درامهای ورزشی همیشه جذابیت داشتهاند؛ از راکی و سعیوتلاشاش برای رسیدن به قلهی افتخار تا پسر کاراتهباز که از یک بازنده تبدیل به برنده میشود. در این میان ورزش بوکس و قهرمانهای بوکسور طرفداران خاص خود را داشتهاند. شاید قهرمانهای بوکس جهان بهاندازهی یک ستارهی انبیای شناختهشده باشند. نمادهایی همچون محمدعلی کلی، جو فریزر یا تایسون. از این روست که تلاش شخصی مانند «راکی بالبوآ» برای برنده شدن در آن رینگ و در دوازده راند و افتوخیزهای زندگی او باعث ترشح آدرنالین در مخاطبی میشود که در یک روز تعطیل پای یک فیلم نشسته است. اگر بخواهیم هدفگذاری سازندگان این آثار را سرگرمی بدانیم، باید گفت که تا به اینجا موفق بودهاند.
فیلم «ناکاوت» از آن معدود فیلمهای سینمای چین است که از حوزهی ورزشهای رزمی بیرون آمده و به یک قهرمان بوکس میپردازد. «ژو-شی» در افتتاحیهی فیلم بهعنوان قهرمان بلامنازع بوکس میانوزن دنیا معرفی میشود. از آن سو مردی خانوادهدوست است که بههمراه همسرش منتظر بهدنیا آمدن فرزند اولشان هستند. اما او در حین یک درگیری شش سال به زندان میافتد و پس از بیرون آمدن از زندان متوجه میشود که همسرش فوت کرده است و حال او دختری شش ساله دارد. کارگردان در ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم خود سعی کرده تمام آن چیزی که مخاطب اشکدممشک به آن نیاز دارد را پایهریزی کند. او قرار است از دل یک درام ورزشی، یک ملودرام خانوادگی را نیز بیرون بیاورد. به اینکه فیلمساز چقدر توانسته در این زمینه موفق شود، نباید چندان پرداخت. چرا؟ چون احساس میکنم این نوع فیلمها معمولاً مخاطب خود را دارند و همین مخاطب در یک عصر روز تعطیل دوست دارد همینقدر هیجان و احساسات را وارد ذهن خود کند. اما برای یک دنبالکنندهی سینما، فیلم از همان ابتدا خودش را لو میدهد و بهقول سرجیو لئونه:«در همان ۵ دقیقهی اول میدانم کارگردان قرار است چهکار کند و بعد از این دیگر همهچیز تکراری و حوصلهسربر خواهد شد.» شاید اگر بخواهیم این تعریف لئونه را معیار تماشای یک اثر قرار دهیم و با آن بسنجیم که قدرت روایی یک اثر سینمایی چقدر است، این نوع فیلمها در قعر هرم تماشای آثار سینمایی قرار میگیرند. اما نباید این را فراموش کنیم که مخاطب جدید سینما با سِیلی از سریالها و فیلمهای اکشن و سرگرمی احاطه شده است و اگر بخواهیم از همان ابتدا این علاقههای (هر چند نازل) او را هدف قرار دهیم، راهی جز شکست در پیش نداریم. اما میتوان با قیاسی کردن ذهن او، کمکم و جرعهجرعه آثار ساختارمند را به او معرفی کنیم تا در ذهناش دچار طوفانهای کوچک و در نهایت بزرگ فکری شود.
فیلم «ناکاوت» یک ملودرام پدر-دختری است که با استفاده از فاکتور بوکس توانسته طی دو ساعت روایتی نسبتاً متوسط را بهدست دهد. اما این فیلم هم مانند بسیاری از آثار سینمای سرگرمی چین، از ضعف شخصیتپردازی رنج میبرد و نشان میدهد بیشتر کارگردانهای چینی واقعاً نمیدانند با حجم زیادی از کاراکترها که اطراف پانتاگونیست خود جمع کردهاند قرار است چه کنند. همین نقطهضعف باعث میشود تمام ارکان فیلم تحتتأثیر قرار بگیرند و در نهایت فیلم، حتی اگر سوژهای جذاب داشته باشد، در میان آثار متوسطِ رو به ضعیف دستوپا بزند.