«تسونئو» دانشجوی زیستشناسی دریاییست. او عاشق دریا و موجودات آن است و میخواهد هر چه بیشتر به کشف دنیای زیرآب بپردازد. درنتیجه برای این کار تصمیم دارد به خارج از کشور و یکی از بهترین دانشگاهها رفته و ادامه تحصیل دهد اما برای این کار نیاز به پول دارد. او جز شغلی که در کنار دو دوستاش در یک فروشگاه غواصی دارد، به دنبال شغل دیگری نیز است. یک شب اما اتفاقی با دختر معلولی که با مادربزرگاش برای پیادهروی بیرون آمدهاند، مواجه میشود و مادربزرگِ «جوزه» _همان دختر معلول_ به او پیشنهاد کاری با درآمد خوب میدهد. تسونئو هم بلافاصله میپذیرد اما این شغل آنچنان که او فکر میکند راحت نیست و با پذیرفتناش درواقع خود را وارد مسیری میکند که سرنوشت خودش و جوزه و حتی دوستاناش را تغییر میدهد.
سالهاست درامهای عاشقانهی ژاپنی توانستهاند جای خود را در سینمای جهان مستحکم کنند. این عاشقانهها در انیمهها هم شکل و رنگی دیگر دارند و توانستهاند در این عرصه هم حرفهای بسیاری برای گفتن داشته باشند. گاه این عاشقانهها در یک داستان ساده از دختری عاشق نویسندگی و پسری عاشق کتاب خواندن حرف میزند که در اتفاقی ناگهانی با هم روبهرو شده و با دیدن دنیاهای یکسان هم، عاشق هم میشوند –انیمه «زمزمهی قلب» (۱۹۹۵)–، گاه عشق از وجه جادویی خود شکل پیدا میکند و جسم یک دختر و پسر نوجوان با هم عوض میشود تا هر یک بتواند دنیای دیگری را از زاویهی نگاهی دیگر ببیند و لمس کند – انیمه «نام تو» (۲۰۱۶) – و گاه نیز این عشق در دنیایی دیگر و در میان آدمهای کوچک یا همان کوتولهها رخ میدهد که باید همچنان که خود را از آدمهای عادی مخفی میکنند، بتوانند تعادل زندگی و عشق خود را حفظ کنند –انیمه «آریتی» (۲۰۱۰) –. انیمهی « جوزه، ببر و ماهی» هم در سال ۲۰۲۱ داستان عشق پسری سالم با رؤیاهای بزرگ است با دختری که بدون داشتن پا حس میکند نمیتواند رؤیای بزرگی در سر داشته باشد. مواجههی این دختر و پسر جوان در ادامه باعث میشود دید هر دو به زندگی تغییر کند و سرنوشتشان دگرگون شود.
انیمهی «جوزه، ببر و ماهی» با داستانی خطی و تا حدودی کلیشهای در مسیر روایت خود سعی کرده است تا میتواند خود را به واقعیت نزدیک کند و این کار را هم توانسته است به خوبی انجام دهد. اما در زمانهایی انگار داستان از تعادل خود کمی خارج شده است و اگر سکانسهای نیمهی اول گاهی بیش از اندازه طولانی یا حتی کلیشهای دیده میشوند، سکانسهای نیمهی دوم بسیار سریع رخ میدهند و بیننده را در عدم تعادل خود همراه میکنند. از سوی دیگر اما اتفاقات نیمهی دوم و تغییر ناگهانی داستان توانسته است این کمبود را تا حدودی جبران کند چرا که نیمهی دوم در چند سکانس بهخصوص حرفهای نو و جذابی برای گفتن دارد و درواقع نقطهی عطف داستان را باید در همین نیمه یافت.
همچنین یکی از مهمترین مزیتهایی که باعث شده است این انیمه لذتبخش باشد را باید در تصاویر آن جستوجو کرد. تصاویری که همچنان که زرقوبرق و رنگهای زیبا و شاد دنیای انیمهها را در خود جای دادهاند، با ایجاد تمی تیره رنگ و درواقع با کدر کردن تمام رنگهای اصلی و شاد خود توانسته است علاوه بر ایجاد فضایی رئال به تصاویر خود نوعی جادوی خاص را هم تزریق کند. یعنی همچنانکه بیننده میتواند با تمام رنگهای آبرنگی تصاویر، آنها را واقعی ببیند، میتواند با دیدن همان ماتیِ رنگها دنیایی دیگر را هم در این دنیای واقعی بیابد. دنیایی که فقط قرار نیست زیبایی و شادی و خوشحالی باشد و سختیها و تیرگیها و تاریکیها هم قرار است در آن خود را نشان دهند. اتفاقاتی مانند تارکردن تصاویر پسزمینه یا پیشزمینه در زمانهای گوناگون نیز توانسته است فاصلهی بیننده را با تمام آن چیزها که قرار است در تصاویر ببیند حفظ کند. مثلاً دیدن گلی که جلوی دوربین است و تار شده است درحالی که شخصیتها هم در همان تصویر دیده میشوند باعث شده است این شخصیتها در پشت این گل حس شوند و فضای ایجاد شده در تصاویر واقعیتر دیده شود. یا جایی که شاخوبرگها در پسزمینه تار شدهاند تا شبیهسازیای برای وجود آب باشد.
این انیمه را میتوان نسخهی انیمیشنی فیلم «جوزه» دانست. اگرچه فیلم ارائه شده به لحاظ روایی، داستانی گنگ و ناشناخته بود اما این انیمیشن با بهره بردن از تصاویر و البته موسیقیها، ترانهها و آهنگهای آن توانسته است داستان خود را از هر لحاظی از نسخهی فیلم آن بهتر کند. درواقع این انیمه یکی دیگر از آن انیمههای عاشقانهی سادهایست که تصاویر آن به داستاناش رنگو بوی عمیقی داده و باعث شده است تا بتوان بهراحتی در برابر آن نشست و آن را دید.