مردی میانسال دخترجوانی را به صندلی بسته است. دختر از مرد میپرسد که با او چه میخواهد انجام دهد. مرد خبیثانه میگوید خودت خواهی دید. سپس دوربین عکاسیای را برداشته و با آن از دختر جوان عکس میگیرد. «آدام» یک عکاس است. دوستدخترش تمام وسایل عکاسی او را فروخته و از او جدا شده. -چرا؟ نمیدانیم و نخواهیم دانست- حالا او نیاز به یک دوربین عکاسی جدید دارد. او بعد از جستوجو در اینترنت، آنچه میخواهد مییابد و هنگامی که برای خرید میرود، ما با آن مرد ابتدای داستان مواجه میشویم. او دوربین را به آدام میفروشد و به او میگوید حواست باشد که از دوربین در زیر نور استفاده نکنی. آدام به حرف مرد توجه میکند.
داستان روایت دوربینی است که از هرکس که در روشنایی عکس بگیرد، آن شخص تبدیل به حیوانی درنده شده و دیگران را میکشد. داستانی ابلهانه، با فیلمبرداریای ابلهانهتر! دوربین در زمانهای زیادی فراموش میکند باید روی چه چیزی تمرکز داشته باشد؛ مثلا زمانی که آدام با تلفن حرف میزند و دوربین بیهوده تلفن را نشان میدهد و نه آدام را. نه، اشتباه نکنید، قرار نبوده با نماهای برسونی و دیالوگهای خارج از کادر روبهرو شویم. بیننده در اینجا فکر میکند قرار است اتفاقی رخ دهد، اما هیچ اتفاقی نمیافتد. علاوه بر این، فیلم پر از سکانسهای اضافی، بازیهای وحشتناک و موسیقیای احمقانه است.
بازی وحشتناک کارآگاه خصوصیای که دوست قربانی، او را استخدام میکند تا دلیل قتل را کشف کند -اگرچه دیگر بازیگران هم کاملاً نابازیگر هستند- یا موسیقیای که بهجای ایجاد وحشت بیننده را از موقعیت اصلی دور میکند. همچنین داستان پر از حفرههای داستانیست؛ اینکه این کارآگاه خصوصی در همان ابتدا بیدلیل به آدام شک میکند، خودش یک داستان احمقانه است. حتی اینکه او بهراحتی میتواند سرصحنهی قتل برود و پلیس هم او را از این کار منع نمیکند هم احمقانه است. آدام هم بهسرعت از آدمی خوب تبدیل به یک قاتل میشود و بهراحتی مرتکب قتل میشود. هیچ معنایی در هیچ کجای فیلم وجود ندارد. سکانسهای وحشتناک با چکش و چاقو و چوب و خونهای ریختهشده روی صورت و لباسهای افراد اصلاً منطق خوبی برای ساخت یک فیلم آن هم از نوع ترسناک نیست. حال این سکانسهای بیمحتوا را با سکانسی از فیلم «فارگو» مقایسه کنید. فارگو فیلمی جنایی ست و شاید حتی در زمرهی فیلمهای ترسناک قرار نگیرد، اما در تمام لحظات ترس را میتوان در عمق وجود بیننده دید. مقایسه کنید با همان سکانس کشتن با تبر و پخش شدن خون روی صورت؛ سکانسی ناگهانی و ترسناک که تا مدتها بیننده را متأثر از خودش میکند. میزان ابتدایی بودن این فیلم را نمیتوان به گونهای دیگر مثال زد جز در قیاس با صحنههایی مشابه در فیلمهای دیگر.