الی دختر زیباییست که علاقهی شدیدی به ماشینها و رانندگی دارد. او بهدلیل اتفاقاتی که در هفته آخر مدرسه برایاش رخ میدهد از مادر و ناپدریاش عصبانی است. بههمین دلیل سعی میکند از خانه فرار کند. اما در میان راه بهصورت اتفاقی به عموی خود برخورد میکند و تصمیم میگیرد تابستان را با عمو و در گاراژ او بگذراند. او بههمراه عمویاش به دیدن مسابقات ماشینسواریای که برای نوجوانهاست میرود، از همانجا شدت علاقهی خود را به رانندگی متوجه میشود.
فیلم «روزهای تندر» محصول ۱۹۹۰ دربارهی جوان بااستعدادیست که توسط یک تیم مطرح برای شرکت در مسابقات استخدام میشود، اما حسادت رانندهی قدیمی این تیم منجر به ایجاد مشکلات زیادی برای او میشود. قاعدتاً فیلم پر از سکانسهایی از مسابقات رانندگی و هیجان و سرعت آن است. تام کروز و نیکل کیدمن جوان هم بهعنوان بازیگران آن فیلم شاید دلیل خوبی بودند برای دیده شدن فیلم در دوران خودش و حتی حالا.
فیلم پیش رو نیز داستانی تقریباً بهمانند داستان ذکر شده دارد؛ با این تفاوت که شخصیت اصلی داستان نوجوان است و دیگر از آن بازیگران جوان و زیبای مطرح خبری نیست. از سوی دیگر آن سکانسهای پر از سرعت و ماشینسواریهای حرفهای را در این فیلم شاهد نیستم. دختری جوان و پرشور با عموی خود و خاطرات پدری که در یکی از همین سانحههای رانندگی از دست رفته است، سعی میکند علاقه و شور خود را در این مسیر هدایت کند. شخصیتها در نیمهی اول به خوبی شکل میگیرند و در نیمهی دوم با ورود الی به مسابقات کمی شور و هیجان به داستان وارد میشود. پایان داستان نیز کاملاً مشخص است. نه قرار است در روایت داستان اتفاق خارقالعادهای بیفتد و نه قرار است از لحاظ تصویری و نوع فیلمبرداری چیزی جدید به بیننده نشان داده شود. همان روند همیشگی این نوع فیلمها در اینجا نیز تکرار میشود. اما مشکل فیلم آنجاست که فیلم توانایی نشان دادن بازیگراناش را در حین رانندگی ندارد! یعنی هنگامی که شخصیتها به مانند الی در ماشین حتی در حال رانندگی ساده نیز هستند، تصاویر اطراف ماشین و پشت ماشین کاملاً سفید است و انگار نور از اطراف ماشین به داخل روانه شده است. همین جلوههای ویژه باعث میشود فضای فیلم از روند اصلی خارج شود. البته که باید از کارگردان پرسید دلیل وجود این نوع جلوههای تصویری آن هم حتی در زمان رانندگیهای ساده چه است و چرا فیلم نمیتواند این سکانسهای ساده را هم طبق همان واقیعتی که هستند، نشان دهد.
همین چند روز پیش بود که فیلم «اسیر» به کارگردانی «شان پاول پیکینیو» را مرور کردیم. در آن فیلم نیز درست بهمانند این فیلم یک داستان تکراری و کلیشهای سوژهی فیلم قرار گرفته بود. فیلمی که همانطور که اشاره هم شد از حداقل المانهای تصویری برخوردار بوده و ما را امیدوار کرده بود که شاید در فیلم بعدیاش این المانها را ارتقاء بخشد. اما متأسفانه در این فیلم نیز همه چیز در پایینترین سطح خود است و برای بازی بازیگراناش هم میتوان تنها همان اصطلاح «نه خوب،نه بد» را بهکار برد.