پوستر فیلم مرا ببوس پیش از آنکه همه‌چیز خراب شود

روایتی که بیننده را ناامید می‌کند

مرا ببوس پیش از آنکه همه‌چیز خراب شود
Kiss Me Before It Blows Up
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«شیرا» دختری یهودی‌ست که می‌خواهد در زادگاه‌اش، اسرائیل، با دوست‌دختر جدیدش، «ماریا» که به تازگی از آلمان نقل‌مکان کرده، زندگی مشترکی را آغاز کند. اما در همان ابتدا با یک اتفاق ناگهانی شیرا تصور می‌کند که ماریا از او خواستگاری کرده است. او هم با خوشحالی جواب مثبت می‌دهد. ماریا هم که خوشحالی شیرا را می‌بیند نمی‌تواند راست‌اش را به او بگوید، در نتیجه آنها تصمیم می‌گیرند ازدواج کنند. در مسیر ازدواج این زوج دگرباش اما سختی‌های زیادی وجود دارد.
ما در فیلم‌های بسیاری هم مسائل دگرباشان و روابط میان آنها با جامعه‌ی پیرامونی‌شان را دیده‌ایم و هم با واژه‌ی نژادپرستی در شکل‌های مختلف روبه‌رو شده‌ایم. درباره‌ی مشکلات میان اسرائیل و فلسطین و جنگی که سال‌هاست میان این دو رخ داده هم کم صحبت نشده است. حال فیلم «مرا ببوس پیش از آنکه همه‌چیز خراب شود» سعی کرده است با ادغام تمام این مسائل و وارد کردن داستانی عاشقانه به میان آدم‌هایی با نژاد و دین متفاوت نشان دهد راه حل تمام مسائل در عشق است و همه‌چیز با عشق می‌تواند زیباتر شود. این فیلم اما نزدیک به این خواسته هم نمی‌شود و برای هیچ چیز در آن نمی‌توان منطقی عقلانی و روایی را یافت.
فیلم «مرا ببوس پیش از آنکه همه‌چیز خراب شود» در سکانس‌های ابتدایی خود رابطه‌ی شیرا و مادربزرگ‌اش را آنقدر صمیمانه و خوب نشان می‌دهد که در ادامه باورش سخت است که یکی از سرسخت‌ترین افرادی که با ازدواج شیرا مخالف است، مادربزرگ است. درواقع یکی از بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین مشکلات این فیلم را در عدم پرداخت درست به روابط میان شخصیت‌ها باید دانست. چطور مادربزرگی که آنقدر به اصطلاح امروزی است که نه سیگار کشیدن نوه در برابرش او را اذیت می‌کند و نه دگرباش‌ بودن‌اش اتفاقی عجیب برای اوست با آمدن یک دختر آلمانی که تصور می‌کند شاید اجدادش نازی باشند، این‌گونه برآشفته شده و همه‌چیز را زیر سؤال می‌برد؟ از سوی دیگر رابطه‌ی شیرا با مادربزرگ‌اش با توجه به گفتن اسرارِ خصوصی دوست‌دخترش بیش از رابطه‌ی مادربزرگ‌ و نوه‌های معمولی هم دیده می‌شود. حتی رابطه‌ی شیرا و ماریا هم کاملاً سطحی و احمقانه است. آنها مدام در برابرشان مشکلاتی می‌بینند، اما در نهایت با یک بوسه همه را حل می‌کنند. مگر می‌شود فقط با بوسیدن همه‌‌چیز را حل کرد بدون اینکه حتی درباره‌ی مشکلات‌ حرف زد؟ خود شخصیت شیرا هم پر از ایراد و ابهام است. او نه درباره‌ی احترام به عقاید دیگران چیزی می‌داند و نه از حریم خصوصی چیزی می‌فهمد.
این فیلم آنقدر به شرح شخصیت‌ها و روابط خود بی‌اهمیت بوده که نمی‌تواند حتی برای یک لحظه بیننده را درگیر خودش کند. حالا تصور کنید در نود دقیقه همه‌ی افراد این داستان با هم مشکل دارند و اما یک تصادف ماشین ساده ناگاه باعث می‌شود همگی متوجه اشتباهات خود شوند. در نهایت هم روایت با یک عروسی و به خوبی و خوشی تمام می‌شود. در این میان اما فضای داستانی روایت، قاب‌‌های تصاویر، بازیگران و نوع بازی آنها، حتی لباس‌هایی که می‌پوشند آنقدر صمیمانه هستند که می‌تواند مخاطب را در همان سکانس ابتدایی متوجه خود کند. اما هر چه می‌گذرد بیننده به بیهوده بودن فیلم و مسیر آن پی برده و در پایان از همه‌چیز ناامید خواهد شد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟