پروژهی چینی-آمریکایی در بریتیش کلمبیا
بر کسی پوشیده نیست که طی چند سال اخیر چینیها یا دورگههای چینی-آمریکایی در سینمای هالیوود پررنگتر از قبل شدهاند. همهی این رخدادها را باید در تلاش چینیها طی یک دههی اخیر برای پیدا کردن جای پای خود در گیشهی سینما دانست. «ادل لیم»، کارگردان مالزیایی-چینی-آمریکایی، در جدیدترین اثر خود سعی دارد اثری فکاهی با درونمایهای نزدیک به فیلم «کلوب خوششناسی» را روی پرده ببرد.
او در این اثر بازیگران اصلی خود را از میان نوادگانی چینیهای مهاجر انتخاب کرده است و اتفاقاً در ابتدای فیلم به دههی ۱۹۹۰ میرود و تقابل دو کاراکتر اصلی را در زمان کودکی تصویر میکند. «آدری» و «لولو» در جوانی همخانهای یکدیگر هستند و حال قرار است با یکدیگر به چین سفر کنند، چرا که آدری بهعنوان وکیل در یک شرکت حقوقی باید قراردادی را با یک کمپانی چینی امضاء کند. در این سفر دو زن چینی دیگر به آنها اضافه میشوند و بهقولی ماجراجویی این چهار نفر کل پردهی دوم را در بر میگیرد.
این فیلم در خوشبینانهترین حالت یک فکاهی سبک و بدون عمق در سینماست و کاربرد خاص دیگری ندارد. شکی نیست که طی دو دههی اخیر بسیاری از کمپانیهای فیلمسازی هالیوود برای صرفهجویی در بودجهی خود سعی میکنند آثارشان را در کانادا فیلمبرداری کنند. این اثر هم بهظاهر از ایالات متحده به چین و کره میرود، اما همهی این رخدادها در بریتیش کلمبیا میگذرند. اصلاً قرار نیست این کار را بهعنوان ضعف در نظر بگیریم و بخواهیم از آن بهعنوان تنها عامل افت کیفی فیلم نام ببریم. اما باید این را قبول کنیم که دورهی آثار استودیویی که مخاطب کنونی سینما تصنع لوکیشن را در آنها تشخیص میدهد گذشته است؛ در و دیوارهای مقوایی و کوچه و خیابانهای بسیار منظم و خلوت با عدهای عابر که معلوم است بعد از فرمان اکشن کارگردان شروع به قدم زدن میکنند. درام و کمدیهایی در دنیای امروز قابل فهم هستند که بتوانند بخشی از مردمان شهرها را تصویر کنند. بسیار دیدهایم کارگردانهایی که برای فرار از این شهرهای استودیویی خود را به دامان طبیعت و روستایی دورافتاده انداختهاند و سعی کردهاند مخاطب ترنم فضای حقیقی را در آثارشان حس کند. اما در نهایت این تصنع در لوکیشنهای این فیلم نقطهضعف محسوب نمیشود، چه بسا اگر بخواهیم آن را نقطهی ضعف فیلم بدانیم باید بسیاری از آثار مهم هالیوود را از دم تیغ بگذرانیم. مشکل فیلم آنجاست که قادر نیست این تصنع را بپوشاند و حتی مخاطب خام سینما (که شاید اولین برخوردش با یک اثر سینمایی باشد) ین تصنع را تشخیص میدهد و مشکل در اینجا قوت میگیرد.
این فیلم مشکل دراماتیزه شدن دارد. کارگردان سهنژادی نمیتواند آن پیوند بین نسلها و نژاد فرد مهاجر را در اثر خود هویدا کند. او از در کمدی فکاهی وارد میشود و گویی این دنیا برایاش کافی است. بههمین سبب است که پردهی سوم ملودرام هیچ کمکی به این اثر نمیکند. بازیگران چینی این اثر آنقدر توانایی ندارند که بخواهند از دل فکاهی بهناگاه وارد مقولهی درام یا ملودرام شوند. بازیگران در این فیلم همچون طوطیهای سخنگویی هستند که با یکدیگر مسابقهی «کی از کی تندتر رپ میکنه» میدهند و در نهایت چیزی جز تقلید از اثر فکاهی «سفر به اروپا» محصول ۲۰۰۴ نیست که حتی مانند آن اثر هم برای هالیوود توجیه ریسک سرمایهگذاری برای لوکیشن نداشته است. به زبان سادهتر این فیلم توانایی خلق موقعیت، تقابل نسلهای مهاجر(درونمایهی اصلی خودش) و تسلط روی کمدی را ندارد. شاید مخاطب برای این تقابل نسلهای مهاجر آثار بسیار زیباتری از این فیلم را در ذهن داشته باشد که بیشک یکی از آنها «کلوب خوششانسی» است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.