«کایجی» در قسمت پایانی سهگانهی داستانیاش باید با چهار بازی روبهرو شود و در آنها برنده شود تا بتواند به آرزوی خود که دست یافتن به ثروت و البته آرامش است، برسد.
تا کنون بارها از مانگاهای پرطرفدار ژاپنی حرف زدهایم. مانگاهایی که همواره کمی بعد از انتشار تبدیل به سریالهای انیمه و سپس فیلمهای لایو اکشن میشوند. این را هم بارها گفتهایم که دیدن فیلمهای لایواکشن ساخته شده بر اساس این مانگاها بیشتر اوقات به لذتبخشی دیدن خود انیمهها نیستند. به دو دلیل: اول اینکه تنوع داستانی و جزئیات به کار رفته در اصل روایت آنقدر زیاد است که زمانی این مانگاها به صورت فیلم ساخته میشوند، نمیتوانند آن جزئیات را به خاطر زمان کم یا حتی بودجه در درون خود جای دهند. و دلیل دوم اینکه امکان نشان دادن بسیاری از اتفاقات و زیباییهای جادویی دنیای انیمهها در نقاشیها همیشه راحتتر و با خلاقیتهای بیشتر همراه است. با این حال اما علاقهمندان تعصبی این مانگاها همیشه از دیدن شخصیتهایی که دوستشان دارند لذت میبرند و به خاطر دانستن خود داستان و جزئیات آن گاه حتی متوجه ابهامات داستانی روایت فیلم لایواکشنِ آن نمیشوند. به همین دلیل هم است که فیلمهای لایواکشنی که بر اساس مانگاهای پرطرفدار ساخته میشوند عموماً این علاقهمندان را بیشتر جذب خود میکنند و دیگر مخاطبان نمیتوانند با آنها چندان ارتباطی برقرار کنند.
فیلم «کایجی: بازی آخر» نیز دقیقاً به همهی دلایلی که بالا گفتیم بیشتر میتواند علاقهمندان مانگای خود را تحتتأثیر قرار دهد. این فیلم اگرچه در ابتدا سعی کرده است فضای داستان خود را به خوبی برای مخاطباش تعریف کند، اما در ادامه بازیهایی را که در مسیر کایجی میگذارد آنقدر بهنظر سادهلوحانه میآیند و بازی کاراکترها اغراقآمیز هستند که نمیتوانند بیننده را به دنبال خود بکشند. برداشتن یک کارت از بالای یک بلندی یا پرت کردن خود از جایی بلند با نام خودکشی یا حتی آن بازی مهمتر داستان که همهچیز به میزان شمش طلای هر شخص برمیگردد، بازیهایی جذاب برای دیده شدن نیستند. اگرچه بازی اول و چهارم میتوانند جذابیتهایی را در خود داشته باشند.
اما از سوی دیگر ما در سریالی مانند سریال «بازی مکعب» دیدهایم که مهم نیست که یک مسابقه تا چه اندازه پیچیده یا ساده باشد، بلکه مهم آن است که بیننده بتواند خود را جزئی از بازیکنان آن مسابقه بداند. متأسفانه این فیلم نتوانسته است بیننده را با شخصیتهای خود همراه کند. پرداخت شخصیتها به خوبی صورت نگرفته و مکالمات و دیالوگهای بیان شده در میان بازیها هم جز تکرار و حرفهایی سطحی چیز دیگری نیستند. عملاً بیننده به جای مشتاق شدن برای دیدن این فیلم با مدت زمان طولانی آن خسته هم خواهد شد.
در این فیلم مخاطب با کاراکترهایی روبهرو است که بدون اینکه شناخته شده باشند تنها حرف میزنند و حرف میزنند. شخصیت ضدقهرمان و قهرمان آن هم به طرز عجیبی اغراقآمیز بوده و یکی کاملاً سیاه و دیگری کاملاً سفید است. بیننده قهرمان داستان را میتواند یک ابرقهرمان خوششانس هم بداند. به همین دلیل ارتباط برقرار کردن با افراد کار سختی است و احتمالاً جز علاقهمندانِ این کاراکترها افراد دیگری نمیتوانند دنبالکنندهی این فیلم باشند. همچنین یکی دیگر از مهمترین ضعفهای این فیلم را باید بازی بازیگران آن دانست. اگر یک انیمه به خاطر اغراقآمیز بودن حرکات شخصیتهایاش میتواند جذاب باشد، دقیقاً یک فیلم لایواکشن به همین دلیل میتواند دور از انتظار باشد. در این فیلم کایجی بیش از اندازه غیرواقعی بوده و موتیفها و حرکاتاش بیدلیل دیده میشوند. او بسیار فریاد میزند و میخواهد این فریاد زدنها منجر به هیجان مخاطب شود.