارد که یک زن متأهل سیاه‌پوست است که غم نان و زندگی باعث شده در یک کلوب بدنام متعلق به جامعه‌ی سیاه‌پوستان با نام فرعون مشغول به دفترداری شود. این دو زندگی از همین ابتدا مخاطب را وارد دو خط داستانی مجزا و گاه تلفیقی می‌کند. اما خانم هرل جز در قسمت اول و قسمت آخر این دو کاراکتر را شانه‌به‌شانه‌ی یکدیگر قرار نمی‌دهد و سعی می‌کند هر دو زندگی را به‌صورت موازی از منظر دو زن پیش ببرد.

آنچه در روایت خانم هرل شیرین است نگاه بدون فشار و اغراق او به کاراکترهای اصلی زن خود است. در این روایت اقتباسی تلفیق واقعیت‌های تاریخی و زندگی شخصی دو کاراکتر داستانی دارای اهمیت دراماتیک است. خانم هرل در روایت خود بدون آنکه بخواهد فشار یا تلقینی را به ذهن مخاطب وارد کند باعث می‌شود او به‌راحتی با کاراکترهای اصلی ارتباط برقرار کند. خانم فیلمساز در روایت خود سعی ندارد از زن‌های خود قهرمان‌هایی بسازد که واقعیت تاریخی را تغییر می‌دهند، بلکه او در عوض دو زن را با تمام مشکلات شخصیتی و رفتاری‌اشان به درون جنگل دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌اندازد؛ دهه‌ی پرتنشی که هر اتفاقی در آن افتاد؛ از ترور کندی تا لشکرکشی به ویتنام، سفر به ماه، اوج گرفتن همه‌ی جنبش‌های مدنی و ضد جنگ، آشوب‌های مختلف از سوی سیاه‌پوستان و گروه‌های افراطی و نئونازی و تولد قاتلان سریالی. روایت خانم هرل در پیرامون دو کاراکتر اصلی خود همه‌ی این رخدادها را به خط پررنگی تصویر می‌کند و همین امر باعث شکل گرفتن داستان زیبای او می‌شود. 

در این روایت با مدلین همچون زنی مواجه هستیم که گویی پله‌های موفقیت برای او از همان دوران نوجوانی به گونه‌ای دیگر ترسیم شده و حال احساس می‌کند در حاشیه‌ی زندگی متأهلی قرار گرفته و باید به فکر چاره‌ای برای در مرکز بودن دوباره باشد. کارگردان در خط روایی مربوط به مدلین مخاطب را با زنی روبه‌رو می‌کند که پالس موفقیت را از همان دوران جوانی بد متوجه شده است و تا به انتها مسیر را بر اساس توهمات ذهنی خود پیش می‌برد. مدلین توسط پدر دوست‌پسر سابق خود -الن درست- گویی با این تناقض به زیست خود ادامه می‌دهد. مدلین هم پذیرفته که باید بند کفش‌های سردبیر را ببندد تا بتواند در گوشه‌ای از دفتر روزنامه میزی کوچک را داشته باشد و هم در دنیای ذهنی خود تبدیل به یک ژورنالیست بزرگ شود. این تناقض‌ها تا قسمت ششم به اوج خود می‌رسند و درست زمانی که مدلین روی تخت بیمارستان است مخاطب را به درون ذهن آشفته‌ی خود دعوت می‌کند تا در قاب‌هایی کاملاً سوررئال و مالیخویایی او را با کنه ذهن‌اش روبه‌رو کند. خانم هرل در روایت خود به‌هیچ‌عنوان مداخله‌ای زرد و سانتمیانتال در زندگی مدلین نمی‌کند و اجازه می‌دهد او از طریق آزمون‌و‌خطاها و شکست‌ها و ناامیدی‌های پی‌در‌پی باز هم شکست بخورد و از دل این شکست بانوی درون دریاچه را به نگارش در آورد.

در برابر مدلین زندگی کلیو وجود دارد که به‌عنوان راوی دانای کل گاه حتی شرحی بر زندگی مدلین هم ارائه می‌دهد. اما کلیو در دنیای داستانی احاطه‌شده با واقعیت‌های تاریخی همان زن سیاه‌پوستی است که قبل از هر کنش اجتماعی ابتدا باید دست به کنش‌هایی برای ثابت کردن خود در جامعه‌ی سیاه‌پوستان بزند. برای درک بهتر دنیایی که خانم هرل خلق کرده پیشنهاد می‌کنیم به بخش موج دوم فمینیسم و قسمت ششم تاریخ سینمای دلهره در کانال یوتوب مراجعه بفرمایید. خانم هرل کلیو را از دل جامعه‌ی سیاه‌پوستی تبعیض‌های موجود در آن به درون جامعه‌ی مختلط می‌برد. دوگانه‌ای که او هنگام مدلینگ زنده در ویترین یک فروشگاه در بخش سفیدپوستان بالتیمور تصویر می‌کند مئید این مطلب است. اما خرده‌روایت‌های داستان و شکل گرفتن ماهیت جنایی، اجتماعی و در نهایت هیجان‌انگیز درست در خط روایی مربوط یه کلیو شکل می‌گیرد. 

خط زمانی این فیلم نیز خود جالب است. کل روایت در زمان حال حدود شش ماه به طول می‌انجامد، اما این فلش‌بک‌ها به زندگی گذشته‌ی مدلین و کلیو در دهه‌ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ است که باعث وسعت روایت به اندازه‌ی سه دهه می‌شود. خانم هرل بی‌آنکه عجله‌ای داشته باشد گویی روایت خود را می‌شناسد و از طریق‌ کوره‌راه‌های ایجادشده در فلش‌بک‌ها و زندگی کاراکترهای پیرامونی دو شخصیت اصلی مخاطب را درگیر زندگی قابل لمسی از مردمان بالتیمور در دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌کند. کاراکترهای فرعی در این روایت نیز آن‌قدر قدرتمند شخصیت‌پردازی شده‌اند که در طول روایت باعث شکل‌گرفتن بهتر مدلین و کلیو می‌شوند و هر کدام نماینده‌ی تفکر خاصی در آن دهه محسوب می‌شوند. 

خانم هرل در این مینی‌سریال مخاطب را با روایتی مواجه می‌کند که کاراکترها و موقعیت‌های داستانی درون ظرفی از وقایع تاریخی حقیقی در دهه‌ای پر تنش شکل می‌گیرند. همین تناسب بین دنیای داستانی و حقیقی باعث لذت‌بخش بودن روایت می‌شود. اما این را هم از نظر نباید دور داشت که این فیلم به‌سبب آن تک‌هیجان‌های کاذبی که در بخشی از روایت باعث دور شدن کلیت داستان از ضربآهنگ خود می‌شود به کمال آهنگین خود نمی‌رسد. اثر خانم هرل به‌طور حتم یکی از آن آثاری است که می‌تواند منبع ارجاعات بسیاری در گفت‌و‌گوهای مختلف پیرامون نژاد و جنس‌های مخالف شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟