پوستر فیلم کشتن النور

به دنبال آرامش

کشتن النور
Killing Eleanor
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«ناتالی» در یکی از جلسات پشتیبانی و توان‌بخشی نشسته است و مضطرب و پریشان با خوردن مداوم ناخن‌های خود تنها به فکر تأمین‌کننده‌ی مواد خود است. او که به خانواده‌اش گفته که مدتی‌ است مواد را ترک کرده و سعی دارد زندگی نرمالی را داشته باشد اما هنوز دور از چشمان آنها به خوردن‌ قرص‌های اعتیادآورش ادامه می‌دهد. مادر نیز او را در سالن آرایشی‌اش و کنار خود نگه می‌دارد تا هر چه بیشتر مواظب دختر خود که روزی رقصنده‌ای زیبا بوده است، باشد. اما آمدن یک زن مسن به‌نام «النور» و درخواست او برای کشتن خودش به دست ناتالی به آرایشگاه همه‌چیز را تغییر می‌کند.
اوایل سال ۲۰۲۱ بود که فیلم «چهار روز خوب» را مرور کردیم. فیلمی در باب دختری جوان که با اعتیادش به هروئین و کارهایی که برای به دست آوردن آن انجام داده بود خود را از سوی خانواده‌ی خود طرد شده می‌دید. در این میان تنها مادرش بود که سعی می‌کرد ایمان خود را به دخترش از دست ندهد و به او کمک کند تا این بار دست از این اعتیاد بردارد. این فیلم با تمرکز بر شخصیت مولی و اینکه او چگونه و چطور حاضر است برای بدست آوردن مواد از همه‌چیز و همه‌کس بگذرد تلاش کرده بود واقعیت تلخ این بیماری هولناک را به تصویر درآورد. فیلم «کشتن النور» هم از سوی دیگر می‌خواهد در کنار نشان دادن تصویر فردی معتاد به مواد که دروغ تمام زندگی او را فرا گرفته است، به زنی مسن که دیگر امیدی به زندگی ندارد هم توجه کند. داستانی دو وجهی که توانسته به زیبایی هر دو وجه خود را به تصویر بکشد.
ناتالیا به عنوان فردی معتاد انگار توانایی راست گفتن را دیگر ندارد. او به دروغ گفتن عادت کرده است و هر بار دروغ‌هایی که می‌گوید بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. او برای به نتیجه رساندن دروغ‌های‌اش هم هر کاری انجام می‌دهد اگرچه در درون قلب‌اش نورهایی از انسانیت هنوز وجود دارد که می‌تواند نجات‌دهنده‌ی او باشند. او برای به ثمر رساندن یکی از دروغ‌های‌اش مجبور می‌شود تن به خواسته‌ی النور بدهد. النور هم که زنی تنها، بی‌کس و دورافتاده است برای مرگ خود تلاش می‌کند. خواست این دو زن آنها را در یک مسیر قرار داده و سفری جاده‌ای را برای به نتیجه رساندن خواسته‌هاشان آغاز می‌کنند. سفری که در آن رفته‌رفته عمق ارتباط میان این دو بیشتر و بیشتر می‌شود.
فیلم «کشتن النور» هرگز سخن از گذشته‌ی تلخ او و دلایلی که در نهایت منجر به تنهایی و بی‌کسی‌اش در یک مرکز نگهداری سالمندان شده است، نمی‌کند، اگرچه ما می‌دانیم او فرزند خود را رها کرده است اما دلایل اصلی این رها کردن هرگز نه برای ناتالیا و نه برای ما روشن نمی‌شود. چرا که برای ناتالیا اهمیت ندارد. در ابتدا ناتالیا برای عملی کردن نقشه‌ی خود به النور نزدیک می‌شود اما هر چه بیشتر با او ارتباط برقرار می‌کند احساس تنهایی، سرخوردگی و شکست او را بیشتر درک می‌کند. هر دوی این افراد به نوعی به هم شباهت دارند و از این رو هم است که دیگر نیازی برای دانستن گذشته‌‌شان در خود نمی‌بینند. ما درباره‌ی گذشته‌ی ناتالیا نیز چیزی نمی‌دانیم؛ تنها اینکه او زمانی رقصنده‌ای متبحر بوده است.
فیلم‌نامه‌ی این اثر را «آنیکا مارکس» که نقش ناتالیا را هم بازی کرده نوشته است از این‌روست که احساس نزدیکی اثر را با بازیگر نقش آن می‌توان به خوبی در مسیر داستان حس کرد. از سوی دیگر واقعی بودن بازی او و نیز بازیگر نقش النور؛ «جنی اوهارا»، توانسته است روایت آن را قابل لمس و دوست‌داشتنی کند. همسر مارکس؛ «ریچ نیوی» کارگردانی این اثر را بر عهده داشته است که با توجه به سابقه‌ی زیاد او در ساخت انواع فیلم‌های کوتاه و مشارکت‌ در سریال‌های زیاد، ساختن اثری این‌چنین قابل‌درک از سوی او نیز دور از ذهن نیست. در نهایت داستانی ساده اما عمیق که در آن ریشه‌های انسانی و عاطفی زیادی را می‌توان دید که چگونه با مشکلات و معضلات انسانی در هم می‌آمیزد، در کنار عوامل تولید خوب توانسته است فیلمی واقعی و قابل‌درک، حتی لذت‌بخش را به تصویر درآورد که بتواند اثر خود را بر ما به عنوان بیننده بگذارد.