اثری درام و مهیج به کارگردانی ویل فوربز؛ جان هِنری در اصل برگرفته شده از نام قهرمانی محلیست. بازیگرانی همچون تِری کروس، جَمیلا وِلازگوئز، لوداکریس، کِن فُری نیز در آن نقشآفرینی کرده اند. ماجرای مرد جوان، سیهچرده و تنومند است که از گذشته تلخ و تاریک خود دور شده و حال با ظهور دو تَن که از مهاجران غیر قانونی به شمار میروند دوباره دست به خلق ماجرایی میزند و درگیریهایی در میگیرد. داستانی فوقالعاده سطحی؛ مکرراً نام جان هِنری در فیلم بهمیان میآید و پدر نیز دلیل آن را بهدفعات عنوان میدارد، اما اثری از قدرت و هیبت واقعیِ جان نیست. ماجرایی که قطعاً میتوانست با پردازش درست به شخصیت جان هِنری افسانهای این اثر را ماندگار کند. درگیریهای رقّتانگیز فیلم و کاراکترهایی که بهصورت اسفباری بازی خود را به نمایش گذاشتند. شخصیتی که قرار است کاریزماتیک باشد اما آنقدر دچار سطحینگری شده که از جاودانگیاش خبری نخواهد بود. روایتی که نیم ساعت آخر به طرز وحشتناکی بیننده را وارد ماجرائی غیر منطقی میکند که ترجیح به عدم تماشای آن میگیرد.
فیلمی کسالتبار و در عین حال فیلمنامهای سردرگمکننده. ریتم کند این فیلم باعث میشود بیننده به زور خود را لنگلنگان به انتها برساند تا شاید امیدی برای خلقِ نمایی قابل قبول داشته باشد. موسیقی فیلم مملو از موزیکهاییست که مرتبط با فیلم نیستند و در سطح، مخاطب را نگه میدارند. هنگام زدوخوردها هم که دوربین جا میماند؛ تصویربرداری در زمانیکه جان وارد مهلکه با گروه خرابکار است دچار نقصان میشود. در نماهای پایانی نیز حضور مردم محله که تماشاچی واقعهی هولناک و نزاع میان خیر و شر بودند و بس؛ جان هِنری چکّش بهدست به جانِ تبهکاران میافتد که جز اغراق چیزی عاید بیننده نمیشود. بازیگرانی که در ارائهی نقشهای خود کمترین تلاشی نکردند و رباتگونه و کلیشهای نقشآفرینی نمودند. لحظات درگیری در منزل را از عبثترین و کمپردازششدهترین نماها باید دانست؛ پدری که نهیب اسطوره بودناش را به دیگران زده، اما فاقد شعوریست که بتواند خود را بهدرستی از دست اشرار پنهان کند. نماهای کُشتوکشتارِ بیشازحد غلوّشدهی فیلم از دیگر نقاط ضعف بود. فوربِس نشان داد نه در کارگردانی موفق بوده و نه در نویسندگی اثر؛ اثری که با عدم رضایتبخشی مخاطب همراه خواهد بود. سینماتوگرافی آماتورمآبانهاش کیفیتی پائینتر از حتی فیلمهای اکشن ارزان دارد. در نهایت این فیلم آنچه که ارائه میدهد، همهچیز میتواند باشد، جز سینما.
جان هنری، قهرمانی فولکلور است که آنقدر تیشه زد تا قلباش از سینه بیرون آمد.جان هنری در ترانههای محلی و قدیمی، همیشه نشان از اراده و ایستادن تا پایان را داشته است. اما جان هنری داستان آقاب فوربس، تبدیل به عروسکی تیشهبهدست شده است و هر چه فیلم پیش میرود بیشتر حماقتهای او عیان میشوند. اینکه هر انسان ناتوانی بخواهد از هر نام آشنایی، ولو نامهایی که در قصههای شب مادران وجود دارند، استفاده کند و ضعف اثر خود را پشت نام آشنای عنوان فیلم پنهان کند، کاریست که برخی کارگردانهای ضعیف مانند فوربس گهگاه انجام میدهند.