اکشنهای خوابآور
در مرور قبلی از امضای پررنگ ساختار اکشن کرهای در سینمای جهان و جذب مخاطب سینمای اکشن به این آثار و تغییر خط معیار آثار این ژانر پرطرفدار نوشتیم. حال آقای «آنتوان بلوسیه» پس از ساخت سه اثر در سه ژانر کاملاً مجزا از یکدیگر وارد دنیای اکشن شده است. این کارگردان در طی یک دههی اخیر سه اثر را در دنیای کمدی، فانتزی کودکانه و دلهره روی پرده برده است و باید گفت عدم ثبات او در این تنوع ژانری بیشتر بهسبب موفق نبودن روایتهایاش در این سه داستان بوده است. حال او در قماری دیگر وارد ژانری جدید شده است.
داستان از همان ابتدا نشان میدهد که کارگردان نهتنها در روایت، بلکه در انتخاب بازیگرانی که باید در نقش کاراکترها حداقل کارایی متوسطی هم داشته باشند ناموفق عمل کرده است. داستان او روی رینگ مسابقات رزمی ترکیبی آغاز میشود که طی این مسابقه کاراکتری با نام «باستین» حریف خود را ضربهی فنی میکند، اما حریف جان خود را از دست میدهد. اگر متأسفانه فیلم را مشاهده کردهاید یکبار دیگر دکوپاژ آن را از صحنهی ابتدایی تا لحظهای که جنازهی یک گروه مافیایی در ساختمانی متروکه یافت میشود دقت کنید. در سرتاسر این نماها و برشها باریبههرجهت بودن کار کارگردان مشخص است. بازیگران در حال ادای واوبهواو دیالوگهای حفظی هستند و دیگر توانایی تمرکز روی احساساتی که در زیرمتن دیالوگها وجود دارد ندارند. این از همپاشیدگی تا انتهای فیلم بهطرز مشخصی خود را نشان میدهد.
آقای بلوسیه در سه اثر قبلی خود نیز نشان داده که صرفاً بهدنبال روایتهای کلیشه است تا با کمترین انرژی صرفشده اثر را روی خط همان کلیشهها و گاه کپیبرداری از میزانسن و دیگر تکنیکهای صحنهی روایتهای مشابه آمادهی پخش کند. او در اثر جدید خود بار دیگر ثابت میکند نقش کارگردان در بهتصویر کشیدن واژههای یک فیلمنامه تا چه حد میتواند حیاتی باشد؛ این کارگردان است که لوکیشن مد نظر خود را انتخاب میکند، بازیگران مد نظر خود را از میان انتخابهای مختلف به ذهن میسپارد.
فیلم «ضربهی فنی» حتی در طراحی اکشن خود نیز میلنگد. اکشن و ریاکشن بازیگران و بدلکاران در طول فیلم آنقدر سکته دارد که در نهایت حتی مخاطب آسانگیر را نیز وادار با ترک داستان فیلم میکند. قاببندی و برشهای این صحنهها بهقدری کودکانه هستند که حتی با ویرایشهای اتاق تدوین نیز شاهد تأخیر بین حرمت بازیگران هستیم. در نهایت این فیلم داستان گیرایی هم ندارد که بتواند مخاطب را درگیر روابط بینافردی کاراکترها کند. در این نقطه باید بخش اعظم مشکل را در ناتوانی بازیگران جستوجو کرد؛ جایی که آنها قادر نیستند حتی این کاراکترهای کلیشه و پرتکرار را درک کنند. به نوعی روایت آقای بلوسیه بارها و بارها در داستانهای مختلف اکشن تکرار شده است و بازیگران او اگر فقط ۱۰ فیلم با چنین ساختاری را دیده بودند، اکنون میتوانستند کپی کاملاً متوسطی از کاراکترهای آن فیلمها ارائه دهند. اما گویا آقای بلوسیه قرار نیست فعلاً در سینما روی حط متوسط کلیشهها قرار بگیرد؛ کلیشههایی که گویی تمام خواستهی او از دنیای سینما هستند و باید گفت خواستهای کاملاً کوچک در دنیای بزرگ هنر هفتم بهحساب میآید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.