تولد پنجاه سالگی «فرانک» است. او یک تولد بزرگ برای خودش ترتیب داده است و از همه دعوت کرده تا به این جشن بیایند. تولد برگزار میشود و «میا» همسرش برای تولد او یک شعر را آماده کرده است تا بخواند. میا شروع به خواندن میکند و در همین حین «کاسپر» صمیمیترین دوست فرانک او را صدا زده و به اتاقی دیگر میبرد. کاسپر سفر به ایسلند را به فرانک هدیه میدهد. و هنگامی که آنها به اتاق اصلی برمیگردند آهنگ میا تمام شده است. میا از نبود فرانک هنگام آواز خواندن ناراحت میشود. میا تصمیم گرفته است از فرانک جدا شود. فرانک که از این تصمیم شوکه شده است میخواهد مسافرت خود را کنسل کند اما با نظر کاسپر، آنها تصمیم میگیرند مسافرت خود را بروند شاید میا در نبود فرانک دلش برای او تنگ شود و از تصمیم خود عقبنشینی کند. اما فرانک و کاسپر بنابهدلیلی نمیتوانند به ایسلند بروند ولی به خانه نیز بازنمیگردند.
«دلقک» یک سیتکام دانمارکیست که قسمت اول آن در سال ۲۰۰۵ وارد تلویزیون شد. و در سال ۲۰۱۸ در فصل ششم این سریال به پایان رسید. دو فیلم نیز یکی در سال ۲۰۱۰ و دیگری در سال ۲۰۱۵ براساس همین شخصیتها ساخته شد. در سال جاری قسمت آخر این سیتکام بهصورت فیلم بلند روانهی سینماها شد تا بار دیگر یکی از سریالها و شخصیتهای پرطرفدار تلویزیون بهوسیلهی سینما با علاقهمندان خود خداحافظی کند. گویا امسال سال پایان دادن به سریالهای قدیمیست؛ چرا که شاهد پایان بسیاری از آنها بودهایم. دو شخصیت اصلی این سریال و فیلمها فرانک و کاسپر بودند. در این فیلم نیز این دو در کنار یکدیگر موقعیتهای طنز را ایجاد کرده و براساس آنها دیالوگهای طنز را استفاده میکنند. فیلم پر از دیالوگ است. شاید این دیالوگ فراوان برای یک سیتکام که بیش از سی دقیقه نیست کاملاً عادی باشد، اما در فیلم بلند این دیالوگگویی نیاز به تمرکز بیشتری از سوی بیننده دارد. بیننده باید حواساش به تمام دیالوگها باشد تا بتواند روایت داستان، که براساس همین دیالوگها شکل میگیرد، را متوجه شود و این شاید گاهی خستهکننده باشد. اما داستان فیلم و موقعیتی که این داستان ایجاد کرده است کاملاً منطقی و البته خندهدار است. اتفاقات دومینووار پشت سر هم رخ میدهند و هر چه به انتهای فیلم میرسد حتی جذابتر هم میشود. اینکه در پایان چه اتفاقی برای این دو شخصیت و زندگی زناشوییشان میافتد باعث میشود بیننده تا پایان فیلم با آن همراه باشد. همچنین احتمالاً بیشتر بینندگان این فیلم طرفداران سریال آن بودند، پس هنوز هم دیدن شخصیتهای آن را دوست دارند و علاقهمند به دیدن آن هستند.
نکتهی دیگری که در فیلم به چشم میآید نوع فیلمبرداری روی دست است. این نوع فیلمبرداری و لرزشهای دوربین بیننده را به شخصیتها نزدیکتر هم میکند. فیلم دارای سکانسهای خندهداریست که بازیگران نقشهای فرانک و کاسپر، توانستهاند به خوبی این نقشها را بازی کنند. فیلم هم به گونهای ساخته شده است که نیازی به دانستن پیشینهی طولانی این شخصیتها نیست و هر بینندهای، بدون دیدن سریال، میتواند فیلم را ببیند و از آن لذت ببرد. البته لازم به ذکر است بنا به فرهنگهای متفاوت و زاویهی نگاه متفاوتِ آدمها به مقولهی طنز، شاید همه به این نوع طنز علاقهمند نباشند و همین امر باعث خواهد شد تا نسبت به این فیلم و یا حتی سریالهایی که به صورت سیتکام پخش میشوند، نظرات متفاوتی داده شود.