همان کارگردان و مسیر آزمودهی زرد
دنیای «تایلر اسپیندل» جایی بین کمدیهای میانه و کمدیهای گروه ب هالیوودی قرار دارد. او طی یک دههی گذشته هر چه دست و پا زده راهی جز بهسوی سینمای زرد کمدی نبرده است. کمدیهای او گویی قبلاً آزموده شدهاند و او تازه به انتهای صف رسیده است. در اثر سال ۲۰۲۳ او با نام «قانون-شکنان» شاهد بودیم که این کارگردان بالاخره سعی کرده آن پوستهی زرد را از دنیای فیلمسازی خود بزداید و وارد تلفیق ژانری شود. آن فیلم را شاید بتوان تلاش یک نوزاد برای سر پا ایستادن توصیف کرد. حال آقای اسپیندل در اثری از سینمای جریان اصلی سعی دارد وارد دنیای زنانهی کاراکتری با نام «لینی» شود.
اینکه یک کارگردان برای اثر کمدی خود همهی تخممرغهایاش را در سبد یک کمدین قرار دهد کار بدی نیست. «ایمی شومر» کمدینی است که چارچوب استندآپ کمدی را میشناسد و بهنوعی مونولوگ نقطهقوت او محسوب میشود. حال او در اثر آقای اسپیندل در نقش بیلی گویی قرار است کل اثر را بر دوش بکشد. اما کارگردان در دنیای خود مجبور به گسترده کردن روایت از طریق موقعیتهایی است که این کاراکتر را در تقابل با دیگران قرار دهد. لینی معلم است و علاقهی بسیاری به دنیای شعر دارد. کارگردان بهراحتی از کنار این بعد شخصیتی او میگذرد و از همان ابتدا سعی دارد نقطهی مقابل این بعد را به تصویر بکشد. حتی اگر این روایت را یک کمدی فکاهی هم در نظر بگیریم، باز هم شاعرانگی زندگی لینی باید یکی از اصلیترین ابعاد شخصیتی او محسوب میشد. اما این اتفاق در فیلم رخ نمیدهد و کارگردان هر جا که بخواهد رگههای ملودرام را وارد روایت خود کند این بعد را بیدار میکند. او صرفاً لینی را یک کاراکتر ناسزاگو، حسود و تا حدودی دارای حماقت میخواهد و گویی همهی برچسبهای حول زندگی او در برابر این ویژگیها باید رنگ ببازند.
پلات فیلم بهگونهای است که هر فیلمسازی با کمی قریحهی سینمایی میتوانست از آن یک فیلم کمدی قابل اعتنا بیرون بکشد. اما متأسفانه این پلات در اختیار اسپیندل است و قرار نیست مخاطب را درگیر زنانگی یک زن کند. به شخصیتهای حول کاراکتر لینی که دقت میکنیم گویی همهاشان پتانسیل تبدیل کردن این اثر را به فیلم کالت دارند. آنها بهسبب ذکاوت بازیگرانی چون «اورزولا کارلسون» یا حتی «جیلین بل» مخاطب را وادار به خندیدن میکنند؛ آن هم بدون تلاش اضافی و فقط با شناخت شخصیتها. مشکل اصلی روایت کارگردانی آن است که گویی در دنیای آقای اسپیندل قرار نیست یک کمدی سینمایی را شاهد باشیم. این ضعف آقای اسپیندل است که هویت شهری که کاراکترها در آن زیست میکنند بخشی از روایت نمیشود. این مشکل اوست که حاملگی، زنانگی، میل مادرانه، افسردگی قبل و پس از زایمان قرار نیست در داستان محرک اصلی دفع و جذب کاراکترهای زن شود. حتی بازیگران نوجوان این اثر هم در همان تکپلانهایی که در اختیار دارند به روایت چسبیدهاند و صرفاً چون کارگردان نمیخواهد جان نمیگیرند. آقای اسپیندل در روایت خود همهی پتانسیلهای ممکن را نقش بر آب کرده است و به ساختاری دل بسته که طی یک دههی اخیر چیزی جز انبوهی از آثار کمدی زرد را برای او به ارمغان نداشته است. این اثر از آن دست فیلمهایی است که با همین گروه بازیگری اما با کارگردانی متفاوت بهراحتی تبدیل به یک اثر کالت میشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.