پوستر فیلم جانگل‌لند

برادران بی‌پناه

جانگل‌لند
Jungleland
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

این اثر را می‌توان یک ملودرام یا یک درام پست‌مدرن نامید. اما باید گفت کفه‌‌ی ترازو به‌سمت ملودرام سنگینی می‌کند. داستان دو برادر با نام‌های «لاین» و «استنلی» که حتی یک جای خواب ندارند. لایِن بوکسوری ناشناس و خیابانی است و استنلی که برادر بزرگ‌تر محسوب می‌شود در رویای رسیدن به تمام نداشته‌های‌شان است. او خود را مدیر برنامه‌های لاین می‌داند و دائم در حال فرستادن او به مسابقات بوکس زیرزمینی است تا بالاخره شخصی یا گروهی او را ببیند و برای مسابقات بزرگ‌تر دعوت‌اش کند. این اتفاق رخ می‌دهد و بالاخره یکی از طلبکاران استنلی کارت ورود به یک مسابقه‌ی یک شبه در جانگل‌لند را به آنها می‌دهد. البته محل این مسابقه در شهر سانفرانسیسکو است و آنها باید طی یک هفته خود را به آنجا برسانند. اما گره داستان از زمانی آغاز می‌شود که دختری با نام «اسکای» محموله‌‌ی آنها برای تحویل به یکی از قاچاقچیان انسان در غرب ایالات متحده است. آنها برای رسیدن به رویای خود چاره‌ای جز قبول این کار ندارند.
این فیلم به‌نوعی دومین کار «مکس وینکلر» در مقام کارگردان است؛ اثری روان و ساده که سفری یک هفته‌ای را در کمربند شرق به غرب ایالات متحده دنبال می‌کند. شاید با دیدن پلات داستان، فیلم «مبارز» محصول ۲۰۱۱ به ذهن بیاید که در آن کریستین بیل و مارک والبرگ هم نقش دو برادر را بازی می‌کردند. بیل در قامت برادر بزرگ‌تر و اعتیادی که گرفتار آن بود، خود را غرق در موفقیت‌های برادر کوچک‌تر می‌کرد. اما برادران فیلم جانگل‌لند حتی پتویی را هم برای خواب شبانه از خود ندارند. به‌همین علت است که وقتی بین راه به یک هتل می‌رسند، استنلی یک سوئیت رویال را بدون اینکه بخواهد به روزهای بعد فکر کند رزرو می‌کند تا حداقل یک شب را شاهانه زندگی کنند. همین کلید موفقیت اثر است. بازی زیبای چارلی هانم در نقش استنلی آن‌قدر قابل باور و طبیعی است که مخاطب هر لحظه در طول فیلم با شوق‌ و استرس او همراه می‌شود.
فیلم جانگل‌لند روایت زندگی دو برادر است که جز یکدیگر کسی در زندگی‌شان نیست. فیلم آنقدر ساده و بی‌ادعا پیش می‌رود که مخاطب در هیچ‌جای آن حس دور بودن از فضا را درون خود احساس نمی‌کند. اما کاراکتر اسکای همان پاشنه‌آشیل این فیلم است و حوادثی که حول این شخصیت رخ می‌دهند، همه‌اشان فیلم را از روند زیبا و ساده‌ی خود دور می‌کنند. اینکه بگوییم کاراکتر اسکای اصلاً در طول فیلم رشد نمی‌کند و همچون باری اضافی روی فیلم است، حرف گزافی نیست. اگر فیلم را مشاهده کردید، پس از پایان آن یک بار داستان را بدون حضور اسکای مرور کنید. یه‌همین علت بود که در ابتدای مرور گفتم وزنه‌ی ملودرام سنگین‌تر است و درست از همین رخنه فیلم دچار پوسیدگی می‌شود. تمام این نکات را باید در جسارت یک فیلم‌ساز جست‌و‌جو کرد؛ اینکه او چه می‌خواهد و روی چه زمینی ایستاده است. در مورد وینکلر باید گفت که احتیاط برای جذب حداکثری مخاطب در اولویت بوده است.