شیک اما بیخاصیت
در پایان بسیاری از آثار سینمایی تنها چیزی که ذهن را درگیر میکند جز افسوس نیست. این دسته از آثار هم گروه بازیگری خوبی دارند، هم توانایی استفاده از تکنیکهای سینمایی را دارند و اتفاقاً آنها را بهخوبی در پیشبرد روایت به کار بستهاند. اما نکتهی حسرتبار در آنها نداشتن فرم روایی است و روایت دمبریده باقی میماند. فیلم جدید کارگردان اسپانیایی، «کارلوس آلونسو اوخیا»، حول همان دلهرههای شهری میچرخد که عدهای جوان توسط قاتلی نقابپوش شکار میشوند.
پیرنگ فیلم را که در ذهن مرور کنیم بهیاد بسیاری از آثار و فرنچایزهای جریان اصلی هالیوود میافتیم. بهطور مثال یکی از معروفترین این آثار فرنچایز «جیغ» است که در هر بخش آن یکی از افراد نزدیک به کاراکترها نقاب به صورت میزد و به شکار یک گروه دوستی میپرداخت. در این فیلم هم قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد. گروهی از دانشجویان رشتهی ادبیات علاقهی خاصی به دنبال کردن ادبیات دلهره و وحشت دارند. آنها در یک اتفاق تصادفی باعث مرگ یکی از اساتید خود میشوند و سپس قاتلی نقابپوش با نام دلقک آنها را در موقعیتهای خاصی شکار میکند. فیلم بهصورت تکهپاره در پردهی دوم خود ما را در برابر این موشوگربهبازی قرار میدهد.
آنچه در این میان باعث ایجاد حفرهای بزرگ در داستان میشود نبود یک منطق روایی است. کارگردان نخهایی را در روایت مرئی میکند که مربوط به شش سال پیش هستند و انتظار دارد مخاطب با یک مرور خاطرات از سوی کاراکتر «آنخلا» بهراحتی آنها را درون روایت اصلی بپذیرد. آقای اوخیا باید این را در نظر میگرفت که چنین روایتی نیاز به وسیع شدن دارد و صرفاً با یک خط صاف و در برخی نقاط فلشبکهای تکراری نمیتوان از دل آن منطقی مناسب را پیدا کرد. او بهخوبی توانسته از تکنیکهای نورپردازی و زاویههای مختلف دوربین استفاده کند، اما این تکنیکها در چند نما به کار او میآیند. مخاطب فیلم او باید در برابر یک داستان قرار بگیرد و چنین داستانی نیاز به سر زدن در زندگی خصوصی هرکدام از این کاراکترها دارد؛ حتی اگر همهی آنها خوابگاهی باشند. ما در این اثر یک پلان کلی از دانشگاه نمیبینیم و صرفاً هنگام تعقیبوگریزها یا نماهای لایی و لانگشات از بیرون این دانشگاه را میبینیم و این کافی نیست. نیمی از قتلها در این فضا رخ میدهند و هر بار مخاطب در میان راهروهای این فضا گم میشود. کارگردان اسپانیایی در پردهی اول فیلم خود بهاندازهی کافی زمان دارد که مخاطب را در میان دیوارهای این دانشگاه رها کند تا رخدادهای انتهای پردهی اول و بهتبع آن پردهی دوم را به خوبی درک کند. متأسفانه دوربین گاه بیدلیل آنقدر در این تعقیبوگریزها به کاراکترها میچسبد که کل صفحهی نمایش چیزی جز برخی نماهای اضافی نیستند. حتی برشهای اتاق تدوین در برخی نماها کاملاً خام مخاطب را به سکانس بعدی میبرند و گویی در این توالی سکانسها تدوینگر اصلاً حضور نداشته است. این فیلم بهراحتی میتوانست یکی از آثار قابل احترام ژانر دلهره در سال ۲۰۲۳ باشد، اما با حفرههای بزرگی که مقابل چشم اوخیا بودند و او آنها را ندید یا نخواست که ببیند تبدیل به اثری بلااستفاده و صرفاً خوشرنگولعاب شده است. در پایان بد نیست از بازی خوب همهی بازیگران جوان این فیلم هم بگوییم و بدانیم که سینمای اسپانیا چگونه در حال تربیت نسل جدیدی از بازیگران در سینمای خود است و بارها و بارها به حال هنر از بین رفتهی ایران حسرتها بخوریم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.