پوستر فیلم انواع مهربانی

سه قصه و یک دنیای انتزاعی

انواع مهربانی
Kinds of Kindness
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۷+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

برای ورود به دنیای برخی از فیلمسازان باید قوانین دنیاهایی را که می‌سازند پذیرفت. نمی‌توان به‌عنوان یک رهگذر به این دنیاها وارد شد و اگر استشمام فضای آنجا را دوست نداشت، در نقل تجربیات خود بگویید:‌ «وای چه دنیای مضخرفی.» دنیاهایی که لانتیموس به مخاطب خود ارائه می‌دهد انتزاعی از برخی مفاهیم کاربردی در زندگی روزمره‌ی انسان هستند که فیلمساز هیچ نیازی به تصویر کردن آن‌ها در رئالیسم نمی‌بیند. در دنیای لانتیموس همه‌چیز انتزاعی و سوررئال، اما به‌شدت زخم‌زننده و کشنده است. در روایت‌های او گویی تقابل کاراکترها با یکدیگر نوعی کمدی-ابزورد موقعیت را خلق می‌کند، اما لانتیموس کاملاً بکتی این موقعیت‌ها را درون قاب خود می‌آورد و سعی می‌کند از طریق مدلسازی کاراکترهای‌اش به سبک برسونی درد را در پس این بذله‌گویی‌ها به ذهن مخاطب وارد کند. چند ماهی از اثر «بیچارگان» لانتیموس نگذشته است و اکنون در برابر اثر جدید او با نام «انوع لطف‌ها» قرار داریم.

روایت آقای لانتیموس در دنیایی واحد اما از سه زاویه‌دید و شخصیت‌های مختلف می‌گذرد. در هر سه روایت با اسمی واحد به‌عنوان سوژه رو‌به‌رو هستیم؛ «آر.ام.اف». در داستان اول «آر.ام.اف می‌میرد»، در داستان دوم او پرواز می‌کند و در داستان سوم او ساندویچ می‌خورد. این سه جمله تیتر ابتدایی هر کدام از این قصه‌ها هستند. برای درک بهتر دنیای لانتیموس فقط کافی‌ست آن‌ را سخت نگیرید و خود را درون دنیایی که برای‌اتان خلق شده غرق کنید تا داستان‌ها خود روایتگر درون‌مایه‌های‌اشان باشند. 

در داستان اول اگر به‌ياد رابطه‌ی خدای لجوج ادیان و انسان بخت‌برگشته افتادید، بگذارید در همین مسیر حرکت داده شوید. رابرت به‌اتفاق همسر خود سارا در خانه‌ای کاملاً لوکس زندگی می‌کنند. او معماری‌ست که در شرکتی مردی با نام ریموند مشغول به کار است. رابرت همه‌ی برنامه‌های روزانه‌‌اش را از صبح نوشته‌شده مقابل خود شاهد است. گویی ریموند است که او را در این نظم قرار داده و هر گونه تخطی کوچکی از آن منجر به از دست رفتن این زندگی راحت خواهد شد. ابزوردیسم روایت در همان صحنه‌ی تصادف است که خود را به مخاطب نشان می‌دهد. مردی با نام آر.ام.اف که سوار بر یک بی‌ام.و آبی‌رنگ است باید در یک تقاطع مورد هجوم ماشین رابرت قرار بگیرد. آقای لانتیموس در داستان اول سعی دارد خوی کنترل‌گر خدایی که نیچه آن را میراند به تصویر بکشد. از سویی دیگر او انسانی که ابتدا قصد دارد خود را از توهم جبر نجات دهد دچار نوعی اراده‌ی آزاد کند، اما برای برخی همچون رابرت دیگر دیر است و باید خود را بار دیگر در این قفس زندانی کنند. 

اما داستان دوم انسانی‌تر و در عین حال زخم زننده‌تر است. با افسر پلیسی با نام «دنیل»‌ روبه‌رو هستیم که همسرش در یک سفر تحقیقاتی دریایی اسیر طوفان و غرق‌شدگی شده و حال او در برزخ رسیدن خبری از سوی همسر می‌سوزد. آقای لانتیموس خیلی زورد «لیز» را بازمی‌گرداند. اما دنیل گویی به این دنیای پر از سوگ عادت کرده است. فضاسازی این داستان مخاطب را در برابر انتزاعی قرار می‌دهد که از دل آن گویی قرار است مفاهیم در انتهای خود دچار نوعی فروپاشی شوند. آقای لانتیموس در این روایت اجازه می‌دهد مخاطب به موازات داستان و پیشروی آن‌ انبوهی از مفاهیم را به اثر بچسباند. خاصیت روایت‌های او در همین است که مخاطب برای هر تفسیری آزاد است. در قصه‌‌ی دوم نیز گویی در برابر خشونت خانگی، فروپاشی احساسی، شک و سوء‌ظن، عدم باورپذیری و در نهایت پارانویید قرار می‌گیریم. اما سرنخی که آقای لانتیموس به مخاطب می‌دهد از طریق آن روان‌پزشک است که دنیل را دچار نوع خفیفی از توهم شکنجه تشخیص می‌دهد. در توهم شکنجه فرد به‌ گونه‌ای ساختارمند رفتار و گفتار دیگران را اشتباه تفسیر می‌کند. او همه‌ی این رفتارها را نوعی توطئه علیه خود می‌انگارد. او هر تصادفی را تبدیل به سرنخ رفتاری خصمانه تلقی می‌کند و ممکن است علیه آن دچار نوعی واکنش خشن شود. از لحظه‌ای که لیز به خانه بازمی‌گردد و گربه‌ی مشکی آن‌ها با ترس و خشم به او واکنش نشان می‌دهد تا زمانی که کفش‌های لیز اندازه‌اش نیستند، دنیل را در این خلسه‌ی پرانوییدی و هذیان‌گونه فرو می‌برد که این لیز همان زن گذشته‌ی من نیست. این توهم کل روایت را تبدیل به تراژدی ابزوردی می‌کند که انتهای آن تفسیر خواب لیز است.

در داستان سوم با دو کاراکتر با نام‌های «امیلی» و «اندرو» مواجه هستیم که به‌عنوان نماینده‌های یک فرقه در حال جست‌و‌جو برای فردی هستند که قدرت شفابخشی دارد. آن‌ها در این فرقه غرق شده‌اند و برای نشان دادن خلوص خود همه‌ی رابطه‌های گذشته‌اشان را فراموش کرده‌اند. در این فرقه همه از آب می‌نوشند که متبرک به اشک‌های سران فرقه، اومی و آکا، است. آقای لانتیموس در داستان سوم بار دیگر مخاطب را در برابر بمباران مفاهیمی قرار می‌دهد که مخاطب را در طول داستان دچار نوعی تشویش ذهن می‌کند. این تشویش در زمانی که امیلی توسط همسر سابق خود مورد تجاوز قرار می‌گیرد به اوج می‌رسد. آقای لانتیموس در این قصه اختلاط روابط و به نوعی سردرگمی انسان رهاشده در این روابط را تصویر می‌کند. امیلی و اندرو درون فرقه‌ای زیست می‌کنند که در آن خلوص از طریق رابطه‌ی جنسی با سران فرقه حاصل می‌شود و نه دیگران. چنین تفسیری از تعهد را فقط درون قاب‌های آثار لانتیموس می‌توان یافت. اما داستان سوم ضربآهنگ بالاتری دارد و به‌عنوان حسن ختام فیلم پایانی ابزوردتر و کمدی‌تر را در خود دارد. 

اما کاراکتر آر.ام‌.اف کیست؟ او ابژه‌ای است که در هر سه داستان توسط ابژه‌های دیگری که تحت فرمان سوژه‌ی اصلی هستند می‌میرد، نجات می‌دهد و دوباره دچار رستاخیز می‌شود. آقای لانتیموس نه سعی دارد این ابژه را دچار نوعی تعبیر فرامتنی کند و نه حتی به او نقشی فراتر از ابژگی دهد. 

اما داستان آقای لانتیموس در هر سه بخش خود ما را به یاد دنیای «کالیگولا»ی «آلبر کامو» می‌اندازد. او در داستان اول خودخداپنداری کالیگولا را تصویر می‌کند، در داستان دوم مالیخولیای او پس از مرگ معشوق و در داستان سوم تلاش او برای رهایی از مرگ و حیات نهایی را به تصویر می‌کشد. زمانی که هر سه داستان را از بالا نگاه کنیم و کالیگولای مجنون را درون آن‌ها قرار دهیم دیگر به‌راحتی آن ویدیوی کوتاه رابطه‌ی جنسی گروهی در داستان دوم و تسلیم شدن امیلی و دیگران در اتاق خواب اومی تبدیل به از هم گسستگی دنیای کالیگولا می‌شود. در دنیای لانتیموس همه‌ی درها باز است، اما زمانی که وارد شدیم باید انتظار ناممکن‌ها را داشته باشیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟