پوستر فیلم ایستگاه کیساراگی

کارگردانی که در دلهره غوطه‌ور است

ایستگاه کیساراگی
kisaragi station
محصول ۲۰۲۲ – ژاپن
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از تکنیک‌های دلهره‌سازان ژاپنی رفتن به‌سوی افسانه‌های محلی در هر منطقه‌ای از این کشور است. آن‌ها گاه به درون یک روستا در جنگلی بزرگ می‌روند یا در یک ساختمان متروکه روایتی را روی پرده می‌برند. این رخدادها آن‌قدر میان مردم آن منطقه یا کل کشور معروف شده‌اند که یک سینماگر در سینمای دلهره هم نمی‌تواند چشم خود را روی آ‌ن‌ها ببندد. آقای «جیرو ناگائه» کارگردان جوانی است که از شروع دهه‌ی ۲۰۱۰ فقط‌و‌فقط میان داستان‌های دلهره چرخیده و هر از چندگاهی داستانی را در باب یک واقعه روی پرده برده است. او همانند بسیاری از دلهره‌سازان ژاپنی در این ژانر استمرار خود را نشان داده و سعی دارد در هر اثر مقوله‌ای جدید را در سینمای دلهره تصویر کند؛ مقوله‌ای از میان تمام آن افسانه‌های محلی رایج در ژاپن. این کارگردان در اثر جدید خود به‌سراغ یکی از مرموزترین رخدادهایی رفته که از سال ۲۰۰۴ بر سر زبان‌هاست. این رخداد را با نام «ایستگاه کیساراگی» می‌شناسند. طبق این افسانه‌ی محلی قطاری که در این منطقه و در آخرین ساعات شب به‌سوی مقصد خود حرکت می‌کند وارد تونلی بین دنیای واقعی و دنیایی انتزاعی می‌شود که یک شبانه‌روز آن منجر به گذشت نزدیک به هفت سال می‌شود. این اتفاق زمانی بر سر زبان‌ها افتاد که یک زن دعا کرد از این دروازه گذشته است.

روایت بدون معطلی وارد همان افسانه‌ی محلی معروف می‌شود و سعی هم ندارد ذره‌ای از آن خارج شود. کارگردان یک کاراکتر مرکزی با نام «هارونا» دارد که در دانشگاه ادبیات فولکلور می‌خواند. او به داستان معروف ایستگاه کیساراگی علاقه پیدا کرده و قصد دارد با زنی که سال ۲۰۰۴ گم شد و به‌ناگاه در سال ۲۰۱۱ به این دنیا بازگشت مصاحبه کند. کارگردان از لحظه‌ی ورود هارونا به منزل آن زن مرموز با بستن قاب روی چهره‌ی کاراکترها به مخاطب نشان می‌دهد که پشت تمام این داستان و پذیرایی گرم ساکنان خانه رازی نهفته است. اما او بیش از این ادامه نمی‌دهد و سعی می‌کند روایت را پیش ببرد. به‌همین سبب مخاطب هم همراه هارونا به داستان جذاب آن زن گوش می‌دهد و لحظه‌به‌لحظه‌‌ی اتفاقات آن دنیای انتزاعی را پی می‌گیرد.

کارگردان ژاپنی در این فیلم سعی دارد با بر هم زدن پالت رنگ طبیعی آن دنیای انتزاعی را در نظر مخاطب تصویر کند. جلوه‌های ویژه‌ای که در تبدیل شدن کاراکترها به ارواح شرور استفاده شده به‌نظر عمدی نمی‌آید و این نهایت تلاش کارگردان با‌توجه به بودجه‌ی این اثر بوده است. این جلوه‌های ویژه اگر در یک اثر با بودجه‌ی بالا مقابل مخاطب قرار می‌گرفتند، حداقل این چیزی نبودند که شاهد هستیم. از سویی دیگر کارگردان ژاپنی به‌هیچ عنوان در سینمای تجربی گام برنمی‌دارد، چرا که درآثار قبلی خود هم وارد این دنیای فیلم‌سازی نشده است. در نتیجه ضعف جلوه‌های ویژه در این اثر آن‌قدر مشهود است که باعث فاصله گرفتن مخاطب از رخدادها می‌شود.

اما ضعف در جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری شاید توسط نماهای بسته‌ی کارگردان و بازیگران خوبی که در فیلم بازی می‌کنند پوشانده شود. این فیلم در سینمای دلهره در رده‌‌ی آثاری قرار می‌گیرد که یک مخاطب عادی را می‌ترساند، اما این ترس در ذهن مخاطب باقی نمی‌ماند و پس از تمام شدن فیلم او را رها می‌کند. این عدم چسبندگی ترس ماندگار در ذهن مخاطب به پرده‌ی سوم فیلم بازمی‌گردد؛ به آنجایی که همان نگاه‌های مرموز و قاب‌های بسته‌ی پرده‌ی اول به‌کار می‌آیند و مخاطب با لایه‌ی جدیدی از روایت رو‌به‌رو می‌شود. در کل باید گفت مخاطب سینمای دلهره با یکی از آثاری رو‌به‌روست که هم او را هیجان‌زده می‌کند و هم در پاره‌ای مواقع باعث حس ترسی مرموز در ذهن او می‌شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟