فرنچایز پرکار هالیوودی
سیارهی میمونها یکی از پرکارترین فرنچایزهای سینمای هالیوود طی نیمقرن گذشته است. در قسمتهای ۵ و ۶ مرور تاریخ سینمای دلهره در کانال یوتوب به رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم و تأثیر آنها روی سینما و روایتهایاش توضیح دادیم؛ اثرات پس از حملات اتمی به ژاپن و شروع جنگ سرد و شاخ و شانهکشیدنهای فضایی ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی باعث شد تا هیولاها و پس از آنها بیگانگان فضایی به درون قابهای سینمایی راه پیدا کنند. در سال ۱۹۶۸ روایت جزیرهی میمونها خود را عرضه کرد و مخاطب با فضانوردانی مواجه میشد که در یک سیارهی ناشناخته تحت حاکمیت میمونهای متمدن اسیر میشدند. این فرنچایز تا سال ۱۹۷۳ ادامه داشت و سپس از ساخت ادامه یا بازسازی آن صرفنظر کردند. پس از این بود که جزیرهی میمونها در قالب سریال تلویزونی و انیمیشن همچنان به زیست خود ادامه داد. در سال ۲۰۰۱ آقای تیم برتون با قبول پروژهی جدید جزیرهی میمونها سعی کرد جان تازهای به آن ببخشد. اما در همهی این روایتها یک امر مشهود بود و آن هم نبود قصهای که بتواند مخاطب را درگیر کند. در هر حال درونمایهی پروژه بسیار جذاب بهنظر میرسید و هالیوود در پی یک بازسازی اساسی برای آن بود. بهزعم من پس از همهگیریهایی که بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ از طریق ویروسهای مختلف کرونا در جهان سر و صدا بهپا کرد، این پروژه نیز راه ورود دوبارهی خود را روی پردهی سینما پیدا کرد. اینبار قرار نبود کسی به فضا برود و در آن گم شود و در نهایت اسیر میمونها شود. از سال ۲۰۱۱ با روایتی مواجه بودیم که یک واکسن برای درمان آلزایمر باعث باهوش و ناطق شدن شامپانزهها، اورانگوتانها و گوریلها میشد و در مقابل انسان را به کام مرگ میفرستاد. این نوع دست گذاشتن روی فرگشت جهشی و در نتیجه فرگشت معکوس برای انسان باعث شد کمی با دقت بیشتری این روایتها را پی بگیریم. در سه اثری که از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷ روی پرده رفت شاهد شکل گرفتن یک شامپانزهی باهوش با نام «سزار» بودیم که تبدیل به پادشاه میمونها شد. حال در سال ۲۰۲۴ وارد دورهای میشویم که پس از مرگ سزار را در بر میگیرد. میمونها در قامت قبیلههای کوچک و بزرگ روی زمین مشغول گذران زندگی هستند و انسانها نیز یا دچار فرگشت معکوس شدهاند و همچون جانداران اولیه در گوشهوکنار جنگلها زیست میکنند یا همچنان در برابر این تغییرات مقاومت کردهاند و در پناهگاههایی بزرگ مخفی شدهاند و منتظر برقراری ارتباط با دیگر انسانهای زنده روی زمین هستند.
آقای «وس بال» پس از سری فیلمهای «دوندهی هزارتو» اولین پروژه بزرگ را با ادامهی فرنچایز سیارهی میمونها از سر میگذراند. در این روایت نیز آن چیزی که شاهدش هستیم تسلط کامل جلوههای ویژهی کامپیوتری در اثر است و نه قصه. کارگردان در برخی از نقاط فیلم سعی دارد روایت خود را از طریق مواجههی شامپانزههای جدیدی به سرکردگی «نوآ» با گذشتهی در قفس خود زیر دست انسانها وارد آن فرگشت جهشوار شود، اما همهی اینها در حد چند نمای کوتاه هستند. کل روایت آقای «بال» دچار نوعی خمودگی و روزمرگی میشود که فقط از مخاطب انتظار دارد تحت تأثیر این جلوههای بصری کامپیوتری شود. آقای وس بال در روایت خود بهراحتی میتوانست بهجای بر زبان آوردن واژههای فرگشت، تکامل و داروینیسم از زبان «پراکسیموس» مخاطب را با تصویری از این تکامل یکباره مواجه کند؛ تکاملی که نهتنها گزارهی آن جذاب است، بلکه نحوهی رویارویی و جابهجایی انسان و حیوان نیز در آن مخاطب را میتوانست به تفکر وادارد. اما این روایت به آسانی راه را برای ورود به این رویارویی میبندد. بهطور حتم این پرژه در آینده وارد فاز جدیدی از تقابل انسان آماده برای بازپسگیری زمین و میمونهای باهوش کنونی خواهد شد و باید دید آیا همچنان کارگردانهای پروژهای غرق در جلوههای ویژهی جزئینگر و سنگین خواهند بود یا پیچشهای روایی با توجه به درونمایهی تأملبرانگیز میتوانند در تناسب با این تکنیکها مخاطب را در برابر یک اثر قابل اعتنا قرار دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.