وقتی کارگردان بخواهد اعتقادات خود را به خورد مخاطباش بدهد
مردی عریان در میان خیابانها در حال راه رفتن است. پلیس او را دیده و به تیمارستان شهر انتقال میدهد. در تیمارستان از آنجا که این مرد هیچ اوراق شناسایی ندارد ناماش را «جان ۳۱۶» میگذارند. جان از همان ابتدا به گونهای رفتار میکند که انگار فردی برگزیده از سوی عیسی مسیح برای به راه راست هدایت کردن دیگران است. البته که بیماران تیمارستان نیز به او اعتقاد پیدا میکنند. از سوی دیگر پرستاری جدید به نام «اَبی» به استخدام این تیمارستان درآمده که هیچ اعتقادی به خدا و عیسی مسیح ندارد.
در تاریخ سینما تا کنون از هر جا و هر سوژهای فیلم ساخته شده است. تیمارستان نیز جزو همین مکانهایی است که اتفاقاً باعث ساخت فیلمهایی بهیادماندنی و زیبا شده است. از فیلم «بدلام»،محصول سال ۱۹۴۶، گرفته تا فیلمهایی مانند «دیوید و لیزا»(۱۹۶۲)، «دیوانه از قفس پرید»(۱۹۷۵)، «دوگرا ماگرا»(۱۹۸۸)، «فرشتگان جهان هستی» (۲۰۰۰) و «جزیرهی شاتر»(۲۰۱۰). در تمام این فیلمها داستانی با منطق روایی و المانهایی که خواه و ناخواه ترس را در خود جای دادهاند، توانستهاند باعث ماندگار شدن آنها شوند. فیلم «جان ۳۱۶» نیز با سوژه قرار دادن تیمارستان و افراد درون آن سعی کرده روی دیگری از زندگی را نشان دهد. در واقع این فیلم با ادغام شخصیتهایی دیوانه با داستانی اعتقادی میخواهد اثری متفاوت را به تصویر بکشد، اما تفاوت به چه قیمتی؟
فیلم «جان ۳۱۶» با تأکید بر واژهی ایمان سعی دارد اهمیت این واژه را به هر قیمتی نشان دهد. اینکه کافیست انسانها به کاری که انجام میدهند ایمان داشته باشند تا همهچیز به خوبی و خوشی پیش رود. اما آیا واقعاً اینچنین حرفی درست است؟ آیا هر فرد به تنهایی با داشتن ایمان میتواند باعث زندگی بهتر شود؟ همین پیرنگ کافی است تا بتوان به راحتی این فیلم را زیر سؤال برد، اگرچه این فیلم تنها به این موضوع بسنده نمیکند و با ادغام چند طرح و داستان احمقانهی دیگر تمام مسیر خود را با آشفتگی همراه کرده است.
نیمهی اول این فیلم به نشان دادن ابی و رابطهی او با یکی از پرستاران تیمارستان و نیز نشان دادن جان و کارهای او میگذرد. نه ابی و دوستاش به درستی پرداخت میشوند و نه جان و دلایل کارهایاش تفسیر میشوند. نیمهی دوم فیلم هم با ورود گروه جدیدی به تیمارستان که میخواهند قوانین خودشان را وارد آن کنند و حتی دست به شکنجهی جان میزنند، میگذرد و در انتها با یک تفسیر احمقانه که به همان واژهی ایمان برمیگردد سروته همهچیز به هم میرسد. بیننده در این فیلم با روایتی باریبههرجهت روبهرو است که تلاش میکند به اشکال گوناگونی مذهب و اعتقاد داشتن به آن را مهم جلوه دهد و افرادی که به این واژه اعتقاد ندارند را دیوانه به تصویر بکشد، مانند همان گروهی که در نیمهی دوم برای رسیدن به مقاصد خود هر کاری انجام دهند.