پوستر فیلم جوزپ

وقتی نقاشی‌های بدون حرکت در ذهن‌های ما حرکت می‌کنند و حرف می‌زنند

جوزپ
Josep
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۴
نویسنده سارا

این انیمیشن داستان «جوزپ» است که به‌وسیله‌ی «سرژ» بازگو می‌شود. سرژ پیر و بیمار است و کسی را جز یک پرستار در اطراف خود نمی‌بیند. دختر سرژ برای سر‌زدن به پدرش به خانه‌ی او می‌آید و پرستار را در خانه نمی‌بیند، پس از پسرش می‌خواهد در کنار پدربزرگ بماند. نوه از نقاشیِ عجیب روی دیوار که اتفاقاً مادر از آن خوش‌اش نمی‌آید، خرسند شده و به آن خیره می‌شود. این رفتارِ نوه باعث می‌شود سرژ مشتاق به گفتن داستان آن نقاشی شود. نقاشی‌ای که چهره‌ی مردی عجیب را با چشمان بسته نشان می‌دهد.
انیمیشن «جوزپ» داستان درد و رنج هنرمندان و مردمانی‌ست که در اردوگاه کار اجباری فرانسه گرفتار شده‌اند. جوزپ به‌عنوان یک هنرمندِ نقاش نیز در این میان داستان عجیبی دارد. او عشق‌اش را گم کرده است؛ عشقی که فرزند او را هم حمل می‌کند و حالا در این اردوگاه سعی می‌کند با زنده نگه داشتن خود امید دیدار دوباره‌ی این عزیزان‌ را حفظ کند.
سرژ در مواجهه با جوزپ و دیدن استعداد و توانایی خارق‌‌العاده‌ی او در کشیدن نقاشی سعی می‌کند تا آنجا که می‌تواند به این مرد کمک کند؛ حتی اگر شده با دراختیار قراردادن قلم و کاغذ به این هنرمند. شاید دردناک‌ترین اتفاق و رنج‌آورترین چیزی که می‌تواند یک هنرمند را از درون نابود کرده و زجرش دهد، همین باشد که او نتواند هنرِ خود را عرضه کند. و چه شباهت عجیبی‌ست شاید بین جوزپ به‌عنوان یک نقاش با بسیاری از هنرمندان این سرزمین که اگرچه به‌ظاهر در درون اردوگاه‌های نظامی قرار نگرفته‌اند، اما شرایط آنان همان است که برای جوزپ بود. این مردمان نیز مانند جوزپ از عرضه‌ی استعداد و هنر خود وامانده‌اند. جوزپ اما سرژ را در کنارش می‌بیند. این دو در ادامه‌ی داستان با اتفاقاتی که در آن اردوگاه رخ می‌دهد با هم ارتباط عمیقی پیدا می‌کنند. چنان‌که سرژ حتی تلاش می‌کند عشق جوزپ را هم بیابد. شخصیت سرژ و اینکه چگونه این مرد مسیر تغییر را پیش می‌گیرد نیز در داستان به زیبایی به تصویر کشیده شده است. سرژ زندان‌بانِ جوزپ است، اما هنرِ جوزپ از همه‌چیز بالاتر بوده و سرژ را نیز دچار هنرش می‌کند. اما چرا مابقی افراد به این هنر دچار نشدند و آن‌ را نتوانستند دریابند؟ این همان ذات پاکی‌ست که شاید باید در درون آدمی وجود داشته باشد. ذات پاکی که هنوز آنقدر سیاه نشده که هنر را وسیله‌ی تخریب و نه وسیله‌ی رشد بداند؛ نقاشی‌های جوزپ برای‌ دیگران کاغذپاره‌هایی هستند که هیچ‌اند و بدون ارزش. درصورتی که این نقاشی‌ها با سرژ سخن می‌گویند، چنان‌که انیمیشن کم‌تحرک روبه‌روی ما با ما سخن می‌گوید.
انیمیشن «جوزپ» با نوع تصاویر خود در همان ابتدا ما را مجذوب خواهد کرد. تصاویری که نقاشی‌های دستی‌ای هستند که به‌ندرت حرکت می‌کنند. این حرف شاید در ابتدا بی‌معنی به نظر برسد؛ مگر می‌شود انیمیشنی را تماشا کرد که حرکت در آن دیده نشود؟ این انیمیشن نشان می‌دهد که می‌شود تنها با صدا و نقاشی‌های پرمعنا، بدون کمترین تحرکی، داستان جذابی را خلق کرد که نیازی به حرکات آن‌چنانی هم نداشته باشد. چشمان و دهان آدم‌ها در این انیمیشن تنها اعضای بدن انسان‌اند که همواره حرکت می‌کنند. هنگام راه‌رفتن تنها صدای قدم‌ها شنیده می‌شود و تصاویر با برش‌هایی که به زیبایی در کنار هم قرار گرفته‌اند، اشخاص را از یک مکان به مکان دیگر می‌برند. ما قدم زدن، راه رفتن، پرتاب کردن، کندن زمین یا حتی رقصیدن‌ها را نمی‌بینیم، اما صدای‌اش را می‌شنویم؛ این تصور ماست که باید به انیمیشن حرکت دهد. نقاشی‌ها دیده و شنیده می‌شوند، اما حرکت نمی‌کنند. دست‌های جوزپ هنگام نقاشی‌کشیدن و دست‌های زن خواننده هنگام آوازخواندن جزو آن حرکاتی‌ هستند که در تصاویر دیده می‌شوند. تنها آن هنگام که افراد از هنر خود استفاده می‌کنند؛ چه این هنر نقاشی باشد و چه رقص. باران، برف، ماشین‌ها حتی بادبادک‌ در باد هم حرکت می‌کند، اما انسان‌ها ساکن‌اند. انسان‌ها در خاطرات سرژ و در آن اردوگاه‌ بدون حرکت هستند، چرا که آنجا زندگی جاری نیست. آنجا مرگ را میان آدم‌ها تقسیم می‌کنند و هر کسی که دم از آزادی بزند را می‌کشند. به همین دلیل هم است که سرژ با نقاشی‌ها و در افکارش زندگی می‌کند. اما تصاویر در زمان حال حرکت می‌کنند و زندگی عادی جریان دارد یا بهتر است بگوییم زندگی جریان دارد.
رنگ‌ها هم در این انیمیشن خاص هستند. خاطرات سرژ سیاه و سفید‌ و قهوه‌ای رنگ‌اند و برای تمام اتفاقات دردناک در اردوگاه از همین طیف رنگ تیره استفاده شده است. مابقی انیمیشن رنگی‌ست. رنگ‌های جذابی که گاه در نقاشی‌های جوزپ به‌صورت معناداری نیز نشان داده می‌شوند. نقاشی‌هایی که آنها هم باید دیده شوند تا شنیده شوند.