پوستر فیلم [آواز کودکانه]ی کوکو-دی کوکو-دا

اسیر در خواب

[آواز کودکانه]ی کوکو-دی کوکو-دا
Koko-di Koko-da
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سه سال قبل، توبیاس و الین به‌همراه فرزند هشت‌ساله‌اشان -مایا- به سفر رفته بودند. اما الین به‌سبب حساسیت به غذای دریایی، دچار تنگی نفس و کهیر می‌شود. بعد از انتقال به بیمارستان، چون مایا علامتی بروز نداده است، او را چک نمی‌کنند. صبح فردا …
روایت اصلی فیلم سه سال بعد از مرگ مایا آغاز می‌شود؛ زمانی که پس از سه سال، این زوج تصمیم گرفته‌اند دوباره به بیرون بروند و در مکانی کمپ بزنند. بعد از بگومگوهایی، که گویا در طی این سه سال شدیدتر از آن را نیز داشته‌اند، بالاخره در مکانی نزدیک جنگلی انبوه چادر می‌زنند. الین با چراغ قوه در حال تماشای بیرون است و توبیاس را بیدار می‌کند و می‌گوید اجازه دهد تا همین‌جا در چادر رفع حاجت کند. در نهایت به بیرون می‌رود. ناگهان سه‌نفر – یک دختر بلند قد با یک سگ تریر قهوه‌ای، پیرمردی کت‌و‌شلواری با عصای شعبده‌بازی، جوانی ریش‌دار و تنومند با سگ تریر سفید مرده‌ای در دست – به او حمله می‌کنند و بعد از آن توبیاس را نیز می‌کشند. یک فید-اوت ده ثانیه‌ای و دوباره الین در حالی‌که به‌همان حالت از درون چادر بیرون را می‌نگرد. توبیاس خوابیده و به‌یک‌باره بیدار می‌شود و از الین می‌خواهد مراقب باشد…
این فیلم زیبا، روایت پدر و مادری داغ‌دیده در سوگ فرزندشان است که بعد از گذشت سه سال هنوز نتوانسته‌اند از سنگینی این فقدان رهایی یابند. آنها در خواب خود گرفتار نشده‌اند، بلکه در میان تمام غم و اندوه خود در سوگ فرزند است که گرفتار آمده‌اند. توبیاس هر بار سعی دارد تا این اتفاق تکراری را عوض کند و بتواند جان خود و الین را نجات دهد. حتی در یکی از خواب‌ها الین را طعمه قرار می‌دهد تا بتواند به‌راحتی فرار کند. اما در نهایت آنها باید همه‌ی این غم را فراموش کنند. راه خلاصی از این لوپ، گویا با هم بودن است.
در دو جای فیلم، ما کارتونی به‌سبک بازی «لیمبو» می‌بینیم. یک‌بار بعد از مرگ مایا، و بار دوم در رویای الین؛ داستان یک زوج خرگوش‌ است که فرزندشان را از دست داده‌اند. آنها در غم از دست دادن فرزند، دچار جنون شده‌اند و به‌دنبال انتقام از پرنده‌ی رویاها هستند. اما در نهایت…
یکی از زیباترین سکانس‌های فیلم، شاید همان رویای الین باشد که در جنگل و تا رسیدن به اتاقک رویا، چند دهه را سپری می‌کند. در این فیلم و در نقاطی از آن، مخاطب دیگر آن وحدت زمان و مکان را از دست می‌دهد. کارگردان دائماً در حال نمایش عذاب کشیدن این دو زوج در میان رویاهای کابوس‌وارشان است. آنها هر چه تلاش می‌کنند، راه خلاص از این عذاب را نمی‌یابند.
«یوهانس نیهولم» را با کار کوتاه و زیبای «رویاهایی از جنگل» می‌شناسیم. او در همین کار هشت دقیقه‌ای توانست زندگی را از ابتدا تا انتها به مخاطب نشان دهد و جالبی ماجرا آنجا بود که فیلم باعث می‌شد هر مخاطب تفسیر اگزیستانسیالیستی خود را از ماجرا داشته باشد. حال و بعد از فیلم بلند «عظیم‌الجثه»، دوباره شخصیت‌های خود را در دل یک جنگل و این‌بار در پاسداشت همان زندگی خلق شده، وارد لوپی از رویاها کرده است. نیهولم در این فیلم با آگاهی کامل از دوربین روی دست استفاده‌ی به‌جایی کرده و باعث شده فیلم برای مخاطب تبدیل به یک واقعیت شود. آن نگاه سوررئال و پایان هر خواب را با یک اکستریم لانگ‌شات از بالا گرفته است و هر کدام از این شات‌ها همچون یک طرح زیبا در دل جنگل نقش بسته‌اند. استفاده از مدیوم‌شات برای شروع رویا و فیلتر آبی باعث شده تا ترکیب‌بندی قاب و رنگ در ذهن و چشم مخاطب نهادینه شوند و هر بار با این کلید‌ها بتواند مرز واقعیت و خواب را تشخیص دهد. این فیلم ترکیبی زیبا از رئالیسم و سوررئالیسم در نگاه یک کارگردان سوئدی است که به‌سبک نیاکان خود در سینما، در بستن قاب‌های بی‌نقص تبحر دارد. فیلم به‌لحاظ بصری شما را خسته نخواهد کرد و برای همگام شدن با آن نباید سعی کنید که از همان ابتدا قصد مچ‌گیری از کارگردان را داشته باشید، چون هر بار ممکن است مچ ذهن شما خوابانده شود و در میانه‌ی فیلم خسته شوید.