پوستر فیلم کِیت

این زنان قاتل

کِیت
Kate
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بگذارید با نام بازیگر نقش اصلی فیلم یعنی «ماری الیزابت وینستید» آغاز کنیم. این بازیگر را با فیلم‌های «مقصد نهایی» و «شماره ۱۰ خیابان کلاورفیلد» به‌یاد داریم. در این بین او در بسیاری از آثار همچون «جان‌سخت ۴» نیز به ایفای نقش پرداخته است. اما آنچه حضور او در این فیلم را برای ما جالب می‌کند آمادگی بدنی‌اش برای ایفای نقش یک قاتل اجاره‌ای است. وینستید در کارنامه‌ی بازیگری خود بیشتر نقش یک قربانی یا کاراکتری را که در معرض خطر است بازی کرده است اما او این‌بار خود خطر است.
فیلم «کیت» ما را به‌یاد آثار اکشنی چون «هانا» می‌اندازد؛ دختربچه‌ای که از کودکی تحت تعلیم قرار می‌گیرد تا در آینده تبدیل به یک قاتل حرفه‌ای شود. پلات فیلم همان تکرار کلیشه‌های چنین اکشن‌هایی است. این فیلم چیزی منحصربه‌فرد ندارد که بخواهیم آن را از کلیشه‌ها جدا کنیم. جغرافیای فیلم در کشور ژاپن است و همین باعث کمی متفاوت‌تر شدن قاب‌ها شده است. از آن سو حضور «وودی هارلسون» نیز یکی دیگر از حربه‌های کارگردان برای جذب مخاطب بیشتر است. اما روایت نخ‌نمای فیلم را فقط صحنه‌های اکشن آن است که نجات می‌دهند. باید گفت که آمادگی بالای بدنی وینستید که خود بسیار جای تعجب دارد و همچنین استفاده‌ی هوشمندانه‌ی کارگردان از بدل‌کاران باعث خلق چنین صحنه‌های اکشنی شده است.
فرم روایت در این فیلم همان‌طور که در بالا گفته شد چیزی نیست که بخواهیم آن را منحصر به همین اثر کنیم. این فرم همان فرم ثابت آثار گذشته است با این تفاوت که نام کاراکترها و لوکیشن تغییر کرده است. در همین سال فیلم اکشن «اِیوا» را با هم مرور کردیم و در آن اثر به‌جای وینستید، «جسیکا چستین» نقش قاتل حرفه‌ای را بازی می‌کرد. مطمئناً تولیدکنندگان این آثار به عطش ذهنی مخاطبان خود پی برده‌اند که سعی دارند دائم در همین فرم روایی آثار مختلفی را تولید کنند. برای مخاطبان جدی ژانر اکشن این فرم شبیه مخدری عمل می‌کند که باعث می‌شود این مخاطب هر سال منتظر آن باشد و برای او قصه داشتن یا نداشتن اثر چندان مهم نیست.
در سال‌های اخیر زن‌های آدم‌کش تقریباً به کاراکترهای ثابت فیلم‌های اکشن پرهزینه تبدیل شده‌اند. باید دید آیا این نوع روایت‌ها بالاخره می‌توانند کاراکتری ماندگار از زنی آدم‌کش همچون شخصیت جان ویک را خلق کنند یا همچنان باید شاهد این روایت‌های تکراری باشیم.
یکی از نکاتی که در این فیلم شاهد آن بودیم تلاش کارگردان تازه‌کار برای تبدیل کردن روایت خود به یک اثر نئونوآر است. او در روایت خود سعی کرده، فقط سعی کرده، از گره‌گشایی معمول این ژانر دوری کند و به‌وضوح تلاش او را در این راستا می‌توان شاهد بود. شاید یکی از معدود نکات مثبت فیلم هم همین تلاش باشد و بتوان بر اساس آن این فیلم را در زیرژانر نئونوآرها دسته‌بندی کرد. اما آقای «سدریک نیکولاس-ترویان» باید به این توجه داشته باشد که برای ماندگاری اثر خود در هر ژانری مهم‌ترین نکته خلاقیت است.