مایکل کیتون در کلیشهای قابل تماشا
«مایکل کیتون» از دههی ۱۹۷۰ تا کنون در سینمای هالیوود در انواع و اقسام آثار سینمای ژانری حضور داشته و باید گفت یکی از ستارههای خوشنام ایالات متحده در ساختار تجاری است. کیتون در اولین گام خود بهعنوان فیلمساز بهسراغ روایتی جنایی-اکشن رفته است و سعی دارد مخاطب را وارد یکی از آن کلیشههای سادهی چند سال اخیر در سینمای اکشن کند.
روایت او حول کاراکتری با نام «جان ناکس» میچرخد. کیتون مانند آثار دیگر اکشن ابتدا با مأموریتی از سوی ناکس روایت را آغاز نمیکند. او در عوض با روتینی کوتاه از زندگی ناکس پیش میرود و طی این روتین مخاطب را در برابر زوال عقل پیشرفتهی ناکس قرار میدهد. پس از این دیگر روایت دچار برشهای زمانی میشود و در نهایت آن چیزی که منتظرش بودیم خود را نمایان میکند؛ مأموریت آخر ناکس که مانند همیشه به مشکل میخورد.
کیتون در اثر خود سعی دارد ناکس را وارد هیچ چالش هیجانانگیزی نکند و در عوض هیجان را از طریق رفتوبرگشتهای روایی خود بین این مرد دچار زوال عقل پیشرفته و گذشته و حالاش قرار دهد. ناکس در این روایت در معرض گذرگاههای اخلاقی قرار نمیگیرد و صرفاً کاراکتری شستهورفته برای پیشبرد روایت آقای کیتون است. اینکه هالیوودیها دائم سعی دارند از طریق کتب فلسفه به کاراکترهای خود ظاهری متفکر و کاربلد دهند دیگر کلیشه و دم دستی شده است. ناکس نیز در این روایت کتابخانهی تمیزی در خانهی شیک خود دارد که مخاطب تا انتهای روایت حتی برای لحظهای دچار درگیری کاراکتر اصلی با قفسههای آن نمیشود. آنچه در این روایت بهعنوان کتاب مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد و همچون موتیفی در برخی سکانسها خود را نشان میدهد همان کتاب پزشکی ناکس در باب زوال عقل پیشرفتهاش است.
آقای کیتون در این روایت سعی دارد طی چند هفته روایت را بخشبندی کند تا مخاطب هفتهبههفته و گامبهگام درگیر این زوال عقل شود. او در ادامه روایت را دچار برخی افههای تصویری میکند تا مخاطب هم دچار این ناهمگونی واقعیت در حال محو در ذهن ناکس شود. پس از این افههای تصویری است که داستان آقای کیتون کمی جان میگیرد. اما مشکل دیگر این روایت به فرزند ناکس بازمیگردد که هیچ تعریف شخصیتی در آن وجود ندارد. پسر بهیکباره در خانهی پدر را در درستترین زمان ممکن میزند و طی یک مسیر خطی شاهد کمک مرموزانهی پدر هستیم. آقای کیتون بهراحتی میتوانست رابطهی پدر و فرزندی را بین جان و ناکس عمق دهد تا مخاطب را وادار به درگیری بیشتر با رخدادهای روایت کند. اما چنین اتفاقی نمیافتد و اثر اول این بازیگر سرشناس هالیوودی در قامت کارگردان تبدیل به شعلهای کمزور میشود. اما نباید از بازی خوب کیتون در نقش ناکس و آل پاچینوی مسن در نقش «اگزویر» گذشت که هرگاه این دو در برابر یکدیگر در یک قاب قرار میگیرند مخاطب را کمی دچار لذت میکنند. پاچینو در این فیلم نقش بسیار کوتاه اما گیرایی دارد و درست همانند همهی آثار خود با همان موتیفهای امضادارش کاراکتر فرعی اگزویر را معنادار میکند.
فیلم اول مایکل کیتون از آن دست آثاری است که تا نیمههای خود سرگردان است و خیلی دیر موتورش روشن میشود تا مخاطب درگیر قابهای رو به زوال زندگی یک قاتل اجارهاش شود؛ روایتی که خیلی بهتر از یک اثر متوسط میتوانست خود را با مخاطب درگیر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.